مساءله زن ، اسلام و فمینیسم

مساءله زن ، اسلام و فمینیسم
(در دفاع از حقوق زنان )

دکتر محمد منصور نژاد

- ۸ -

ب ) امواج سه گانه فمینیسم  
براى بیان مجملى از سابقه و تاریخچه این نگرش فکرى ، خوب است فمینیسم را در فرآیند سه موج ، مورد بررسى قرار دهیم :
موج اول فمینیسم  
گرچه تعیین زمان خاص براى فمینیسم دشوار است و اصطلاحات فمینیستى - فمینیسم ، تا اواخر قرن 19، وارد واژگان زبان نشده بود، ولى از قرن 14 میلادى نوشته هاى درباره حقوق زنان یافت شده و از افراد مشهور موج آغازین فمینیسم ، از مرى آستل (1731 - 1666) یاد شده و این نویسنده انگلیسى ، زنان را اندرز مى داد که از ازدواج بپرهیزند، ذهن شان را پرورش دهند و از زندگى عارى از وابستگى به مردان لذت ببرند. (361)
از فعالیت هاى سازمان نیافته در جهت تامین حقوق زنان و به عنوان یک جنبش را مى توان به ایجاد باشگاه هاى زنان ، طى انقلاب فرانسه ، یا به فعالیت هاى زنان درگیر در جنبش ‍ الغاى بردگى و مبارزه با مشروبات الکلى در قرن 19 رساند. (362)
دریکى از منابع ، تاءثیر اصلى بر موج اول فمینیسم را احتمالا به مرى ولستون کرافت با انتشار کتاب حقانیت حقوق زنان (1792) باز مى گرداند. او عقیده داشت که نابرابریهاى میان مردان و زنان ، نه نتیجه تفاوت طبیعى (زیستى )، بلکه ناشى از تاءثیر محیط و به ویژه این واقعیت است که زنان از آموزش محروم اند. او نشان داد که هم زنان و هم جامعه ، در کل از محدود کردن زنان به موقعیت پایین تر، زیان مى بینند. (363)
سخنان عمده موج اول فمینیسم ، که تا پایان جنگ اول جهانى ادامه یافت را این چنین مى توان خلاصه کرد: معتقد به تقدم اهمیت انسان ، جنبش سیاسى گسترده ، دست یابى زنان به کارآموزى ، آموزش و کار، بهبود وضعیت زنان متاءهل در قوانین ، حق برابر با مردان براى طلاق و متارکه قانونى ، حق راءى براى زنان و مسایل پیرامون ویژگى جنسى و...
اما این که چرا این موج خوابید و رو به کاهش نهاد،فرضیه هاى متعددى را مى تواند مطرح کرده در برگیرد: این که زنان موفق شدند به اهداف خود برسند؛ یا این که زنان در این جنبش سرکوب شدند؛ یا زنان به اتحادیه هاى کارگرى و احزاب سیاسى پیوستند و...
حداقل پاسخ مى تواند آن باشد که زنان به بخشى از حقوق دست یافته و چون جنگ جهانى خشونت را تشدید کرد، به زن که مظهر عواطف و احساسات بود، تا حدى توجه شد. (364)
موج دوم فمینیسم  
این موج از اوایل و نیمه دهه 1960 به بعد مطرح شد و بر اهمیت نقطه نظر زنان تاکید مى کنند. طرفداران این موج ، در رابطه با مفاهیم ، به بازسازى و انقلاب (نه اصلاح ) معتقدند. ونیز نظریه هاى موجود را عمیقا جنس گرا و غیر قابل اصلاح مى دانند. تحقیقات این جنبش ، فرض ها و تعمیم هاى حاصل از تحقیق مردانه را واقعا زیر سئوال مى برند و به مبارزه با ایدئولوژى مرد سالارانه که فرودستى زنان را تحت عنوان طبیعى توجیه مى کنند، مى پردازند. به نظر آنان ، دانش موجود، از دید مردان به جهان مى نگرد.
جان لچت از فیمینیست ها نسل دوم ، آراء لوس ایرایگارى ، پتمین و لودوف (365) را مطرح نموده و در معرفى اجمالى آراى متفکران این موج ، مى نویسد که این ها ساختارهاى (366) ایدئولوژیک ریشه دارى را نیز که ناگریز، زنان را نسبت به مردان در وضعیت فرودستى قرار مى دهند، نقد مى کنند. مرد سالارى (367) یکى از این ساختارها است و قرارداد اجتماعى یکى دیگر، فمینیسم نسل دوم ، اغلب با الهام از نگرش هاى روان کاوى لاکان (368) - که نشان مى دهد، آگاهى یا خود(ego)، محور سوبژکتیویته نیست - پیش داورى جنسى را در زبان ، حقوق و فلسفه به مبارزه مى خواند. این فمینیسم مدعى است که هدف زنان نباید این باشد که مثل مردان باشد، بلکه آنان باید ایجاد زبان ، حقوق و اسطورشناسى نوین و ویژه زنان را هدف خود قرار دهند. (369)
در توضیح بیش تر مشکل قرارداد اجتماعى (370) و زنان ، ژولیا کریستوا مى نویسد که ، براى زنان این پرسش مهم مطرح مى شود که در این قرارداد اجتماعى ، نه بر پایه تساوى انسان ها، بلکه بر پایه رابطه اى استوار است که رابطه اى است قربانى خواهانه براى جداسازى و تعیین تمایزها... جایگاه مادر این نظام قربانى خواه یا زبانى کجاست ؟ از آنجا که دیگر نمى خواهیم مطرود باشیم ، یا به نقشى که همواره از ما درخواست شده (مادرى ، همسر، پرستار)، چگونه مى توانیم جایگاه خود را در این قرار داد آشکار سازیم ؟... زنان ما خود را به منزله موجوداتى ناخواسته احساس مى کنند که حضورشان در قرار داد اجتماعى نمادین و همچنین در زبان ، به مثابه یک پیمان اجتماعى بنیادین ، نادیده انگاشته شده است ... امروزه زنان تاءکید مى کنند که آنان بر خلاف اراده خود، مجبور به تجربه این قرارداد قربانى خواه بوده اند و بر این اساس ، زنان سعى در برپایى انقلابى دارند که خود آن را رستاخیز مى نگارند. (371)
درباره قرار داد ازدواج ، پتمین از متفکران موج دوم فمینیستى ، معتقد است که : نمى توان گفت که زنان ، رضایت داده اند که وارد یک رابطه قدرت نابرابر شوند، پس در صورتى که ازدواج به راستى یک قرار داد قانونى باشد، این اندیشه که تجاوز به عنف و خشونت هم مى تواند به یک معنا مبتنى بر توافق باشد، هر گونه قراردادى را کان لم یکن مى کند. اما تا همین اواخر، قرارداد ازدواج ، فقط نام دارد را داشت و در واقع به شوهر اجازه مى داد که در رابطه اى نابرابر، بر زن تسلط داشتند. پس در حوزه خصوصى ، به گونه اى ناسازه گون ، حتى مى توانست از زور (بالقوة یا واقعى ) ناشى شود. (372)
در دهه 70، یک زن فمینیست ، به جهت تیپ ظاهرى خود، از جمله موهاى کوتاه مردانه ، کفش بدون پاشنه ، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش ، به راحتى از دیگران تشخیص داده مى شد. در این دهه ، فمینیست ها با رد کلیت ازدواج تاءکید بر تجرد و حرفه اقتصادى ، آرمان هاى خود را مطرح 1965؛ 3) کاهش ازدواج و زاد و ولد و افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده (373) که خود نشانه صبر و استقامت زنان در طلب حقوق شان تلقى گردید؛ 4) ایجاد مؤ سسات فراوان فرهنگى و مطبوعاتى زنان ؛ 5) به دست آوردن قدرت هایى در زمینه اقتصادى و سیاسى . (374)
موج سوم فمینیسم  
از اوایل دهه 90، جهان غرب به نقش هاى سنتى و نهاد خانواده ، رویکردى دوباره داشته و از حرکت هاى تند فمینیستى موج دوم کاسته شد، زیرا آثار سوء افراط در حرکت هاى زن مدارانه ، بیش از همه دامان زن را گرفت و خشونت روز افزون رد محیط خانواده و محیط کار و عدم امنیت جنسى ، از آثار دوره پیش بود. فمینیست هاى مدرن در دهه هاى اخیر سعى مى کنند با ظاهرى زنانه و رفتارى ظریف ، تمام خود را از مردان به نمایش بگذارند.
از جمله بازنگرى هاى نگرش فمینیستى در موج سوم ، بحثى است که بتى فریدان ، جمین گریر و جین بتکه الشتین مطرح کرد و به احیاى مادرى مشهور است . مثلا الشتین در کتاب مرد عمومى ، زن خصوصى (1981)، به دفاع از زندگى خصوصى و خانواده فرزند محور مى پردازد و مادر بودن را فعالیتى پیچیده ، غنى ، چند رویه ، پر زحمت و شادى آفرین مى داند که زیستى طبیعى ، اجتماعى ، نمادین و عاطفى است . (375)
اگر در فمینیست هاى امواج قبلى ، زنان بالقوه و به صورت عام ، خواهر یکدیگر قلمداد مى شدند، اما بى توجهى فمینست ها نسبت حب نیازها و خواسته هاى زنان اقلیت هاى قومى در جهان اول و به طور کلى جهان سوم ، خویش بودند و جنبش فمینیسم را از نظر سازماندهى بیش از پیش دچار تفرقه کرد.
بحث هاى پست مدرنها، تحول عمیق ترى در موضوع را سبب گردیده است پیدایش پست مدرنیسم ، با طرح سوالهاى اساسى در باب معنى هویت زنان ، سبب آشفتگى در فمینیسم گشته است . آن ها تلاش براى ایجاد یک مکتب فکرى فمینیستى خاص را رد مى کنند، از این طریق یک رشته عوامل درک مى شود که بر یکدیگر تاءثیر مى گذارند. سن ، قومیت ، طبقه ، نژاد فرهنگ ، جنسیت ، تجزیه و هیچ تلاشى براى کشاندن شان به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد مثمر ثمر نیست . زنان باید با ایجاد زبان و شیوه هاى تفکر جدیدى درباره هویت خویش ، خویشتن را از معانى ستمگرانه اى که مردان بر آن ها تحمیل کرده اند، رها سازند. (376)
حاصل آن که در موج سوم ، هم نگرش هاى فمینیست ها نسبت به موج دوم تعدیل شد، هم تعدد و انشعاب در نگرش هاى فمینیستى رخ داد و هم مورد نقد جدى نظرى ، از جمله از سوى پست مدرن ها قرار گرفت . و درباره فمینیسم امروزى مى توان با این جمله هم آوا بود که :
فمینیسم را کلیتى بدانیم با تقسیمات فرعى ... فمینیسم ، نه مکتب فکرى جا افتاده که مبحثى پویا و درگیر مبارزه است . (377)
با پایان یافتن گزارش اجمالى از سه موج جنبش فمینیستى ، در ادامه به معرفى اجمالى نگرش هاى مشهور در فمینیسم پرداخته مى شود.
ج . اقسام نگرش هاى فمینیستى  
فمینیسم جنش فکرى یگانه اى نیست . تمام فمینیست ها معتقدند که بایستى فرودستى زنان را فهمید و زنان را آزاد کرد، اما در مورد دلائل این فرودستى یا چگونگى رسیدن به آزادى ، توافق ندارند. در این نوشتار، چهار نظریه فمینیستى مورد مداقه قرار مى گیرند: (378) 1) نظریه لیبرالى یا اصلاح طلب ؛ 2) فمینیسم مارکسیستى ؛ 3) نظریه فمینیستى رادیکال یا انقلابى ؛ 4) فمینیسم سوسیالستى .
نظریه لیبرالى یا اصلاح طلب  
به طور تاریخى ، فمینیسم لیبرالى به بحث درباره حقوق برابر براى زنان - یعنى برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندى مردان - مربوط بوده است . بنابر استدلال آنان ، زنان انسان اند و مانند مردان از همان حقوق طبیعى لاینفک برخوردارند. جنس زن به حقوقش ارتباط ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردارند و از این رو استحقاق تمام حقوق انسانى را دارند. در جامعه شناسى ، مساله مورد توجه فمینیست هاى لیبرال ، اثبات این امر بوده است که تفاوت هاى در خور توجه میان دو جنس ذاتى نیستند، بلکه نتیجه اجتماعى شدن و شرطى سازى نقش جنسى اند. با پسرها و دخترها، تقریبا از لحظه تولد، با شیوه هاى متفاوتى رفتار مى شود که احتمالا زنان را از پرورش تمامى استعدادشان به عنوان انسان ، باز مى دارد. این نوع تحقیق ، با نظرات مردانه در مورد این که کدام مسایل عمده باید مورد تحقیق قرار کیدند، به اندازه کافى مخالفت نمى کند و مباین نگرش هاى نظرى موجود را دست نخورده باقى مى گذارد.
فمینیسم مارکسیستى  
این نگرش ، حاصل کوشش هاى زنان براى گسترش نظریه مارکسیستى است . به نحوى که براى فرودستى و استثمار زنان در جوامع سرمایه دارى توضیح بسنده اى را ارایه دهد. مشکل بزرگى که فمینیست هاى مارکسیست با آن مواجه اند، این است که خود مارکس ، به وضع زنان در جامعه سرمایه دارى توجهى نداشت . اما طرفداران این نگرش ‍ مى خواهند تحلیل مارکسیستى از جوامع سرمایه دارى را با ادغام تبیینى براى فرودستى زنان در آن ، حفظ کنند. اما براى شیوه هاى ستم مردان بر زنان ، به اندازه کافى اهمیت قایل نیستند. اینان دلیل عمده ستمدیدگى زنان را باز داشتن زنان از تولید عمومى مى دانند و معتقدند که مبارزه زنان براى رهایى ، جزء لاینفک پیکار پرولتاریا طبقه کارگر براى سرنگونى سرمایه دارى است . اما در این نگرش توجه ندارند که میان منافع مرد سالارى و سرمایه دارى ، هیچ وجه مشترک ضرورى و اجتناب ناپذیر وجود ندارد.
نظریه فمینیستى رادیکال یا انقلابى  
اعتقاد اصلى فمینیست هاى رادیکال این است که نابرابریهاى جنسیتى ، حاصل نظام مستقل مرد سالارى و شکل اصلى نابرابرى اجتماعى اند. آنان مى گویند تقسیم جنسى کار که تحریک کننده و تقویت کننده نظام سلطه مردانه بوده ، همواره وجود داشته است . مرد سالارى ، نظامى جهانى است که در آن مردان بر زنان مسلط اند. فمینیسم رادیکال ، اساسا جنبشى انقلابى براى رهایى زنان است . طرفداران آن مى گویند که هیچ حوزه اى از جامعه ، از تبیین مردانه برکنار نیست و در نتیجه ، باید در هر جنبه اى از زندگى زنان ، که هم اکنون طبیعى تلقى مى شود، تردید کرد و براى انجام امور، شیوه هاى جدیدى یافت . سه مساله اصلى این نظریه عبارت اند از: اول : رابطه میان سیاست هاى فمینیستى و رفتار جنسى فردى ؛ این پرسش اساسى مطرح است که آیا زنان مى توانند به زندگى با مردان ادامه دهند، یا جدایى ضرورى است ؟ دوم : آیا تفاوت هاى جنسى ، به طور زیستى پدید مى آیند، یا به طور اجتماعى ؟؛ سوم : کدام راهبرد اساسى را باید اتخاذ کرد: کناره گیرى یا دگرگونى ؟
از اولین مفسران این نگرش ، فایرستون در کتاب دیالکتیک جنس 1974 است که معتقد است ، فرو دستى زنان ، نه تنها در زمینه هاى آشکارى مثل قانون و اشتغال ، بلکه در روابط شخصى نیز وجود دارد. تفاوت دو جنس ، کل زندگى را سازمان مى دهد. زنان نه تنها از مردان متمایزند، بلکه زیر دست آنان اند. مرد، دشمن اصلى است . وظیفه نظرى باید فهمیدن نظام جنس - جنسیت (379) و وظیفه سیاسى باید پایان دادن به آن باشد. فایرستون معتقد است که تفاوت میان مردان و زنان ، مبنایى زیستى دارد. زنان به دلیل فیزیولوژى تناسلى شان و به این دلیل که ناگزیرند از نوزاد انسان مراقب کنند، از لحاظ جسمى ، ضعیف تر از مردان اند. به نظر او این امر، روابط اجتماعى را ایجاب کرد که باعث شد زنان براى تامین امنیت جسمانى به وابستگى به مردان تن دهند. نهادهاى اجتماعى ، به ویژه آداب جنسى و پرورش کودک که سلطه مردانه را تقویت مى کنند، بر این ضرورت زیستى اضافه شده اند. با این همه ، به نظر او چون پیشرفت هاى تکنولوژى باردارى ، از بین بردن مبناى زیستى فرودستى زنان را میسر ساخته اند، سلطه مردانه دیگر ضرورتى ندارد.
بیش تر فمینیست هاى رادیکال جدید، این نظر که فرودستى زنان به فرودستى زیستى زنان مربوط است ، را قبول ندارند. (380) آنان این عقیده را که قربانى زن مقصر است ، رد مى کنند. آنان مى گویند تقصیر از زیست شناسى مردانه است . مردان به طور طبیعى خشن اند و از خشونت شان براى تسلط یافتن بر زنان براى مثال در مورد تجاوز استفاده مى کنند.
کریستین دلفى و مونیک وینیگ دو تن از فمینیست هاى معروف فرانسوى ، معتقدند که زایید، فرآیندى زیستى که طبیعت مقرر کرده باشد، نیست ، بلکه ساختار اجتماعى - تاریخى تولید اجارى forced productio است . آنان مى گویند که این زایمان است که برنامه ریزى مى شود و این زنان اند که براى زاییدن ، به تبعیت از برنامه ریزى اجتماعى (اجتماعى شدن ) وادار مى شوند. جامعه حول این عقیده ساخته مى شود که هر دو جنس مخالف ضد هم ، مرد و زن وجود دارند. آنان معتقدند که نظریه هاى زیست شناختى در مورد تفاوتهاى جنسى ، مفاهیم اجتماعى اند که در خدمت منافع گروه از لحاظ اجتماعى مسلطاند. زنان به خودى خود طبقه یى هستند، زیرا مقوله یى سیاسى و اقتصادى است . آنچه ضرورت دارد، از بین بردن خود تمایز جنسى است . هدف مبارزه ما، سرکوب مردان به عنوان طبقه ، نه از طریق نسل کشى ، بلکه از راه مبارزه سیاسى است . هرگاه طبقه مردان از بین برود، طبقه زنان نیز از بین خواهد رفت ، زیرا بدون ارباب ، هیچ برده اى وجود ندارد.
مساءله اصلى توجه فمینیستهاى رادیکال ، آشکار کردن این موضوع است که چگونه قدرت مردانه در تمام حوزه هاى زندگى و روابط شخصى ، مانند پرورش کودک ، خانه دارى و ازدواج و در تمام انواع اعمال جنسى ، از جمله تجاوز، فحشا مزاحمت جنسى و نزدیکى جنسى ، اعمال و تقویت مى شود در این نگرش ، فرودستى زنان ، مساله اى جهانى و اساسى است ، چون صرف نظر از زمان و مکان ، تغییر چشم گیرى نکرده است . و به نظر این ها مردان ، فرهنگ زنان ، دانش زنان و توان ذهنى زنان را تماما انکار مى کنند، لذا مى خواهند شیوه تولید دانش را چنان دگرگون سازند که درک ذهنى زنان از زنان را تماما انکار مى کنند، لذا مى خواهند شیوه تولید دانش را چنان دگرگون سازند که درک ذهنى زنان از نو ارزیابى شود.
4) فمینیسم سوسیالیستى
این دیدگاه که اغلب به آن نسبت دوگانه گرایى مى دهند، مى کوشد تحلیلى ارایه دهد که در نظام را باز شناسند: نظام اقتصادى و نظام جنس - جنسیت این دیدگاه ، مرد سالارى را نظامى فرا تاریخى مى داند، یعنى مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت مى کنند، با وجود این ، فمینیستهاى سوسیالیست معتقدند که یک نظریه بسنده فمینیستى را بپذیرد که مرد سالارى در جوامع سرمایه دارى ، شکل خاص مى یابد. در این نگرش ، جنس ، طبقه ، نژاد، سن و ملیت ، همگى ستمدیدگى زنان را پدید مى آورند، ولى در مورد بنیادى تر بودن هر یک از این ستم ها نسبت به دیگرى ، نظرى نمى دهند. کنار گذاشتن زنان از حوزه عمومى ، به نفع مردان و سرمایه داران ، هر دو است ، گو این که کار خانگى بدون دستمزد زنان نیز، به نفع هم مردان وهم سرمایه داران است .
در راه حل نیز به اعتقاد آنان ، خود به خود به رهایى زنان نمى انجامد. و سواى آن ، زنان براى آزاد کردن خود از قید سلطه مردان ، باید پیکار کنند.
جمع بندى و نتیجه گیرى 
نکات چندى به عنوان نتیجه بحث اقسام نگرش هاى فمینیستى تاکیدند:
اول : راه حل علت فرودستى و شیوه اصلاحى در فمینیسم لیبرال ، افشاى اشکال بى واسطه تبعیض هایى علیه زنان و نیز پیکار براى اصلاحات قانونى و دیگر اصلاحات و نیز بحث و گفتگوى منطقى است .
و از نظر رادیکال ها، راه حل زنان ، دست کارى در طبیعت خویش و کسب استقلال و خود مختارى و تغییر لغت نامه انگلیسى و پیشنهاد زوج آزاد است ، که در آن نوعى هم زیستى مشترک میان زن و مرد وجود دارد که بر مبناى آن ، هیچ مسئولیت حقوقى بر عهده طرفین نمى آید. (381)
از نگاه فمینیسم مارکسیست ، راه حل ، انقلاب فرهنگى است که به تغییر شکل در اقتصاد بى انجامد و مبارزه زنان براى رهایى ، جزء لاینفک پیکار طبقه کارگر است و البته مساءله زنان تا سرنگونى سرمایه دارى ، کنار گذارده مى شود. از نگاه سوسیال فمینیست ها، راه حل ، محو سلطه مذکر است که مستلزم تغییر شکل در اساس اقتصاد و جامعه است .
دوم : طبق دیدگاه مارکسیست ها و سوسیالیست ها، مرد سالارى در طول تاریخ ، در حال تغییر است ، اما در دیدگاه رادیکال ، این مساءله ایستا است .در گروه اول ، تفاوت میان مردان و زنان را به وضعیت زیستى نمى دهند، بلکه عمدتا به عامل اجتماعى مربوط مى دانند (تاءکید بر نابرابریهاى طبقاتى ، نژادى و جنسى با هم و نه جدا از هم ).
در عین حال ، در حالى که مارکسیست ها بر بعد اقتصادى برابرى و نابرابرى تاءکید دارند، سوسیالیست ها به تمایز طبیعت زنان و مردان توجه داشته و اعتقاد به برترى معنوى زنان در بسیارى از نوشته هاى سوسیالیستى دیده مى شود. از مشاهیر سوسیالیست ها فمینیسم ، ویلیام تامسن ، رابرن اون و سن سیمون هستند.
سوم : جداى از چهار نگرش یاد شده ، فمینیست هاى جدید (382) (متاءثر از پست ها مدرن ها) تاءکید بر اصل تفاوت انسان ها داشته و بر حفظ ویژگى هاى زنانگى تاءکید مى ورزند. از نظر اینان ، زن نیازمند همسر و فرزندان است . علت زیر سلطه رفتن زنانه ، وجود رفتارهایى است که او بدو تولد، میان دختر و پسر تفاوت ایجاد مى شود، و راه حل ، مردان و زنانى با تعاریف جدید و نیز تشابه حقوق زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعى است و استراتژى این فمینیست ها (موج سوم )، تفاوت زن و مرد است ، نه ادغام شوند و نه انکار، بلکه بر تساوى هر دو تاءکید مى گردد.
چهارم : حداقل چهار استراتژى متفاوت از سوى فمینیست ها براى رهایى از وضعیت فعلى ، پیشنهاد شده است :1) بعضى از آن ها استراتژى مذکر محورانه اى اتخاذ کرده و زنان را تشویق مى کنند که صفاتى را برگزینند که به طور سنتى به مردان نسبت داده مى شود؛ 2) کسانى دیگر راه حل مذکر مونث داده ، یعنى صفاتى که به زنان و مردان نسبت داده مى شود، در هویت انسانى عام و فارغ از سلسله مراتبى در آمیخته شود؛ 3) برخى دیگر کوشیده اند که با اتخاذ استراتژى مؤ نث محورانه اى که به خصوصیات سنتى منتسب به زنان ، ارزش مثبت بدهد، این قطب بندى ها را عوض کنند؛ 4) نهایتا عده دیگرى از فمینیستها اصرار ورزیده اند که زنان و مردان گرچه متفاوت اند، با هم مساوى اند و چنین تفاوت هایى را باید حسن تلقى کرد، نه در پى انکار آن ها برآمد و نه کوشید در هم ادغام شان کرد. (383)
از جمله عوامل مؤ ثر بر استراژى هاى فوق ، به این نکته باز مى گردد که ریشه مشکل به جنس (sex)و یا جنسیت (Gender)باز مى گردد و چون بعضى (فمینیست هاى رادیکال ) بر اولى تاءکید دارند، در راه حل نیز، به مشکلاتى ناشى از جنس توجه کرده اند، (384)
پنجم : فمینیست ها بر مساءله آموزش نیز حساسیت ویژه دارند. از نظر آن ها ممکن است پیام آشکار برنامه آموزشى آن باشد که دختران باید به همان روش پسران عمل کنند. اما پیام نهفته در برنامه آموزشى (آموزش پنهان )، آن را تحریف و مخدوش مى کند. دختران دل سرد مى شوند، علت این امر، آموزش پنهان است که در مورد دختران عواملى از این قبیل را در برمى گیرد: سازماندهى مدرسه ، انتظارات آموزگاران ، محتواى کتابها درسى ، توازن جنسیتى در سلسله مراتب آموزش و روش تحقق کنش هاى متقابل در کلاس درس . (385) فمینیست ها تحقیق مردانه را نیز رد مى کنند. زیرا اولا: جامعه شناسان با دید مردانه ، به نام علم ، به بقاى ایدئولوژى یارى رسانده اند که از تداوم فرودستى زنان حمایت مى کند؛ ثانیا: زنان و مسایل مربوط به زنان ، به عنوان جنبه اى اصلى از طرح تحقیق ، مورد نظر نبوده اند.این گرایش وجود داشته است که مرد را به عنوان معیار معرفى کنند؛ ثالثا: با کسانى که مورد تحقیق قرار گرفته اند، مانند اشیایى رفتار شده است که بر روى شان کار انجام مى گیرد و محققان به جاى برآوردن نیازهاى و آرزوهاى افراد مورد مطالعه ، از آنان براى خدمت به اهداف خویش استفاده کرده اند و وقتى که نیازهاى شان برآورده مى شود، با آزمودنى ها قطع ارتباط مى کنند. (386)
از نظرها فمینیستها، روش هاى تحقیق فقط ابزار کار نیستند. آنچه به تحقیق معنا مى دهد، نظریه زیربنایى و شناخت شناسى به کار برده شده است مثلا نظریه هاى که نقش زن را طبیعى (به لحاظ زیستى ، مادرى ، همسرى و...) ممکن است به این پرسشها را محدود مى کنند. و از نظر آن ها این روش ها، در واقع بینشى مردانه از جهان را در قالب علم نشان مى دهد. از این رو در بعضى دیدگاههاى فمینیستى (بازسازى مفاهیم )، به ضرورت انقلاب (نه اصلاح ) در نظریه ها معتقدند، چون نظریه ها موجود، بیش تر از آن جنس گرایى اند که صرفا با وصله پینه کردن اصلاح شوند و همچنین تحقیقات فمینیستى ، فرض ها و تعمیم هاى حاصل از تحقیق مردانه را واقعا زیر سؤ ال مى برند. (387)
ششم : نگاه فمینیست ها على القاعده یک نگاه انتقادى به نگاه دینى است (غیر از نگرش مارکسیستى که ضد دینى است ) و اگر به الهیات نیز توجه کنند، از منظر خاص خود است . مثلا ایرانگردى ، از متفکران موج دوم فمینیستى ، خداى مسیحیت را نمونه امر تخیلى مردانه دانسته و به نظر او، خداى زن ، خدایى است که بتواند به چندگانگى ، تفاوت ، گردیدن ، سیاست ، موزونى و شکوه بدن ، شکل دهد. او مى پذیرد که خداى زن هنوز نیامده است . هنوز نیامدن خداى زن ، به معناى وجود خداى گردیدن است ، خداى و مرزهاى گذار، جستجوى خدایى مشخصا زنانه ، جستجوى موضعى است که موضعیت مردسالارى نباشد. (388)
هفتم : و نهایتا، اگر نظریه هاى امکان پذیر را معین مى کنند، به این معنى فمینیسم ، نظریه یا جهان بینى است . هر چند فمینیسم ، نظریه یگانه اى نیست و چنانچه گذشت ، فمینیست ها در مورد شیوه هایى که مى توان فرودستى زنان را با آن ها توضیح داد، در این مورد که چگونه زنان مى توانند رهایى یابند، هم عقیده نیستند.
د. فمینیسم اسلامى (389)  
فمینیسم اسلامى پدیده اى نو در کشورهاى اسلامى ، به ویژه ایران است ، عمر آن در کشور ما به کم تر از دو دهه مى رسد. برخى فمینیسم اسلامى را روش ها و رفتارهایى در زمینه اجراى مساوات و عدالت در خارج از کشور، مى توان از نیره توحیدى ، افسانه نجم آبادى ، پروین پایدار ناهید یگانه و هاله افشار یاد کرد.
عده یى نیز در داخل کشور، در پاسخ به این سؤ ال اساسى که تضاد میان باورهاى دینى و آموزه هاى جهان غرب در مساءله زن را چگونه مى توان پاسخ داد؟، به فمینیسم اسلامى کشانده شدند. بنابراین فمینیسم اسلامى ، محصول مشترک برخى روشنفکران دینى داخل کشور و نیز مخالفان نظام اسلامى در خارج از کشور است .
فمینیسم اسلامى در داخل خارج ، غالبا مباحث خود را بر نسبیت فرهنگى استوار مى کنند. بدین معنا که هر جامعه اى براى مسایل خود، پاسخ بومى دارد، که باید در قالب فضاى فرهنگى خود، مورد قضاوت قرار گیرد. آن ها هم چون بسیارى از گروه هاى زن گرا، مرد سالارى را مساءله اساسى زنان در خانواده و اجتماع مى دانند و به سمت آرمان هاى تساوى طلبانه پیش مى روند و تفاوتهاى زن و مرد مسلمان در احکام و قوانین را مورد انتقاد قرار مى دهند. تلاش آن ها بر ارایه بر داشت هاى جدید از آیات قرآن (390) و قرائتى از دین است که به الگوهاى شناخته شده جهانى نزدیک باشد.
در مساءله خانواده ، اینان ضمن انتقاد به نگرش سنتى به خانواده ، در مقابل برخى فمینیست هاى غربى ، به اهمیت جایگاه و نقش زن در خانه اشاره مى کنند و در عین حال ، خواهان برابرى نقش ها، مشارکت مرد در فعالیت هاى خانگى و نفى مدیریت مرد در خانواده اند. آنان از فمینیستهاى غربى انتقاد کرده اند که مصالح جامعه ، و خانواده را در پاى اعتقاد به فردگرایى افراطى ، قربانى مى کنند. بر همین اساس ، هم جنس گرایى به نظر آن ها، گرایشى انحرافى به حساب مى آید. از جمله افرادى که مى توان دیدگاههاى او را در قالب فمینیسم اسلامى در داخل کشور مطرح کرد، آقاى محسن سعید زاده است . مثلا در مقاله اى تحت عنوان : اگر شما به جاى من بودید، مى نویسد:
درست بر خلاف همه روشنفکران ایرانى ، طالبان ، یعنى حاکمان روحانى بخشى از سرزمین همسایه ، افغانستان را تاءیید مى کنم . محکوم کردن طالبان افغانى ، حاصل یک بى توجهى و گاه جهل به مبانى موجود، در مجموعه دین شناخته شده فعلى است طالبان زاییده متونى اند که اکنون در دست ماست ... داستان دوچرخه سوارى و ممانعت برخى که از مرکب سوارى زنان سخن گفته است . استناد همان روایاتى بود که از مرکب سوارى زنان سخن گفته است . مجموعه احادیث موجود در حوزه هاى علمیه ایران ، حاوى همان مبانى فکرى و دیدگاههایى است که طالبان به اجر در آورده اند. خشونت و زهر این مجموعه درباره زنان ، ملموس تر از هر موضوع دیگرى است . (391)
و سپس 26 حدیث علیه زنان را به صورت کامل بیان کرده است (از جمله زنان موجوداتى هم ردیف اسب . خانه اند، یا باید آن ها را کتک زد، اگر زیر مشت و لگد شوهر بمیرند، شوهر قصاص نمى شود و...)
اگر فمینیست هاى غربى زبان حاکم بر گفتار و نوشتار را مردانه دانسته و از آن ستم به زن را نتیجه گیرى مى کنند، افسانه نجم آبادى از فمینیست هاى اسلامى در مقاله اى تحت عنوان : دگرگونى زن و مرد در زبان مشروطیت از همین زاویه به تضییع حقوق زن نگریسته و از یک اعلامیه آن عصر جملات زیر را جمع آورى مى کند:
برخیزند مثل مردان ، پیش از آن که مثل زنان بمیرند، اى پیامبران پدرهاى غیور، دیگر جان هاى خودتان را براى کدام رخت خواب زنانه گذاشته اید؟ و...
و نتیجه مى گیرد که نه تنها آن جا که نویسنده ، پسران و پدران را مخاطب مستقیم قرار مى دهد، که در تمامى متن ما و شما متن ، مردان اند و متصرف زن ها و... (392)
البته فمینیست هاى اسلامى ، هم از سوى منابعى که مطالب فوق را ارایه کرده اند، جاى نقد دارد و هم اصل اندیشه . منابع یاد شده ، فمینیسم اسلامى را با نگاه کاملا منفى و با پیش ‍ داورى ارزشى معرفى کرده اند (که البته در متن ، تا حد امکان ، جوهره نظریه این گروه بدون پیش داورى آم

/ 0 نظر / 8 بازدید