حقوق زن را از دیدگاه قرآن کریم تبیین کنید چیست ؟

          حقیقتا در پاسخ به این سؤال که حقوق زن از دیدگاه قرآن کریم چیست باید یک تحقیق مفصل نوشته شود. زیرا این سؤال بسیار کلّی و عام است و مجموعه مباحث مختلف را در بردارد که هرکدام آن ها می تواند یک سؤال بزرگ باشد . امّا به نظر می رسد  در این موضوع یک نکته ی بسیار مهم که سبب مغالطه ی اشخاص زیادی در بحث شده است اگر حل شود پاسخ اکثر سؤالات وشبهاتی که در این باب وارد کرده اند داده می شود . وآن نکته : متفاوت بودن بحث ارزش و شخصیت وکرامت انسانی ومقام زن از دید گاه قرآن واسلام با حقوق ووظایف محوّله بر گردن زنان است . معمولا رایج است درمیان کسانی که با این بحث سروکاری دارند چه از غربیان وچه شرقیانی که هم فکری با آن ها دارند ؛ چنین استدلال می کنند که درقرآن واسلام حقوق و وظایف زن ومرد مساوی نیست . در خیلی از حقوق زنان دست کم گرفته شده اند مانند :ارث  و شهادت دوزن که مساوی یک مرد است  واز خیلی وظایف محروم شده اند مانند امامت جماعت و... پس بنابر این چون وظایف وحقوق شان مساوی نیست قرآن واسلا م مقام وارزش زن را پایین آورده وبه آن کرامت انسانی قائل نیست . این شبهه ایست که درتمام مصادیق بحث حقوق و وظایف زن با آن درگیر هستیم . به نظر شما دراین استدلال مغالطه ای صورت نگرفته است ؟ از عدم تساوی حقوق وتفاوت قائل شدن میان شخصیت و وظایف مردان وزنان نتیجه گیری پایین بودن مقام وارزش وشخصیّت زن صحیح است ؟

        درپاسخ باید گفت: تقسیم وظایف وحقوق به هیچ وجه مبتنی بر احترام وارزش ذاتی ومقام انسانی زن نیست بلکه تقسیم وظایف وحقوق بر اساس کارکرد وتوانایی واستعداد افراد است . آیا می توان گفت : اگر شاهزاده ی با یک فرد فقیر عامی هردو یک کار را به طور مساوی انجام دهند به شاهزاده چون مقام دولتی بالا دارد حقوق بیشتر دهید و به فرد عامی چون ارزش اجتماعی کمتر دارد حقوق پایین تر . معمولا هیچ آدم منطقی وعاقلی چنین کاری نمی کند . که اگر چنین کند عین بی عدالتی است چون کارکرد هردو یکی بوده . پس چنین نتیجه گیری غلط به نظر می رسد : اگر در بعض موارد به زن حقوق کمتر تعلق گرفته و یا به تعبیر بهتر بعضی وظایف از دوش او برداشته شده است به خاطر این بدانیم که تقسیم کننده ی حقوق و وظایف قائل به بی ارزش بودن شخصیت زن و مقام زن بوده است . نکته ای اصلی آن است که درقرآن کریم میان شخصیت ومقام انسانی زن و ارزش و کرامت آن باحقوق و وظا یف آن تفا وت قا ئل شده و آن دو ارتباطی به هم ندارند. قرآن میان شخصیت وارزش ومقام زن ومرد هیچ تفاوتی قائل نیست ومقام هردورا مساوی می داند تنها ارزش افراد و انسان ها اعم از زن ومرد را تقوای آن ها می داند . واین که هرکس تا مرگ خود برفطرت پاک انسانی وخدایی خود نزدیکتر باشد ؛ به خدا نزدیکتر است وارزش آن بالا تر . در این قضیه فرقی میان زن ومرد نیست . قرآن صریحا اعلام می کند :« انّ اکرمکم عندالله اتقا کم  » باارزش ترین شما درپیشگاه ونظر خدا با تقوا ترین شما است . گذشته از آن درجوهره ی خلقت هردو نیز تفاوتی قائل نیست خلقت هردو را از یک چیز می داند می فرماید :« یا أیّها النّاس اتقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها »(ای مردم تقوای پروردگارتان پیشه کنید که شما را از نفس واحد (آدم ) آفرید وهمسر وی را نیز ازجنس او آفرید ) . این آ یه ی شریفه زن ومرد را دارای یک سرشت واقعی وحقیقی می داند وهیچ گونه برتری ازجهت خلقت درآن ها ذکر نکرده است . زن ومرد ازجهات مقامات معنوی هر کدام درجهت تعالی بیشتر کوشیدند مقرب تر درنزد خدای خویش می باشند وبرای مردان وزنان هیچ گونه محدودیتی دراین رابطه نیست . زن ازجهت مقامات اجتما عی امام نمی تواند باشد اما ازجهت مقامات معنوی درجه اش به حدی می رسد که پیا مبران الهی وائمه ی روی زمین درنزد او خاضع ومطیع میشو ند ما نند حضرت زهرا (س) که مادر امامان بود وحضرت مریم(س) مادرپیا مبرخدا که جزء زنان جاویدان عالمند .

           امّآ این که حقوق و وظایف  زن ومرد از نظر قرآن کریم مساوی نیست وتفاوت دارد بدان جهت است که قرآن کتابی است که دستورات واحکامش متناسب و ساز گار با فطرت وطبیعت خدایی بشر است ورمز جاویدانگی قرآن نیز درهمین نکته است . اگر به طبیعت وکارکرد واستعداد هایی زن ومرد بنگریم میبینیم باهم متفاوت است . وهرکدام  طبیعت خاص ونیروی خاص دارد که دیگری ا ز آن یا کم بهره اند یا اصلا ندارند . چون :

هرکسی را بهر کاری ساختند                 عشق او را در دلش انداختند

چون که چنین است پس عقلا ومنطقا باید وظایف وحقوق هر کدام نیز متفاوت ومتناسب با ابعاد شخصیتی هرکدا م باشد . واین یعنی قرار دادن هرچیز درمکان وجایگاه اصلی خودش که عین عدالت است و عدالت هم همیشه به معنای تساوی نیست .

  در ذیل بحث تفصیلی بیشتری را از زبان متفکر عالیقدر استاد شهید مرتضی مطهری به حضور شما تقدیم می کنیم :

 (( مقام انسانی زن از نظر قرآن کریم

قرآن کریم تنها یک مجموعه قوانین نیست. در قرن هم قانون است, هم تاریخ و هم موعه و هم تفسیر خلقت‌ و..., قرآن کتاب فلسفه نیست, اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع, که سه موضوع اساسی فلسفه است, به طور قاطع بیان کرده و با تفسیر خلقت, به پیروان خود طرز تفکر و جهان بینی مخصوصی می دهد که این جهان بینی می تواند زیر بنای مقررات اسلامی درباره امور اجتماعی, از قبیل مالکیت, حکومت, ‌حقوق خانوادگی و... باشد, ‌از جمله مسائلی که در قرآن کریم تفسیر شده, موضوع خلقت زن و مرد است. اهمیت و ارزش نظریات قرآن درباره این موضوع وقتی فهمیده می شود که آن را با یاوه گوییهای دیگران مقایسه کنیم.

در بعضی کتب مذهبی آمده است که زن از مایه ای پست تر از مایة مرد آفریده شده و لذا جنبة‌ طفیلی دارد. اما قرآن با کمال صراحت می فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر مردان آفریدیم؛ «همة شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس خود او قرار داد»[1] و دربارة همه آدمیان می فرماید:‌ «خداوند از جنس خود شما, برای شما همسر آفرید»[2] و به هیچ وجه نظریه تحقیر آمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد. قرآن با نظر رایج آن عصر که «زن عنصر گناه است و از وجود زن شر و وسوسه بر می خیزد, مرد در ذات خود از گناه مُبَر‎ّاست و این زن است که مرد را به گناه می کشاند و آدم نیز از طریق حوا فریب شیطان را خورد و...» سخت به مبارزه پرداخت و ن جا که داستان فریب خوردن آدم از شیطان را مطرح می کند نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی می کند و نه او را از حساب خارج می کند, بلکه ضمیرها را به شکل تثنیه می آورد و این خطا را به هر دو نسبت می دهد: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطانُ»,[3] «وَ قاسَمَهُما اِنّی لَکُما مِنَّ النّاصِحینَ»,[4] «فَدَ لاّهُما بِغُرُورٍ».[5]

قرآن این نظر را که «زن نمی تواند به مقام قرب الهی آن طور که مردان می رسند, برسد» مردود اعلام کرده و در آیات فراوانی تصریح کرده که پاداش اخروی و قرب الهی به چنسیت مربوط نیست, بلکه به ایمان و عمل است. اگر قرآن در جایی همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته برای شوهرانشان ذکر می کند,‌از زن فرعون هم به عنوان زن بزرگی یاد می کند. قهرمان داستانهای قرن منحصر به مردان نمی باشد. چنان که حتی دربارة مریم(س) بیان می کند که کارش از لحاظ مقامات معنوی آن قدر بالا گرفت که پیامبر زمانش, زکریا, در مقابل او مبهوت مانده بود.[6] تنها تفاوتی که اسلام در این زمینه میان مرد و زن قائل است,‌در «سیر من الحق الی الحق» می باشد که برای تحمل مسئولیت پیامبری مرد را مناسبتر دانسته است, اما این دلیل برتری مرد بر زن نمی شود و لذا می بینیم که اسلام حضرت زهرا(س) را بر تمام فرزندان او که امامند و همة‌ پیامبران جز خاتم الانبیاء(ص) برتر دانسته است. یکی دیگر از نظریات تحقیر آمیزی که نسبت به زن وجود داشته مربوط ست به ریاضت جنسی و مقدس بودن تجرد و عزوبت که ریشة آن بد بینی به جنس زن است که عده ای محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب می آورند. اسلام با این خرفه نیز سخت مبارزه کرد, ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد, تا آن جا که, حتی دوست داشتن زن را جزء‌ اخلاق انبیا معرفی نمود. اسلام این نظر را هم که «زن مقدمة وجود مرد است و برای مرد آفریده شده» رد کرد. قرآن با کمال صراحت می گوید که زمین و آسمان برای انسان آفریده شده اند, اما هرگز نمی گوید که زن برای مرد آفریده شده, بلکه معتقد است هر یک از زن و مرد برای دیگری آفریده شده اند: «هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ اَنتُم لِباسُ لَهُنَّ»[7] اسلام این نظر را هم رد کرد که عده ای زن را بلایی اجتناب ناپذیر و مایة‌بدبختی مرد می دانند. اسلام تأکید می کند که وجود زن برای مرد خیر است و مایة سکون و آرامش دل اوست. اسلام به این طرز تفکر که «سهم زن در تولید فرزند, ناچیز است و زن فقط به منزلة ظرفی می باشد برای نگهداری و رشد ددن به نطفة مرد», با آیاتی که می گوید: شما را از مرد و زنی آفریدیم[8] و برخی آیات دیگر,‌ خاتمه داده است.*

مبانی طبیعی حقوق خانواده

گفتیم که روح و اساس اعلامیة‌حقوق بشر این است که انسان از یک نوع حیثیت و شخصیت ذاتی قابل احترام برخوردار است و در متن خلقت یک سلسله آزادیها و حقوق به او داده شده است که هرگز قابل سلب و انتقال نمی باشد و این مسأله مورد تأیید اسلام هم است. مهم این است که بدانیم یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناسایی حقوق واقعی انسنها کتاب پر ارزش آفرینش است نه گروهی از افراد بشر که دست اندر کار تنظیم این اعلامیه بوده اند و بر جهان حکمرانی دارند و خودشان هم عملاً پایبند مواد آن نیستند.

از نظر ما حقوق طبیعی و فطری از آن جا پیدا شده که دستگاه خلقت با هدفداری خاص خود موجودات را به سوی کمالاتی که استعدادش را در وجود آنها نهفته است سوق می دهد,‌پس «استعداد طبیعی» مبنای یک «حق طبیعی» است؛ مثلاً فرزند انسان حق درس خواندن دارد,‌اما بچة گوسفند خیر,‌به نظر ما ریشة‌حقوق خانوادگی را,‌مانند سایر حقوق طیبیعی باید در طبیعت جستجو کرد و دید که آیا از نظر طبیعت, استعدادها و در نتیجه حقوق زن و مرد یکسان است یا خیر؟

خلاصة‌ مطالب دربارة‌مبانی طبیعی حقوق خانواده به این شرح است:‌

1.          حقوق طبیعی از آن جا پیدا شده که طبیعت هدفدار است و با توجه به هفد,‌استعدادها و استحقاقهای متفاوتی به موجودات داده شده است.

2.          انسان از آن جهت که انسان است از یک سلسله حقوق خاص که حقوق انسانی نامیده می شود برخوردار می باشد که حیوانات از آن برخوردار نیستند.

3.                            راه تشخیص حقوق طبیعی و کیفیت آنها مراجعه به آفرینش است.

4.          افراد انسان هیچ کدام طبیعتاً, رئیس یا مرؤوس, کارگر یا کارفرما و... آفریده نشده اند, بنابراین انسانها از لحاظ اجتماع مدنی دارای حقوق طبیعی و مساوی و مشابهی هستند و تفاوتشان در حقوق اکتسابی است و بستگی دارد به میزان کار و فعالیت آنها.

5.          فرضیه تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد,‌مبتنی بر این است که اجتماع خانوادگی, مانند اجتماع مدنی است و قانون خلقت به طور طبیعی برای زن و مرد تقسیم کاری انجام نداده است, اما فرضیة‌عدم تشابه حقوق خانواده مبتنی بر این است که حساب اجتماع خانوادگی از اجتماع مدنی جداست و قانون خلقت, خانواده و جامعه را در وضع نامشابهی قرار داده و برای هر یک موارد و وضع معینی در نظر گرفته است. فرضیه تشابه حقوق زن و مرد می گوید: زن و شوهری,‌پدر و فرزندی و..., مانند سایر روابط اجتماعی در مؤسسات ملی و دولتی همچون رئیس و مرؤوس بودن می باشد و سبب نمی شود که بعضی افراد طبعاً وضع مخصوص به خود داشته باشند و فقط مزیای اکتسابی می تواند وضع آنها نسبت به یکدیگر را معین می کند, اما فرضیه عدم تشابه می گوید که حقوق طبیعی و اولیه زن و مرد در خانواده متفاوت است, شوهر بودن وظایف و حقوق خاصی ایجاب می کند که با حقوق و وظایف ناشی از زن بودن فرق دارد.

همان طور که قبلاً ذکر شد, برای یافتن فرضیه ای در مورد ریشة‌ حقوق خانواده باید رد طبیعت به جستجو پرداخت و برای این کار به استعدادها و احتیاجات طبیعی زن و مرد می نگریم تا تکلیف روشن شود. دربارة‌زندگی اجتماعی انسان دو نظر وجود دارد: عده ای آن را طبیعی انسان می دانند و بعضی آن را کاملاً یک امر قرار دادی فرض می کنند, اما در باب زندگی خانوادگی چنین اختلاف نظری وجود ندارد و هم معتقدند که زندگی خانوادگی بشر صد در صد طبیعی است, پس حساب زندگی خانوادگی از زندگی اجتماعی جداست؛ یعنی نظام خانواده و در نتیجه حقوق زن و مرد با نظام اجتماعی و حقوق افراد در جامعه متفاوت است. در طبیعت تدابیری به کار برده شده که طبیعتاً انسان و بعضی حیوانات را به سوی تشکیل کانون خانوادگی سوق دهد و قرائن تاریخی, دوره ای را نشان نمی دهد که انسان فاقد زندگی خانوادگی باشد. در مسألة مالکیت این حقیقت مورد قبول همگان واقع شده که ابتدا صورت اشتراکی بوده و مالکیت اختصاصی بعداً پدید آمده, ولی در مسألة جنسیت هرگز چنین مطلبی نیست؛ یعنی جامعه شناسی هیچ دوره ای را نشان نمی دهد که در آن نظام خانواده وجود نداشته باشد و زن و مرد بدون هیچ قید و شرطی با هم آمیزش داشته باشند.

حال برای بررسی و تعیین حقوق و تکالیف خانوادگی زن و مرد باید به این مسأله توجه کنیم که آیا زن و مرد از لحاظ طبیعت, اختلافهایی دارند یا اختلاف آنها فقط از لحاظ جسمانی است و در صورت وجود اختلاف, تفاوتهای زن و مرد چه تأثیری در تعیین حقوق و تکالیف هر یک از آنها دارد.*

تفاوتهای زن و مرد

بدون شک بین زن و مرد تفاوتهایی وجود دارد که در پرتو پیشرفتهای علوم امرزی این تفاوتها روشن تر شده است,‌ما آنچه باعث تعجب انسان می شود این است که بعضی افراد سعی دارند این تفاوتها را به حساب نقص زن و کمال مرد بگذارند واز این عجیب تر این که برخی غریبان اخیراً می خواهند به هزار و یک دلیل ثابت کنند که بالعکس مرد موجود ناقص الخلقه است و زن موجود برتر؛ در حالی که این تفاوتها به هیچ وجه به برتری یا پستی یکی از این دو جنس مربوط نمی شود. قانون خلقت این تفاوتها را ایجاد کرده که پیوند خانوادگی زن و مرد را محکمتر کند و این اختلافات شبیه اختلافات میان اعضای بدن است که تفاوت قائل شدن بین آنها ناشی از تبعیض نیست. تفاوتهای زن و مرد نیز برای تناسب بهتر آنها با همدیگر است.

بحث تفاوتهای زن و مرد مسألة تازه ای نیست و حداقل دو هزار و چهارصد سال سابقه دارد. افلاطون در کتاب جمهوریت با کمال صراحت مدعی است که زنان و مردان دارای استعدادهای مشابهی هستند و زنان می توانند از همان وظایف و حقوق مردان بهره مند شوند. او, حتی می گوید که زنان هم, مثل مردان باید تعلیمات جنگی ببینند و در مسابقات ورزشی شرکت کنند. البته افلاطون معتقد است که زنان ه در نیروهای جسمی و چه در نیروهای روحی و فکری از مردان ناتوانترند؛ یعنی همة استعدادها, مثل هم است,‌فقط زنان از هر یک بهرة کمتری دارند.

بعد از افلاطون,‌ارسطو در کتاب سیاست, بشدت با نظرات استادش مخالفت کرده معتقد است که تفاوتهای زن و مرد تنها از جنبة «کمی» نیست بلکه از جنبة «کیفی» نیز متفاوتند. نوع استعدادها و به تَبَع, وظایف زن و مرد با هم فرق دارند و به همین علت فضایل اخلاقی آن دو نیز متفاوت است؛ یعنی ممکن است یک خلق و خو برای مرد فضیلت باشد و برای زن نقص یا بالعکس. نظریات ارسطو نظریات افلاطون رادر دنیای قدیم نسخ کرد. این راجع به دنیای قدیم.

اما دنیای جدید تنها به حدس و تخمین متوسل نمی شد. امروزه در پرتو مطالعات عیمق پزشکی, روانی و اجتماعی تفاوتهای بیشتری میان زن و مرد کشف شده است که در این جا مواردی را ذکر می کنیم:

از لحاظ جسمانی: به طور متوسط مرد درشت اندامتر, بلند قدتر و خشن تر از زن است, صدای زن نازکتر و رشد بدنی و ضربان قلبش سریعتر و مقاومت وی در مقابل بیماری بیشتر از مرد است. زن زودتر به مرحلة بلوغ می رسد  زودتر هم از نظر تولید مثل از کار می افتد. مغز متوسط مرد بزرگتر از مغز متوسط زن است, ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن ,‌مغز زن بزرگتر است.

از لحاظ روانی:‌ میل مرد به ورزش, شکار و کارهای پرحرکت بیش از زن است. احساسات مرد مبارزه جویانه و متجاوزانه و احساسات زن صلح جویانه و آرامتر است. زن از توسل به خشونت دربارة‌دیگران و خود بیشتر پرهیز می کند, لذا خودکشی در مردان بیشتر و خشن تر می باشد. احساسات زن از مرد جوشانتر, سریع الهیجانتر و در عین حال بی ثبات تر است. زن نسبت به مرد, ‌محتاط تر, ترسوتر و تشریفاتی تر بوده, به زینت و آرایش, ‌علاقة‌ بیشتری دارد.احساسات مادرانه از دوران کودکی در او نمودار می شود لذا اهمیت کانون خانوادگی برای زن بیشتر ست. در علوم استدلالی و عقلی خشک, زن به پای مرد نمی رسد, اما در مسائل ذوقی و احساسی, مثل ادبیات, نقاشی و... دست کمی از مرد ندارد. مرد قدرت کتمان رازش بیشتر از زن است و اسرار ناراحت کننده را در درون خود حفظ می کند. از نظر مرد خوشبختی بدست آوردن مقام و شخصیتی قابل احترام در اجتماع است. اما از نظر زن بدست آوردن قلب یک مرد و نگهداری او برای تمام عمر نهایت خوشبختی محسوب می‌شود.

از نظر احساسات نسبت به یکدیگر: مرد خواستار تصاحب شخص زن و زن خواستار تصاحب دل مرد و تسلط بر قلب اوست. زن از مرد شجاعت و حمایت می خواهد و مرد از زن زیبایی و دلبری. زن بیش از مرد قادر است بر شهوات خود مسلط شود. شهوت مرد ابتدایی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی و تحریکی. مرد مظهر عاشقی و زن مظهر معشوقیت است. احساسات مرد طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است.

صرف نظر از این که تفاوتهای زن و مرد موجب تفاوتهایی در حقوق و مسئولیتهای خانوادگی زن و مرد می شود یا نمی شود, اساساً این مسأله یکی از عجیب ترین شاهکارهای خلقت و نشانه های از نظام حکیمانه و مدبرانه جهان می باشد. دستگاه عظیم خلقت برای این که نوع و نسل موجودات را حفظ کند جهازات تولید مثل را در آنها به وجود آورده و کاری کرده که خود خواهی و منفعت طلبی در دو جنس مخالف,‌تبدیل به عشق و جذب و تعادل شود. اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود,‌امکان نداشت که بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و اگر مرد همان صفات جسمانی زن را داشت ممکن نبود زن او را قهرمان زندگی خود تلقی کرد, عالیترین هنر خود را صید و تسخیر قلب مرد به حساب آورد. مرد جهانگیر و زن,‌مردگیر آفریده شده است. عجیب این است که بعضی نمی توانند میان شهوت و رأفت فرق بگذرند و تنها عامل پیوند زوجین را طمع و شهوت می دانند و تاریخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام و اصل تنازع بقا تفسیر می کنند. در صورتی که پیوندی بالاتر از شهوت, پایة‌وحدت زوجین را تشکیل می دهد که قرآن کریم از آن به نام «مودت و رحمت»‌یاد کرده است: «وَ مِن آیاتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم أَزواجاً لِتَسکُنُوا اِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةٌ وَ رَحمَةٌ».[9]*

بررسی مقررات اسلامی درباره ‌زن

{حال که مقداری دربارة مقام انسانی از نظر اسلام,‌ مبانی طبیعی حقوق خانوادگی,‌ تفاوتهای زن و مرد و هدفداری طبیعت از این فرق گذاشتن سخن گفتیم, به سراغ بحث اصلی خود برویم و ببینیم آیا تفاوتهایی که مقررات اسلامی بین زن و مرد قائل شده و آنها را در وضع نامشابهی قرار داده است, با قانون خلقت هماهنگی دارد یا نه؟ ما مدعی هستیم که مبانی حقوق خانوادگی از نظر اسلام با در نظر گرفتن اختلافهای طبیعی بین زن و مرد وضع شده است.} در این جا علت تشریع کیفیت خاص مقررات اسلامی را در مسائل خواستگاری,‌ ازدواج موقت,‌ مَهر و نفقه, ارث, ‌طلاق و تعدد زوجات بررسی می کنیم. مسائلی که باقی مانده و یادداشت های مربوط به هر یک آماده شده, عبارتند از: حق حکومت مرددر خانواده,‌حق حضانت کودک, عِدِّه و فلسفة آن, زن و اجتهاد و افتاء, زن و سیاست,‌زن و مقررات قضایی و جزایی, اخلاق و تربیت زن, پوشش زن, اخلاق جنسی (غیرت, عفت,‌ حیا و...) مقام مادری زن و کار خارج, و برخی مسائل دیگر.*  ))

(مقام زن  خلاصه آثار شهید مطهری دفتر چهارم ناشر : دانشگاه امام صادق ص 27-37 )

http://www.orvah.com/farsi/soalat/text/3.htm

/ 0 نظر / 2 بازدید