حقوق زناشویی و مبانی آن از منظر قرآن

 
 
پیشگفتار

حمد و سپاس پروردگاری را سزاست که انسان و همه موجودات عالم را از نیستی و عدم
به هستی و وجود آورد و ازدواج را وسیله و ابزاری برای رسیدن به کمال قرار داد و
احکام و دستوراتش را از طریق کتاب مقدسش «قرآن» وسیله ای برای ارشاد بندگانش قرار
داد و بهترین تحیت و درود بر روان پاک پیامبر عالی قدر اسلام (ص) که وظیفه خود را
در قبال ارشاد بندگان خدا به نحو احسن انجام داد. و سلام خدا و رسولش بر ائمه اطهار
که در راه گسترش حق و عدالت که از قرآن سرچشمه گرفته است از هیچ کوششی فروگذار
ننمودند.

نخستین سنگ بنای جامعه بشری نظام خانواده است که یکی از آیات روشن الهی است بر
این اساس استحکام نظام خانواده جامعه را پویایی و استواری می بخشد و این استحکام به
دست نمی آید مگر با رعایت حقوق زوجین در قبال یکدیگر. بهترین منبعی که در این باب
می توان یافت قرآن کریم می باشد که راهکار شناخت حقوق و تکالیف زوجین را بیان می
سازد.

لذا سعی اینجانب بر آن بوده که مطالب این پژوهش را با استناد به آیات قرآن کریم
و روایات ائمه اطهار پیرامون حقوق زن و مرد جمع آوری نمایم.

تبیین موضوع:

انسان موجودی است اجتماعی که به صورت اجتماعی زندگی می کند و از لحاظ اجتماعی
نیاز به قانون دارد؛ قانون نیز نحوه ارتباط معین افراد جامعه بشری با یکدیگر را
مشخص می کند که از آن قوانین حقوق استخراج می گردد. این حقوق در کنار تکالیف در
واقع دو روی یک سکه اند. بدین معنی که هر شخص نسبت به شخص مقابل خود حقوقی دارد و
در کنار این حقوق به طور حتم تکالیفی هم بر عهده دارد که حقوق طرف مقابل را تامین
می نماید. پس رابطه بین حق و تکلیف رابطه ای متقابل است لذا هر شخص در هر جامعه
بشری هم دارای حقوقی است و هم تکالیفی را بر عهده دارد.

در این میان یکی از مسائلی که بحث حقوق و تکالیف در آن مطرح می گردد مساله
ازدواج است. ازدواج نوعی ارتباط خاص است که بر اساس قرارداد و عقد لازم بین یک زن و
مرد ایجاد می گردد.

از سوی دیگر هر نظام فکری و هر مکتب دارای یک نظام حقوقی است؛ اسلام نیز به
عنوان کاملترین دین و مکتب الهی دارای نظام حقوقی خاص و ویژه ای می­باشد؛ خالق هستی
این نظام حقوقی را در قرآن بیان نموده است؛ یکی از موضوعات این نظام حقوقی «حقوق
زوجین» می باشد که در قرآن مورد بررسی قرار گرفته است. در توضیح و تبیین این مساله
در کنار آیات قرآن کریم، روایات مهم قابل توجهی از پیامبر (ص) و ائمه اطهار (س)
آمده که با بررسی و شناخت آن ها مطالب ارزنده ای در این راستا به دست می آید که هر
یک راهگشای مناسب جهت بهبود وضع فردی و اجتماعی بویژه در دایره نظام خانواده و
احکام و تکالیف آن خواهد بود.


اهمیت، ضرورت و هدف از بحث:

خانواده اولین و مهمترین نهاد اجتماعی است که همواره بخش قابل توجهی از اشتغالات
فکری انسان را تشکیل می دهد؛ در دین مبین اسلام نیز خانواده دارای جایگاه والا و
اصل و پایه و اساس جامعه است و خانواده را مهمترین وسیله جهت اصلاح جامعه معرفی می
نماید. لذا استحکام هر چه بیشتر این نهاد مقدس امری لازم و ضروری است و این امر مهم
فقط با تلاش دو رکن اصلی این نهاد یعنی زن و شوهر به دست می آید که با رعایت حقوق
یکدیگر نسبت به هم می توانند پایه این نهاد را مستحکم بنا نهاده و به پیش برند.

لذا جهت آشنایی با ارتباط زن و مرد از حیث حقوق مختلف با یکدیگر و نیز پی بردن
به مقام واقعی زن و درک حقایق و اهمیت ازدواج باید دست به دامان قوانین محکم آسمانی
اسلام شد؛ زیرا هیچ چیز از جزئیات و کلیات این امر مهم حیاتی در آن فرو گذار نشده
است.

موضوعی که شارع مقدس در امر ازدواج بیشتر به آن پرداخته حفظ حدود و جوانب زنان و
رعایت حقوق زن و مرد می باشد. آئین مقدس اسلام شخصیت انسانی واقعی زن را در پاره ای
از موارد در صورت داشتن تقوا و علم و دانش از مرد هم برتر و بالاتر می داند. پس این
موضوع با دقتی در خور تشریع الهی مورد لحاظ شارع مقدس قرار گرفته و به همین جهت
باید با اقتباس از آیات الهی در قرآن این موضوع مورد بررسی قرار گرفته و دستورات و
احکام الهی در این زمینه استخراج گردد و در زندگی اجتماعی جامعه بشری مورد استفاده
قرار گیرد.

 

 

 

بخش اول :

مبانی حقوق زناشویی :

 

الف ـ برابری زن و مرد در ارزش های انسانی

انسان از نفسی واحد آفریده شده است :

« الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها[1] »

( کسی که آفرید شما را از یک تن و آفرید از آن جفت او را )

واژه زوج در لغت هم شامل مرد است و هم زن، نفسی واحد وجود دارد که زوجیت در همان
دایره معنا و تجسم می یابد و پدید آورنده وحدت د رعین کثرت است . این نفس واحد
همانطور که زن و مرد را در جلوه های جسمانی متفاوت ظاهر ساخته و این خود نشان دهنده
قابلیت تنوع آن نفس است . همچنین می تواند سلوک و رفتارهای متفاوتی را به نمایش
بگذارد .

عبارت «خلق منهازوجها» در آیه شریفه به روشنی نشان می دهد که جفت حضرت آدم (
حوا) از جنس خود او بوده[2] و زن و مرد هر
دو در کنار هم حضور داشته و شیطان ، آنان را بالسویه فریفته است : « انی لکما لمن
الناصحین [3]» ( من از خیر
خواهان شما هستم )

فاکلامنها [4] (آنگاه از آن
میوه ممنوعه خوردند.) مشکل از آدم سرچشمه نگرفته بود که حواء را بفریبد یا حوا سبب
از راه به شدن آدم گردد. بلکه صفت درونی بشر باعث شد که در این کژراهه با هم همراه
شوند : (و خلق الانسان ضعیفا[5]  و این ضعف، ضعف
زن نیست بلکه ضعف نوع انسان است که گاه سبب دچار شدن او به اشتباه می شود ) .

قرآن کریم پس از طرح مسأله آفرینش زن و مرد اولیه، خطاب به تمام انسان­ها
می­فرماید :

«  یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلنکم شعربا و قبائل لتعارفوآ
إن  اکرمکم عندالـله أتقکم [6]»

( ای مردم بدرستیکه ما آفریدیم شما را از مذکر و مؤنثی و گردانیدیم شما را
شعبه­ها و قبیله ها تا یکدیگر را بشناسید بدرستیکه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیز
کارترین شماست )

قرآن کریم با بیان این اصل اساسی و محوری همه نظریه هایی را که تا آن زمان زن را
از لحاظ ارزش انسانی پست تلقی می کردند و حتی در انسان بودن آن نیز تردید داشتند
باطل می سازد و تنها ملاک برتری را داشتن تقوای بیشتر ذکر می کند[7] .

در آیات دگر قرآن نیز این یکسانی زن و مرد به وضوح مشاهده می شود .

« أنی لآأضیع عمل عمل منکم من ذکرأو أنثی [8]»

( همانا من ضایع نمی کنم کار کارکننده را از شما از مردی یا زنی )

با توجه به این آیه کوشش و عمل هیچ کس نزد خداوند ضایع نمی شود که بعد از ذکر
این که چون بعضی از بعضی دیگر هستند و صریحا  نتیجه آیه قبلی را که می­فرمود ( إنا
خلقنکم من ذکر و أنثی) بیان می کند و آن این است که مرد و زن هر دو از یک نوع هستند
و هیچ فرقی بین آنان نیست . آنگاه در توضیح این معنی می گوید عمل هیچ یک از دو صنف
نزد خدا باطل نمی شود .

علاوه بر آیاتی که صریحا تساوی زن و مرد را مطرح می کند. آیاتی هم بی اعتنایی به
امر زنان را نکوهش می کند مثل آیات 58 و 59  سوره نحل.

در بسیاری از آیات قرآن می بینیم خداوند ضمایر را به صورت مذکر بیان فرموده است
. این امر به معنای آن نیست که تنها جنس مذکر مخاطب خداوند است بلکه مراد تمام
انسان هاست چه زن و چه مرد مثلا می فرماید : الصابرین و الصادقین[9] ...

و در جای دیگر می فرماید : إن المسلمین و المسلمات [10]پس اگر در جایی
از این آیات ضمیر مذکر استفاده می شود منظور تمام انسان هاست.

پس قرآن آن جایی که صحبت از ارزش های انسانی است هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل
نمی شود اما نگاهی دیگر به زن برحسب تکالیف اوست که او درمحیط خانواده و اجتماع
دارد که قرآن حکم به تساوی حقوقی زن و مرد می دهد و یا اینکه حکم به تشابه حقوقی می
دهد؟

 

ب ـ تساوی یا تشابه حقوقی ؟

اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه خاصی دارد که با آنچه در چهارده قرن
پیش می گذشته و با آنچه د رجهان امروز می گذرد مغایرت دارد . اسلام برای زن و مرد
در همه موارد یک نوع حقوق و یک نوع وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده است . پاره ای
از حقوق وتکالیف و مجازات ها را برای مرد مناسبتر دانسته و پاره ای از آن ها را
برای زن و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع
نامشابهی در نظر گرفته است[11].

یکی از اشکالاتی که دنیای غرب به اسلام وارد می کند این است که اسلام دین مردان
است و زن را انسان تمام عیار نشناخته است. اگر اسلام زن را انسان تمام عیار
می­دانست تعدد زوجات را تجویز نمی کرد، حق طلاق را به مرد نمی داد ، شهادت دو زن را
با یک مرد برابر نمی کرد ، ریاست خانواده را به شوهر نمی داد ، ارث زن را مساوی با
نصف ارث مرد نمی کرد .

و نیز می گویند اسلام برای مردان امتیاز حقوقی و ترجیح حقوقی قائل شده است و اگر
امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمی کرد .

اصلی که در این استدلال به کار رفته این است که لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت
و شرافت انسانی، یکسانی و تشابه آن هادر حقوق است .

در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که تساوی غیر از تشابه است، تساوی برابری
است و تشابه یکنواختی.

کمیت غیر از کیفیت است ، برابری غیر از یکنواختی است . آنچه مسلم است این است که
اسلام حقوق یک نواختی برای زن و مرد قائل نشده است ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح
حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست ، اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن
و مرد نیز رعایت کرده است . اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست بلکه با تشابه
آن مخالف است . اسلام در همه جا برای زن و مرد حقوق مشابهی وضع نکرده است همچنانکه
در همه موارد برای آن هاتکالیف و مجازات مشابهی نیز وضع نکرده است . آنچه از نظر
اسلام مطرح است این است که زن و مرد بدلیل اینکه یکی زن است و دیگری مرد در جهات
زیادی مشابه یکدیگر نیستند ، خلقت و طبیعت آن ها را یکنواخت نخواسته است . و همین
جهت ایجاب می کند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف ومجازاتها وضع مشابهی نداشته
باشند . [12]

زن و مرد دو انسانند و در انسانیت متساوی و متشابه یعنی در آنچه که به انسانیت
انسان مربوط می شود برابر و همانند یکدیگرند ولی در عین حال مرد انسان مذکر است و
زن انسان مؤنث. در خود طبیعت میان مرد و زن تفاوتهایی هست. زن چیزهایی از احساسات
،‌عواطف، طرز تفکر، طرز برداشت ها، تواناییها و استعدادهای بدنی دارد که مرد ندارد
و مرد خصوصیاتی دارد که زن ندارد . در عین حال که در انسانیت با یکدیگر متشابه و
متساوی هستند این جهت را هم نباید فراموش کنیم که در متن خلقت و فطرت مدار زن و
مدار مرد تفاوتهایی دارند.

زن و مرد از نظر حقوق متساویند ولی متشابه نیستند . تساوی توجه به کمیت است .
ارزش کمی حقوق زن و مرد برابر با یکدیگر است بلکه حتی از نظر شهید مطهری ارزش کمی
حقوق زن بیشتر از مرد است[13] اما از نظر
کیفی اینطور نیست وظایف و حقوق این دو از نظر کیفیت از یک جنبه هایی متفاوت است .
یکی از افتخارات حقوق اسلامی این است که حقوق زن و مرد را متساوی می داند ولی
متشابه نمی داند.

در پیش نویس قانون اساسی آمده است : « از ویژگی های جمهوری اسلامی در آینده این
است که زن و مرد دارای حقوق متساوی و نه دارای حقوق متشابه هستند[14] .

یکی از عواملی که باعث می شود تشابه حقوقی زن و مرد رد شود این است که این دو
موجود از لحاظ استعدادهای جسمی و روحی با یکدیگر متفاوتند . قانون خلقت این
تفاوت­ها را برای این بوجود آورده است که پیوند خانوادگی­زن و مرد را محکم­تر
کند­.

ارسطو معتقد است که تفاوت زن و مرد تنها از جنبه کمی نیست بلکه از جنبه کیفی نیز
متفاوتند . او می گوید : نوع استعدادهای زن و مرد متفاوت است و وظایفی که قانون
خلقت به عهده هر یک از آن ها گذاشته وحقوقی که برای آن ها خواسته در قسمت های زیادی
با هم تفاوت دارد[15] .

لذا تفاوتهای طبیعی باعث می شود که زن و مرد از تساوی حقوقی برخوردار باشند اما
در وضع نامتشابهی از لحاظ حقوقی قرار بگیرند .

همه افراد در وظایف و آنچه برعهده آنهاست و در منافع برابرند . این تساوی به نحو
احسن برقرار نخواهد شد جز با حفظ آنچه که برای هر فردی از افراد جامعه از خصوصیات
فطری و آثار لازمه خلقت و شئون مختلف حیات وجود دارد.

پس در مدینه فاضله انسانی باید مراعات حال ضعیف و قوی ، جاهل و عالم ، نیازمند و
بی نیاز بشود و هر فطرتی براساس بنای اولیه و اصلی آن مورد نظر و ملاحظه قرار گیرد
و مواد حیاتی لازم برحسب احتیاج و درجه نیازمندی به آن اعطا شود و این همان مساوات
صحیح و واقعی است و براین پایه و اساس اسلام احکامش را در مورد سود و زیان زن جاری
کرده است و چیزهایی را که به نفع او و یا برعهده اوست همانند و برابر قرار داده است
البته با حساب دقیق و حفظ موقعیت فطرتی که خداوند تبارک و تعالی د ردایره اجتماع
همراه مرد به او اعطاء کرده است.

مساوات به این نیست که هریک مانند دیگری حقوق ووظایف داشته باشد بلکه معنی
مساوات ، تعدیل است[16] .

عدل ، دادن حق هر صاحب حقی است به اندازه و در خور استحقاق[17] .

اقتضای تساوی آن است که به هر صاحب حقی حقش به اندازه ظرفیت داده شود . لذا
تساوی به این نیست که در مقدار و چگونگی با هم برابر باشند.

آنچه عدل اجتماعی اقتضا می کند تساوی بین افراد به میزان حقوق فطری ( ظرفیت
وجودی ) و استحقاق اکتسابی آنهاست.

 

ج ـ بررسی چند شبهه از برتری مرد بر زن در قرآن :

1ـ آیه 34 سوره نساء :

یکی از آیات قرآن کریم که برای بعضی القا کننده شبهه برتری مرد نسبت به زن است
آیه 34 سوره نساء می باشد :

«  الرجال قومون علی النساء بما فضل الـله بعضهم علی بعض و بما أنفقوا من
أموالهم ... »

راغب در مفردات ، برای واژه قوام چند معنی متذکر شده است : ریشه قوام از قام است
و قام سه معنی دارد .

1ـ به معنی عزم ( اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا وجوهکم[18] )

2ـ به معنی برپای داشتن و قوام بخشیدن ( أقیموا الصلاه [19])

3ـ  به معنی حفظ و نگهداری ( الـله لا اله الا هو الحی القیوم[20] )

اما بهترین ترجمه برای آیه فوق این است که بگوییم مردان تکیه گاه و حافظ منافع
زنان و در نتیجه سرپرست آنانند بدلیل فضیلت ها و برتری هایی که خداوند بعضی از
ایشان را بربعضی دیگر داده است[21].

برخی گمان برند این قوامیت چندان فراگیر است که همه چیز را در چتر خود می پوشاند
و در نتیجه همیشه مرد در مرتبه نخستین می نشیند و سرپرست و ناظر بر امر زن است و زن
همیشه انسان درجه دوم است . تلقی ما اینگونه نیست بلکه برآنیم که قوامیت مطرح درآیه
صرفا به حوزه مسائل زناشویی و خانوادگی اختصاص دارد زیرا در ادامه می خوانیم ، «
بما فضل الـله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم ..‌»  تنها جایی که وظیفه مرد
است که به لحاظ مرد بودن مسئولیت خرجی دادن زن را به لحاظ زن بودن برگردن بگیرد در
دایره زوجیت است . قوامیت نیز اساسا به شخصیت شخص قوام ارتباطی ندارد بلکه صرفا به
شخصی بر می گردد که مسئولیت اداره خانواده برعهده اوست زیرا در هرحال این مسئولیت
فقط باید به یکی از زن ومرد محول گردد و اصولا معقول نیست که بر عهده هر دو نفر
آنان گذاشته شود. براین اساس و نظر به پاره ای خصوصیت ها که اختلاف جنسیت میان زن و
مرد پدید آورده است قوامیت مسئولیت مرد قلمداد شده است[22] .

راستی اگر پذیرش مدیریت و اداره امور فرد دیگر نشانه کمبود انسانیت طرف مقابل
باشد بطور کلی زیر بار مدیریت هیچ کس می توان رفت ؟

علامه نیز در تفسیر خود می نویسد :

کلمه قیم به معنای کسی است که مسئول به قیام به امر شخص دیگری است و کلمه قوام
و نیز قیام مبالغه در همین قیام است و مراد از جمله « بما فضل الـله بعضهم علی بعض
» آن زیادت هایی است که خداوند به مردان داده به حسب طاقتی که براعمال دشوار و
امثال آن دارند چون زندگی زنان یک زندگی احساسی و عاطفی است که اساس و سرمایه اش
رقت و لطافت است و مراد از جمله « بما انفقوا »  مهریه ای است که مردان به زنان می
دهند و نفقه ای که همواره به آنان می پردازند[23] .

در نتیجه خداوند در این آیه برای قیمومیت مرد دو دلیل بیان می فرماید : یکی
فضیلت ذاتی مرد که نیروی بدنی و فکری و تجربی او از زن است و دیگری آنکه متکفل
مخارج زن و خانه خویش است و همین دو امر باعث می شود سرپرستی به دست او باشد[24]
.

پس مسأله قوامت را هیچ گاه نمی توان دلیل بر برتری مرد نسبت به زن دانست زیرا
قوامت مرد در واقع همان مسئولیت بیشتر در قبال زن است و وظیفه ای است که به عهده
مرد قرار داده شده که به واسطه نوع آفرینشی که دارند کار سرپرستی را برعهده دارند[25].

 

2ـ آیه 228 سوره بقره :

و اما آیه دیگری که در آن شبهه برتری مرد بر زن وجود دارد آیه 228 سوره بقره می
باشد : « ....  و للرجال علیهن درجه ...» ( و برای مردان است برایشان پایه افزونی
...»

در پاسخ به این شبهه  باید گفت که «درجه »  که در این آیه از آن سخن رفته است
صرفا به برخی حقوق اشاره دارد که در دایره مسائل زوجیت ، حق اختصاصی مرد است . حق
طلاق سر آغاز همه این حقوق است .

ناگفته پیداست که از این درجه ارجحیت مقام و ارج انسانی اراده نشده است بلکه
مراد از آن حقی است که در جنبه اجرایی مسائل درون خانوادگی به مرد اختصاص دارد[26]
.

و البته برخی مفسران آن را مطلق در نظر می گیرند و معتقدند به همان درجه قوامت و
ولایت مرد بر زن به واسطه برتری ساختار جسمانی مرد به او واگذار شده است[27] .

بنابراین این آیه نمی تواند دلیلی بر برتری مردان نسبت به زنان باشد .

بسیاری از مردم که تنها به ظواهر اکتفا می کنند . تصور می کنند که معنی مساوات
در حقوق مرد و زن این است که برای هر یک از آنها درست مانند دیگری احکام و وظایف
وجود داشته باشد و این گفته سخنی دور از حق است زیرا اینان در نیافته اند که معنی
تساوی تعدیل است و عدل، دادن حق هر صاحب حقی است به اندازه در خور استحقاق نه بیشتر
و نه کمتر[28] .

و آنچه که اقتضای فطرت در تساوی وظایف و حقوق اجتماعی بین افراد است این است که
به هر صاحب حقی حقش ( به اندازه ظرفیت ) داده شود و تساوی این نیست که در مقدار و
چگونگی و قدرت ومکان و سایر جهات با هم برابر باشند .

آنچه که عدل اجتماعی اقتضا می کند تساوی بین افراد به میزان حقوق فطری ( ظرفیت
وجودی) و استحقاق اکتسابی آنهاست.

« لا یکلف الـله نفسا الا وسعها [29]»

( .. تکلیف نمی کند خدا نفسی را مگر به اندازه طاقتش ..)

ولیکن باوجود تساوی حقوقی، زنان از جهت دیگری با مردان اختلاف دارند و آن اینکه
: در علم فیزیولوژی ثابت شده است که در جهات کمالیه از بنیه جسمانی مانند مغز و قلب
و رگها و اعصاب و قامت و وزن حد متوسط زنان از حد متوسط مردان عقب تر اند و بدین
دلیل جنس زن لطیف تر و ظریف تر است همانطور که جنس مرد خشن تر و سخت تر است.

و منظور از درجه برتری مردان بر زنان در این آیه از همین جهت است و همین علت 
موجب شده که اسلام بین آنها در وظایف تکالیف عمومی اجتماعی که قوام آن تکالیف به
یکی از دو امر تعقل و احساس مربوط می شود فرق بگذارد.

 

بخش دوم :

حقوق زناشویی در قرآن :

پس از بررسی مبنای حقوقی زوجین و روشن شدن این اصل که تساوی حقوق زوجین لازمه
عدالت است نه تشابه آن ، در این بخش به بررسی حقوق زوجین با توجه به این اصل اساسی
می پردازیم :

بعد از عقد و تشکیل خانواده حقوق و تکالیف متقابلی بین زوجین برقرار می گردد که
هر یک ملزم به رعایت حقوق دیگری می گردند. این حقوق عموما به دو دسته کلی تقسیم می
گردد . دسته اول حقوق عام یعنی حقوقی که بین زن و مرد مشترک است و هر یک از زوجین
باید در قبال همسر خود آن ها را رعایت نمایند . دسته دوم حقوق خاص که آن هم به دو
بخش تقسیم می گردد :

1ـ  حقوق خاص زن که امتیازی برای زن در مقابل مرد محسوب می گردد

2ـ حقوق خاص مرد که زن ملزم به رعایت آن ها می باشد .

در این فصل این حقوق مورد بررسی قرار می گیرد .

الف ـ حقوق مشترک زوجین در قرآن :

1ـ  حق مالکیت اقتصادی :

اسلام علی رغم عقیده مردم زمان ظهور خود ، استقلال زن را همچون مرد در تملک و
تصرف وتمتع از اموالش به رسمیت شناخته و حق مالکیت را از جمله حقوقی می داند که
مشترک بین زن و مرد می باشد و همانگونه که مرد اختیار اموال و دارایی های خودش را
دارد،  اختیار اموال و دارایی های زن هم به عهده خود اوست و هیچ کس نمی تواند در
تصرف و تملک دارایی های زن دخالت نماید .

قرآن مجید می فرماید :

« للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن ...[30]»

( مردان را بهره ای است از آنچه حاصل کرده اند و زنان را بهره ای است از آنچه
حاصل کرده اند )

با آوردن دو جمله جدا و مستقل هیچ جای تردیدی نمی ماند که زن کاملا در اموالی که
کسب کرده یا اموالی که به ارث به او رسیده است حق مسلم و اختیار تام دارد و این
حقوقی است که اسلام یکهزار و چهارصد سال پیش به او عطا کرده است . در حالی که هنوز
در اروپای باصطلاح آزاد شده هنوز زنان آنطور که باید و شاید حق اداده اموال خود را
بعد از ازدواج ندارند و حتی در بعضی موارد حقوق دریافتی در مقابل کار یکسان به زنان
مبلغ کمتری پرداخت می گردد[31] .

اسلام در حالی حق مالکیت را به طور مساوی به زن و مرد می دهد که این حتی در طول
تاریخ برای زنان نادیده گرفته می شد بلکه خود زن به دیده یک مال و ملک برای دیگران
نگریسته می شد . در مواردی هم که زن مالک شناخته می شد اهلیت تصرف و تمتع آن را
نداشت .

خداوند با بیان این آیه مسلم ساخت که دستاورد و درآمد زن ملک خود اوست و شوهر یا
مرد دیگری نمی تواند خود را مالک آن یا شریک درآن بداند[32] . در قوانین
مقدس اسلام زن شوهردار مانند زنان بی­شوهر در اداره اموال و امور مالی مخصوص به خود
کاملا مختار بوده و حق خرید و فروش و تمام معاملات را در مورد دارائی خود داشته و
در انجام معاملات نسبت به اموال خود آزاد و مستقل بوده و به هیچ وجه اجازه شوهر در
آن مدخلیتی نخواهد داشت . زیرا مالکیت حقی است مستقل که هر کس درباره اموال خود
دارد . همچنانکه حق تسلط مردان در اموال خودشان محرز است و حق هر گونه اختیار در
مصارف آن دارند زنان نیز چنین تسلطی را در اموال و دارائی خویش دارا هستند[33]
.

 

2ـ  حق توارث :

از قواعد اصلی و اولیه ارث در اسلام این است که زنان نیز مانند مردان سهم مشخص
از ارث می برند ارث بردن نیز فرعی از حق مالکیت است و زن در بسیاری از تمدنها به
خصوص در عهد طلوع اسلام از ارث محروم بود و ارث دادن به زن چیزی قابل طرح محسوب نمی
شد. اسلام این رسم جاهلیت را شکست و برای زن نیز مانند مرد حقی مسلم از ارث گذاشت
.

خداوند در قرآن کریم می فرماید :

« للرجال نصیب مما ترک الولدان و الأقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و
الأقربون[34] ... »‌

( برای مردان سهم است از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بگزارند و برای زنان سهم
است از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بگزارند )

خداوند در قرآن با این آیه زن رادر کنار مردو همانند او و ذیحق در دریافت ارث
معرفی کرد و استقلال او را نشان داد . در شرایطی که در جامعه عرب آن روز و حتی در
سایر ملل معاصر زن نه ارث می برد ونه حق مالکیت داشت .

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد :

این قسمت از آیه نیز مانند قسمت قبلی عام بوده و شامل همه زنان می شود و تخصیص و
تقیدی در آن نیست . نکته ای که تذکرش لازم است این است که در جمله اول عبارت « مما
ترک الوالدان و الاقربون » را آورده و جا داشت که در جمله دوم به آوردن ضمیر اکتفا
نموده و بفرماید « و للنساء نصیب منه » و اینطور نفرموده بلکه دوباره عبارت را به
صورت کامل آورده و این به خاطر آن بوده که با صراحت این مسأله را اعلام کرده و جای
هیچ تردیدی باقی نمی گذارد[35] .

آیه دیگری که در مورد حق ارث زن و مرد می توان به آن اشاره نمود آیه 11 سوره
نساء می باشد :

« یوصیکم الـله فی أولادکم للذکر مثل حظ الأنثیین ...»‌

(خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش می کند سهم پسر ، چون سهم دو دختر است)
.

با بیان آیه این سؤال به ذهن متبادر می گردد که چرا سهم زن نصف سهم مرد می باشد
و آیا این تقسیم ارث عادلانه است یا خیر .

سید قطب در تقسیم ارث میان زن و مرد چنین می نویسد :

« آیین تقسیم ارث در اسلام عادلانه ترین آیینی است که بشریت از آن آگاه است و
این مسأله آنگاه آشکارتر می شود که آیین های دیگر را در نظر بیاوریم که در آن ها
تمام ارث به پسر بزرگتر می رسد یا ارث تنها به مردان می رسد و زنان رادر این آیین
طبق تکالیف ووظایف هر کدام سهم داده می شود و  هرگز نظر آن نیست که از جنسی در
مقابل جنس دیگری طرفداری شود بلکه مرد ناچار با زنی همسر می شود و باید آن را
نگهداری کند ولی زن یا تنها به کار خود بر می خیزد یا این که پس از زناشویی مرد
دیگری به نفع نیازمندی های وی اقدام می کند. پس مرد بیش از دو برابر زن در زندگی
تکلیف و خرج دارد[36]

شهید مطهری نیز در این مورد می نویسد :

اسلام مهر و نفقه را اموری لازم و مؤثر در استحکام زناشویی و تأمین آسایش
خانوادگی و ایجاد وحدت میان زن و شوهر می شناسد و چون مهر و نفقه را لازم می داند و
به این سبب قهرا از بودجه زندگی زن کاسته شده است و تحمیلی از این نظر برمرد شده
است ، اسلام می خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران بشود لهذا برای مرد دو برابر زن
سهم الارث قرار داده است. پس مهر و نفقه است که سهم­الارث زن را تنزل داده است[37]
.

علامه طباطبایی در تفسیر گرانبهای خود[38] درباره این
اختلاف می گوید : « نتیجه این گونه تقسیم ارث بین مردو زن آن است که در مرحله «
تملک» مرد دو برابر زن مالک می شود ولی در مرحله « مصرف»  همیشه زن دو برابر مرد
بهره می برد زیرا زن سهم و دارایی خود را برای خود نگه می دارد ولی مرد باید نفقه
زن را نیز بپردازد و در واقع نیمی از سهم و دارایی خود را صرف زن می کند.

و در روایتی از امام صادق (ع) در مورد ارث زن چنین آمده است :‌

ابن ابی العوجاء گوید : چرا زن بینوا و ناتوان یک سهم ارث برده و مرد دو سهم ؟
این پرسش را به امام صادق گفتند . حضرت فرمودند : بر زن جهاد ، نفقه و دیه عاقله
واجب نیست بلکه این امور به عهده مردان است از این رو مردان دو سهم و زنان یک سهم
دارند[39] .

اما سؤال دیگری که در این مورد وجود دارد این است که آیا اختصاص نصف حق­­الارث
مرد به زن از این مقوله ناشی نمی شود که زن نصف مرد است و کمال انسانی را فقط می
توان در وجود مرد نظاره کرد؟

طبعا این گمان پندار ناصحیحی بیش نیست زیرا تمام مسئولیت هایی که مرد به عهده
دارد بر دوش زن نیز سنگینی می کند از این رو می توان گفت زن به مثابه انسانی کامل
در قبال اعمال و رفتار خویش درست به اندازه مرد در برابر اعمال خویش مسئول است[40]
.

 


3ـ  حسن معاشرت :

یکی از حقوق و وظایف متقابل و مشترک زوجین حسن معاشرت نسبت به یکدیگر است. در
زندگی زناشویی یکی از دستورات اخلاقی که بسیار مورد تأکید قرآن و پیشوایان دین می
باشد تا جائیکه این دستور اخلاقی جنبه حقوقی و تکلیفی پیدا نموده همین مسأله حسن
معاشرت و خوشرفتاری با یکدیگر است. اهمیت ونقش حیاتی حسن معاشرت در زندگی تا آنجاست
که در قانون مدنی ماده 1103 آمده « زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت بایکدیگرند.[41]»‌

حسن معاشرت و دوستی با یکدیگر و گذشت و اغماض از لغزش های یکدیگر را می­توان از
اصول پیشگیری  و بهداشتی زندگی زناشویی دانست که با اجرای درست و دقیق آنها زندگی
زن و شوهر را از آلوده شدن به بیماری های « نشوز و شقاق »‌و از مرگ و انهدام کانون
زندگی مشترک یعنی طلاق مصونیت می بخشد[42].

اینجاست که می بینیم قرآن کریم با بکار بردن کنایات و استعارات زیبا و لطیف این
وظیفه اخلاقی مهم را متذکر می شود. در سوره نساء به مردان توصیه می کند که با
همسرانتان به نیکویی معاشرت کنید

« وعاشروهن بالمعروف[43] »

(و با همسرانتان با اخلاق نیکو معاشرت کنید )

و به دنبال آن اضافه می کند « فإن کرهتموهن فعسی أن تکرهوا شیئا و یجعل الـله
فیه خیرا کثیرا »‌ یعنی اگر به جهاتی از همسران خود رضایت کامل نداشته باشید و
براثر اموری آنها در نظر شما ناخوشایند باشند فورا تصمیم به جدایی ویا بدرفتاری
نگیرید و تا آنجا که قدرت دارید مدارا کنید بنابراین تا کارد به استخوان شما نرسد
سزاوار است معاشرت به معروف و رفتار شایسته را ترک نکنید [44].

ضمنا باید توجه داشت تعبیر به « خیرا کثیرا»  که در آیه به همسرانی که مدارا می
کنند نوید داده شده مفهوم وسیعی دارد که یکی از مصادیق روشن آن فرزندان صالح و با
لیاقت و ارزشمند است [45].

قرآن کریم در فرازی دیگر از آیات شریفه اش زن و شوهر را به منزله لباس یکدیگر می
داند که تعبیر بسیار لطیفی است :

« احل لکم لیله الصیام الرفث إلی نسائکم هن لباس لکم و أنتم لباس لهن[46] ... »

( حلال شد برای شما شب روزه جماع با زنانتان آن ها لباسند برای شما و شما لباسید
برای آنها )

چون هر یک از زن و شوهر دیگری را از عمل نامشروع حفظ کرده و مانع شیوع آن بین
افراد نوع می شود گویا پوشاکی است که عورت و زشتیهای او را می پوشاند و این تعبیر
خود استعاره لطیفی است و انضمام جمله اول ( احل لکم ) برلطف آن می­افزاید زیرا عورت
انسان بوسیله لباس ازدیگران پوشیده می شود ولی از خود لباس مستور نمی گردد همچنین
هر کدام از زن و شوهر دیگری را از آمیزش با دیگران نگاه می دارد ولی مانع از آمیزش
با خودش نمی شود چون لباس اوست و به تنش چسبیده است[47].

آری ، اگر هر یک از زن و شوهر در روابط خویش با دیگری از قانون فطرت و خلقت
پیروی کند و از آلوده شدن وجدان پاکش به رزایل اخلاقی جلوگیری کند جز حسن معاشرت و
عشق به طرف مقابل نخواهد داشت.

بنابراین حسن معاشرت حق و و وظیفه طرفین است. اسلام به احسان به خانواده دعوت می
کند و هر چه را به بنیان خانواده زیان برساند حرام می کند.

خداوند می فرماید : « و عاشروهن بالمعروف[48] »

و نیز می فرماید :« و لا تضروهن لتضیقوا علیهن[49] »

 

ب ـ حقوق اختصاصی زن بر مرد در قرآن :

1ـ مهریه :

اولین حقی که زن بر مرد دارد حق گرفتن مهریه است. مهریه یعنی کابین ، صداق ،
پول یا چیز دیگر که هنگام عقد بر ذمه مرد مقرر می شود

/ 1 نظر / 2 بازدید
حقدوست

[گل][ناراحت][ناراحت][گل][ناراحت][ناراحت][گل] [گل][لبخند] سلام دوست ارجمند [لبخند][گل] [گل][ناراحت][ناراحت][گل][ناراحت][ناراحت][گل] السَّلام عَلَیْکَ یَاأباعَبْدِاللهِ الحُسَیْن ایام شهادت جانگداز امام حسین(ع) و فرزندان و اصحاب باوفایش بر شما تسلیت باد. [ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت] ********* [گل] دشمنان امام حسین(ع) چگونه مردند و چه بر سرشان آمد؟(ازکتابهای اهل سنت)[گل] ********* [گل] 172 نکته آماری و خواندنی ارزشمند از واقعه کربلا(مطالبی که شاید تاکنون نخوانده‌‌اید)[گل] ********* [ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت] ********* [گل][گل]احادیث عاشورایی نابی هم در احادیث هفته 204 برای شما عزیز آماده شده است. ********* [گل][ناراحت][ناراحت][گل][ناراحت][ناراحت][گل] البته اینها بخشی از مطالبی است که در صفحه اول وبلاگ «برای همه مفیده» خواهید خواند. منتظر حضور گرم و صمیمی شما عزیز با نظرات ارزشمندتان هستم. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][ناراحت][ناراحت][گل][ناراحت][ناراحت][گل]