مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi سید عباس سیدی سیده فائزه عارفه * م و ذ ن ی جمال تراز
آرشیو وبلاگ
      پرتال حقوق ()
نمونه دادخواست های خانوادگی و حقوقی نویسنده: سیده فائزه - دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳٩۱

دادخواست طلاق به استناد بندهای عقدنامه


احتراماً
به استحضار می‌رساند با توجه به عقدنامه پیوست ، اینجانب همسر دائمی آقای ……… بوده
، حال با توجه به اینکه نامبرده از بندهای ……… و ……… عقدنامه تخلف کرده و از طرفی
زوج ضمن عقد نکاح به اینجانب وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داده است که در صورت
تحقق هر یک از موارد 12 گانه مندرج در سند ازدواج و تخلف از هر یک از آنها خود را
به یکی از انواع طلاق اعم از رجعی و بائن به انتخاب خودم ،  مطلقه نمایم ، اکنون با
توجه به موارد فوق‌الذکر و توضیحاتی که بعداً (به صورت لایحه/حضوراً) خدمت ریاست
محترم تقدیم خواهم کرد ، تقاضای رسیدگی و صدور حکم طلاق به صورت (رجعی / خلع) با
تعیین تکلیف فرزندان و حقوق رسمی آنها با احتساب خسارات قانونی مورد استدعاست .

 

                              دادخواست طلاق از طرف زوجه
خواهان : زوجه
خوانده :
زوج
خواسته : تقاضای صدور حکم طلاق
دلائل : عقدنامه پیوست (مواد 1129 و 1130
قانون مدنی)
احتراماً به استحضار می‌رساند ، اینجانب ……… طی عقدنامه پیوست به
تاریخ ……… به عقد دائم آقای ……… درآمده‌ام ، حال با توجه به اینکه زوج از پرداخت
نفقه خودداری می‌نماید و عسر و حرج در زندگی بوجود آمده و از طرفی سوء رفتار شدید
دارد و زندگی مشترک غیر قابل تحمل است و پرونده‌ای تحت کلاسه ……… ، نیز در ارتباط
با ایراد ضرب و شتم و فحاشی مشارالیه مؤید آن است لذا تقاضای صدور حکم طلاق با بخشش
تمام مهریه / با بخشش مبلغ ……… از مهریه / بدون بخشش مهریه) را به استناد مواد 1129
و 1130 قانون مدنی با احتساب خسارات قانونی مورد استدعاست .

 

                                دادخواست
طلاق از طرف زوج
احتراماً به استحضار می‌رساند ، با توجه به عقدنامه پیوستی
اینجانب و زوجه خانم ……… فرزند ……… به تاریخ ……… با عقد دائم ازدواج نموده و ………
(سال / ماه) از زندگی می‌گذرد و (حاصل زندگی فرزند ……… می‌باشد / و هیچ فرزندی
نداریم) حال با توجه به اختلاف و ناراحتی‌های پیش آمده و عدم امکان ادامه زندگی
مشترک و سوء رفتار نامبرده به استناد ماده 1133 قانون مدنی تقاضای رسیدگی و صدور
حکم طلاق نامبرده را دارم . شرایط زیر:
1. تقاضای صدور حکم بر حضانت اینجانب ………
برای فرزندم را دارم .
2. از لحاظ مالی معسر بوده و تقاضای تقسیط مهریه زوجه را
دارم .
3. مهریه را یکجا پرداخت می‌کنم .
4. اجرت‌المثل کاری همسرم را تا روز
طلاق با تعیین مبلغ از طرف دادگاه به صورت یکجا می‌پردازم .

 

                                  دادخواست
صدور گواهی عدم امکان سازش
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : صدور
گواهی عدم امکان سازش برای طلاق
دلائل و منضمات : فتوکپی عقدنامه
احتراماً به
استحضار ریاست محترم می‌رساند با توجه به عقدنامه پیوست اینجانب با خوانده به تاریخ
……… ازدواج نموده‌ایم و حاصل این زندگی مشترک ……… فرزند می‌باشد ، ولی با توجه به
اختلافات پیش آمده و عدم امکان ادامه زندگی مشترک و ناراحتی‌های روحی تقاضای رسیدگی
و صدور گواهی عدم امکان سازش با احتساب قانونی مورد استدعاست .

                                

                                       
دادخواست طلاق توافقی
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : تقاضای صدور
حکم طلاق توافقی
احتراماً به استحضار می‌رساند اینجانبان خواهانهای فوق در تاریخ
……… به موجب عقدنامه ……… صادره از دفترخانه شماره ……… ازدواج نموده‌ایم . حال با
توجه به مشکلات پیش آمده و عدم تفاهم اخلاقی و عدم امکان ادامه زندگی مشترک و
مسالمت‌آمیز تصمیم به جدایی گرفته‌ایم و تقاضای صدور حکم طلاق با شرایط ذیل را
داریم .
1. زوجه مهریه و تمام حق و حقوق خود را (می‌بخشد / دریافت
می‌کند).
2. زوج حضانت (فرزند / فرزندان) به نامهای ……… و ……… را به زوجه واگذار
و ماهیانه مبلغ ……… ریال به عنوان نفقه فرزندان می‌پردازد .
3. زوجه جهیزیه خود
را قبل از صدور حکم طلاق و یا اجرای حکم دریافت می‌کند .
4. زوجه مبلغ ……… ریال
از مهریه خود را به زوج بخشیده و تقاضای طلاق خلع دارد .
5. زوجین فرزند نداشته
و زوج تعهد می‌کند نفقه زوجه را در ایام عده طلاق ماهیانه مبلغ ……… ریال بپردازد .

 

            درخواست
فسخ نکاح با توجه به عیوب مذکور در مواد 1122 یا 1123 قانون مدنی
خواهان :
………
خوانده : ………
خواسته : فسخ نکاح
احتراماً با توجه به عقدنامه مورخه
……… فی‌مابین اینجانب و خوانده و بروز عیب (عنن یا خصاء یا …) و مدارک تقدیمی و
گواهی پزشکی، به استناد ماده (1122 یا 1123) تقاضای رسیدگی و صدور حکم مبنی بر فسخ
نکاح مذکور با احتساب خسارات مورد استدعاست .

 

                                            
درخواست فسخ نکاح
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : تقاضای صدور حکم
مبنی بر فسخ نکاح
احتراماً با توجه به عقدنامه مورخه ……… فی‌مابین اینجانب و
خوانده متأسفانه (بعد از ازدواج/قبل از ازدواج) متوجه جنون (ادواری/اطباقی ، مستمر)
خوانده شده‌ام و نظر به فتوکپی مصدق گواهی پزشکی (پزشک معالج / پزشکی قانونی) و عدم
امکان ادامه زندگی مشترک با مشارالیه ، به استناد ماده 1121 قانون مدنی تقاضای
رسیدگی و صدور حکم نسبت به فسخ واقعه نکاح با احتساب خسارات قانونی مورد استدعاست .

 

                                درخواست صدور
قرار تأمین و وصول مهریه
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : تقاضای صدور
قرار تأمین مهریه و وصول آن
احتراماً با توجه به عقدنامه مورخه ……… ثبت شده در
دفتر ازدواج ……… شهرستان ……… فی‌مابین اینجانبه و خوانده و تعیین (تعداد سکه /
مبلغ) به عنوان مهریه ضمن تقاضای صدور قرار تأمین مهریه از اموال آقای ……… (خوانده)
استدعای صدور حکم مبنی بر پرداخت مبلغ ……… ریال بابت مهریه با احتساب خسارات قانونی
مورد استدعاست .

 

                                  دادخواست
مطالبه مهریه

خواهان :
………
خوانده : ………
خواسته : مطالبه مهریه مقوم به ……… ریال
احتراماً
اینجانبه قبلاً نسبت به تأمین مهریه از اموال خوانده دادخواست تقدیم دادگاه ………
شعبه ……… نموده و طی دادنامه شماره ……… صادره در پرونده کلاسه ……… قرار تأمین اموال
معادل مهریه اینجانبه صادر گردیده است . فلذا با تقدیم دادخواست از دادگاه محترم
تقاضای وصول مهریه اینجانب از اموال توقیف شده رسیدگی و حکم شایسته مبنی بر محکومیت
مشارالیه با احتساب خسارات قانونی ، را دارد .

 

                                         
درخواست تأمین مهریه
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : صدور قرار تأمین
مهریه
احتراماً با توجه به عقدنامه مورخه ……… و به شماره ثبت ……… در دفتر ازدواج
شماره ……… شهرستان ……… مهریه مقرر (به مبلغ / تعداد سکه طلا) تعیین گردیده است .
بنابراین چون بیم حیف و میل و نقل و انتقال اموال خوانده و مواجه با عسر و حرج وی
وجود دارد لذا استدعای صدور قرار تأمین و توقف اموال نامبرده به میزان مهریه
فوق‌الذکر به استناد ماده 225 قانون آیین دادرسی مدنی مورد استدعاست . (بدیهی است
به محض صدور قرار مزبور ظرف مهلت مقرر قانونی دادخواست راجع به اصل موضوع تقدیم
می‌گردد).

 

                             دادخواست تعیین
مسکن مستقل و پرداخت نفقه
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : تقاضای
صدور حکم مبنی بر تعیین مسکن مستقل و پرداخت نفقه
احتراماً نظر به اینکه به موجب
عقدنامه شماره ……… به تاریخ ……… اینجانبه به عقد دائم آقای ……… (خوانده) درآمده‌ام
و تا تاریخ ……… در منزل پدری ایشان به همراه خانواده وی زندگی می‌نمودم که مشکلاتی
برایم به بار آورده و منجر به اختلافات شدید و ایراد ضرب و جرح بنده گردیده است .
معهذا با توجه به اینکه وجود اینجانبه به همسرم در یک منزل متضمن خوف ضرر جانی
برایم دارد و امکان سکونت اینجانبه در منزل پدر ،‌ برادر ، خواهر میسر نمی‌باشد ،
بنابراین به استناد ماده 1115 قانون مدنی استدعای صدور حکم مبنی بر تهیه مسکن
علیحده به اضافه پرداخت نفقه با احتساب خسارات مورد تقاضاست .

 

                                    دادخواست
مطالبه نفقه ایام گذشته
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : مطالبه نفقه
ایام گذشته و صدور قرار تأمین
احتراماً به اطلاع مقام محترم دادگاه می‌رساند از
تاریخ ……… خوانده همسر قانونی اینجانب بدون دلیل موجه اینجانبه را بدون نفقه رها و
از تأمین معاش و تهیه مسکن و لباس برای همسرش امتناع کرده است چون اینجانبه حاضر به
تمکین از زوج می‌باشم ،‌ به استناد مواد 1106 و 1206 قانون مدنی تقاضای صدور حکم به
محکومیت خوانده به پرداخت نفقه را دارد و جهت عدم پرداخت نفقه مورد مطالبه بدواً
تقاضای صدور قرار تأمین و توقیف خواسته از اموال وی معادل مبلغ خواسته به استناد
ماده 225 قانون آیین دادرسی مدنی با احتساب خسارات مورد استدعاست .

 

                                     
دادخواست صدور حکم تمکین
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته :‌ تقاضای
صدور حکم تمکین
احتراماً نظر به اینکه از تاریخ ……… خوانده زوجه قانونی اینجانب
بدون عذر موجه و علت شرعی و قانونی و بدون اخذ اجازه ، زندگی مشترک را ترک نموده و
در منزل پدری خود به سر می‌برد با توجه به مراجعات مکرر و ارسال اظهارنامه که
فتوکپی مصدق آن پیوست می‌باشد و مشارالیها حاضر به تمکین و بازگشت به منزل مشترک
نشده ، لذا به استناد ماده 1114 قانون مدنی تقاضای صدور حکم به تمکین زوجه را دارد.

                                     درخواست
ثبت واقعه رجوع
خواهان : ………
خوانده : ………
خواسته : ثبت واقعه
رجوع
احتراماً اینجانبه به موجب طلاقنامه شماره ……… شهرستان ……… در تاریخ ……… از
همسرم به نام ……… جدا شده بودم . ولی در ایام عده ، رجوع واقع گردیده لکن خوانده از
ثبت واقعه رجوع امتناع می‌نماید لذا تقاضای رسیدگی و الزام خوانده به ثبت واقعه
رجوع را دارم .

                                       
دادخواست تعیین تکلیف
خواهان : ………
خوانده :‌ ………
خواسته : تقاضای تعیین
تکلیف
دلایل : ………
احتراماً نظر به اینکه شوهرم از تاریخ ……… منزل را ترک و
اینجانبه و فرزندانم به نامهای ……… و ……… را بلاتکلیف رها کرده و تکالیف و وظایف
شرعی و قانونی خود را انجام نمی‌دهد تقاضامند است ضمن احضار وی نسبت به صدور حکم
مبنی بر تعیین وضعیت و تکلیف اینجانبه و فرزندان مشترک و پرداخت با احتساب خسارات مورد ادعاست.

  نظرات ()
نفقه نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
مطالبه نفقه
مقدمه
عقد
ازدواج موجب ظهور آثار گوناگون اقتصادی ،حقوقی ، فردی و اجتماعی برای زن و شوهر می
شود و در این وضعیت طرفین عقدصاحب حقوق و تکالیفی نسبت یه یکدیگر می شوند یعنی هر
کدام در مقابلبرخورداری از حقوق این قرار داد مکلف به انجام تکالیفی می شوند در
حقوقایران و فقه اسلامی مرد مسئول پرداخت نفقه است.
 
معانی لغوی و اصطلاحی نفقه
فقه
درلغت به معنای آنچه انفاق کنند و یاصرف خرج معیشت عیال و اولاد ، نمایندههزینه
زندگی عیال و اولاد . به بیان دیگر رفع نیازهای مالی زن و هزینهگذران زندگی
خانواده(خرجی) را نفقه گویند
[1].
در
معنایی دیگر نفقه به معنای خرج هر روزه، خرج نمودن درهم و مانند
آن
[2].
معنای
اصطلاحی نفقه عبارت است از چیزی که زن برای معیشت به آن نیازمند است، مانند طعام،
لباس، مسکن و آن­چه میان مردم متعارف می­باشد.
[3]
 
 
مواد قانونی (مهم) مرتبط با
نفقه:
قانون مدنی:
ماده ۱۱۰۶-در عقد دائم نفقه زن به عهده
شوهر است.
ماده۱۱۰۷-نفقه عبارت است از همه نیازهای
متعارف و متناسببا وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه­های
درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به­واسطه نقصان یا
مرض.
ماده ۱۱۰۸-هرگاه زن بدون مانع مشروع از
ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.
ماده۱۱۰۹-نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده
بر عهده شوهر است مگر این­که طلاق درحال نشوز واقع شده باشد، لیکن اگر عده از جهت
فسخ نکاح یا طلاق بائن باشدزن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این
صورت تا زمان وضعحمل حق نفقه خواهد داشت.
ماده ۱۱۱۰- در ایام عده وفات،
مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی کهپرداخت نفقه به عهده آنان است
(درصورت عدم پرداخت) تأمین می­گردد.
ماده۱۱11- زن می­تواند در صورت
استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کنددر این صورت محکمه میزان نفقه را معین
و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.
ماده ۱۱۱۲ -اگر اجرای حکم مذکور در ماده
قبل ممکن نباشد مطابق ماده (۱۱۲۹) رفتار خواهد شد.
ماده ۱۱۱۳ -در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر
این­که شرط شده یا آن­که عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.
ماده ۱۱۱۴ -زن باید در منزلی که شوهر
تعیین می­کند سکنی نماید مگر آن­که اختیار تعیین منزل به زن داده شده
باشد.
ماده ۱۱۱۵ -اگر بودن زن با شوهر در یک
منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می­تواند مسکن علی­حده
اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد
داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد
بود.
ماده ۱۱۱۶ -در مورد ماده فوق مادام که
محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می­شود و در صورت
عدم تراضی محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در
صورتی که اقربایی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد
.
ماده ۱۱۲۷ -هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا
به یکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع نماید و
امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.
ماده ۱۱۲۹ -در صورت استنکاف شوهر از دادن
نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه زن می­تواند برای طلاق
به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می­نماید. همچنین است در صورت عجز
شوهر از دادن نفقه.
ماده 642 قانون مجازات اسلامی: هر کس با داشتن
استطاعت مالی، نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تأدیه نفقه سایر اشخاص
واجب­النفقه امتناع نماید، دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا پنج ماه حبس محکوم
می­نماید.
ضمانت اجرای کیفری:
به
موجب قانون هر کس با داشتن توانایی مالی، نفقه زن خود را در صورت تمکین پرداخت
نکند، دادگاه او را به مجازات حبس محکوم خواهد کرد. توجه به این امر ضروری است که
زن می­تواند هم الزام به پرداخت نفقه را با طرح دعوای حقوقی بخواهد و هم با طرح
شکایت کیفری، مجازات شوهرش را به اتهام ترک انفاق طلب کند. اثر شکایت کیفری فوری
بودن رسیدگی و امکان جلب و بازداشت شوهر در صورت مهیا بودن شرایط قانونی
است.
[4]
شرایط پرداخت نفقه:
1)
عقد دائم: نفقه برای عقد ازدواج دائم می‌باشد و در عقد موقت زن مستحق نفقه نمی
باشد.
2)
عدم نشوز زن: همین که زن حاضر به ایفای وظایف زناشویی باشد، مستحق نفقه خواهد بود و
در صورت امتناع از وظائفی که قانوناً بر عهده اوست، مستحق نفقه نخواهد
بود.
ویژگی­های نفقه زن (در مقایسه با نفقه اقارب یا
خویشاوندان نسبی مثل برادر و...):
-
نفقه ی زن مقدم بر نفقه­ی اقارب است. بدین معنی کهاگر کسی توانایی مالی نداشته باشد
که هم به زن و هم به خویشاوندان نسبی خود نفقهدهد نفقه زن بر نفقه دیگران مقدم
می­باشد.
-
نفقه­ی زن مشروط به فقر و یا تمکن مرد نیست، بدین معنی که زن اگر چه ثروتمندباشد
می­تواند از شوهر مطالبه نفقه نماید. ولی در نفقه­ی اقارب تمکن یک طرف و عدم
تمکنطرف دیگر شرط است.
- زن
می­تواند نفقه­ی زمان گذشته خود را مطالبه کند و برای وصول آن در دادگاه اقامه دعوی
نماید، در حالی که اقارب فقط نسبت به آینده می­توانند مطالبه نفقه
نمایند.
-
نفقه زوجه یک تکلیف است و در حقوق ایران زن هیچ­گاه مکلف به دادن نفقه به شوهر خود
نیست، در حالی که نفقه اقارب یک تکلیف متقابل است.
- طلب
زن بابت نفقه یک طلب امتیاز است و در صورت ورشکستگی یا فوت شوهر و عدم کفایت اموال
او برای پرداخت دیون، به سایر بدهی­ها مقدم خواهد شد.لیکن برای اقارب چنین نیست مگر
برای نفقه اولاد.
[5]
آن
چیزی که نفقه را ساقط می­کند:
-
فقیر بودن خود شخص منفق.
-
نشوز زوجه.
- عقد
موقت.
- اگر
زن مرتد بشود.
- اگر
مرد زن را لعان کند و فرزند خود رانفی کند.
- زن
حامله در طلاق بائن
[6].
 
محل مراجعه جهت طرح دعوی:
دادگاه­های خانواده شهرستان و
بخش­ها
چگونگی طرح دعوی:
دعوای
مطالبه نفقه، دعوای مالی است. در این دعوا می­توان صدور قرار تأمین خواسته را جهت
توقیف اموال زوج درخواست کرد تا در فاصله­ی تقدیم دادخواست و صدور رأی شوهر مبادرت
به فروش اموال خود نکند.
و به
موجب ماده­ی 642 قانون مجازات اسلامی ترک انفاق دارای جنبه­ی کیفری است و زن
می­تواند در دادسرا علیه شوهر شکایت کرده و تعقیب کیفری او را درخواست نماید. اما
دعوای کیفری تنها برای مجازات شوهر ثمربخش است و برای خواهان پولی به همراه نخواهد
داشت. طرح دعوی کیفری مانع از طرح دعوای حقوقی نخواهد شد و
بالعکس.
برای
اثبات عدم پرداخت نفقه می­توان به شهادت شهود و انجام تحقیقات محلی استناد نمود. در
دادخواست می­توان محکومیت زوج به پرداخت هزینه­ی دادرسی را مطالبه
نمود.
مستند
به ماده­ی 20 قانون حمایت خانواده می­توان ضمن درخواست نفقه، صدور دستور موقت مبنی
بر پرداخت مبلغی به عنوان نفقه به­طور علی­الحساب را از دادگاه درخواست کرد تا در
مدت دادرسی تا قطعی شدن رأی دادگاه زن بدون هزینه زندگی نماند.
[7]


سئوالات متداول در خواسته
نفقه
 
سئوال:
معیار تعیین نفقه چه می­باشد آیا میزان مشخصی جهت
دادن نفقه برای زن وجود دارد؟
[8]
جواب:
معیار
تعیین میزان نفقه، وضعیت اجتماعی زن است نه توانمندی مالی شوهر. لذا اگر زن از
خانواده­ای برخوردار از تمکن مالی باشد و شوهر دارای توانایی اقتصادی معمولی، شوهر
باید هزینه­های زندگی زن را مطابق با وضعیت خانواده­ی زن، تأمین و پرداخت
نماید.
سئوال:
آیا زن بلافاصله بعد از جاری شدن خطبه عقد مستحق
گرفتن نفقه می­گردد؟
[9]
جواب:
بله،
اما زن در صورتی مستحقق دریافت نفقه خواهد بود که نسبت به شوهرش تمکین کند. لذا اگر
زن تمکین نداشته باشد، مرد تعهدی به پرداخت نفقه نخواهد داشت.
 
سئوال:
هرگاه شوهری، نفقه زن مستحق خود را ندهد آیا زن
می­تواند از مالی از شوهر که در دسترس است برداشت نماید؟
[10]
 
جواب:
بله،
زن می­تواند از دادگاه درخواست کند که مابه ازای نفقه، مال مذکور را در اختیار زن
یا هر شخص دیگری قرار دهد تا از محل آن مال، نفقه را استحصال و پرداخت
نمایند.
 
سئوال:
زن
حامله­ای که طلاق گرفته، اعم از طلاق رجعی و یا بائن، آیا مستحقق دریافت نفقه
می­باشد؟
[11]
جواب:
بله،
تا زمان وضع حمل، زن مستحق دریافت نفقه خواهد بود.
 
سئوال:
در
مدت عقد و قبل از ازدواج پرداخت نفقه چگونه می­باشد؟
[12]
جواب:
درزمان میان عقد و انجام ازدواج، نفقه‌ای به زن تعلق
نمی‌گیرد، مگر اینکه زن برای شروع به زندگی اعلام آمادگی کرده باشد ولی مرد از بردن
همسرشخودداری کند که در این صورت زن مستحق دریافت نفقه است. در این صورت زوجهباید
بتواند ادعای خود را ثابت کند یعنی یا باید به نزدیک‌ترین مجتمعقضایی محل سکونت خود
مراجعه، اظهارنامه دریافت و آمادگی خود رااعلام کند یا این که چند نفر را به شهادت
بگیرد و استشهادیه‌ای تنظیم کند. همچنین به زنی که بعد از عقد، شروع به زندگی
زناشویی و رفتن به خانه شوهررا منوط به پرداخت مهریه کند، نفقه تعلق می‌گیرد و مرد
مکلف است نفقه ویرا بپردازد.
 
سئوال:
آیا زن در ایام عده استحقاق دریافت نفقه را
دارد؟
[13]
جواب:
بله،
در این مدت زن باید به مثابه زمان زوجیت از ناحیه مرد تأمین شود، لیکن اگر طلاق در
حال عدم تمکین زن باشد، زن در این مدت (عده) حق دریافت نفقه را نخواهد
داشت.


نمونه تقاضای درخواست­های مربوط به
نفقه
 
درخواست مطالبه نفقه ایام گذشته و صدور دستور
موقت
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
تعیین و الزام
به پرداخت نفقه ایام گذشته از تاریخ... تا زمان صدور اجرای حکم علی­الحساب مقوم به
مبلغ ...ریال+ خسارات دادرسی+صدور دستور موقت
دلایل و
منضمات دادخواست
1- عقد نامه­ی
شماره­ی ...2- شهادت آقایان... 3- تحقیق
محلی
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی ....
با سلام
احتراماً به
استحضار می­رسانم، اینجانب به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ... در تاریخ...به عقد دائم
خوانده در آمدم.
علی­رغم اینکه
اینجانب به ایشان تمکین داشته و دارم از تاریخ... تاکنون علی­رغم استطاعت مالی از
پرداخت هزینه زندگی من استنکاف ورزیده است.
بدواً مستند
به ماده­ی 229 قانون دادرسی مدنی، صدور قرار استماع گواهی گواهان تعرفه شده جهت
احراز استطاعت خوانده و عدم پرداخت نفقه، سپس مستند به ماده 257 قانون استنادی صدور
قرار ارجاع امر به کارشناسی جهت تعیین میزان نفقه متعلقه به اینجانب، آن­گاه مستند
به مواد 1106، 1111، 1205 و 1206 قانون مدنی صدور حکم بر محکومیت خوانده به پرداخت
نفقه ایام مذکور مورد استدعا است.
مستند به
ماده­ی 20 قانون حمایت خانواده و ماده 325 قانون آئین دادرسی مدنی صدور دستور موقت
مبنی بر پرداخت مبلغی به عنوان علی­الحساب نفقه جهت گذراندن امور زندگی تا صدور و
اجرای رأی قطعی مورد تمنا است.
                                                 
امضاء
 
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
دادخواست تعیین مسکن و پرداخت
نفقه
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
دادخواست
تعیین مسکن مستقل و پرداخت نفقه
دلایل و
منضمات دادخواست
1-فتوکپی مصدق
عقدنامه 2- فتوکپی مصدف شناسنامه­های
طرفین
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً به
استحضار می­رسانم، با توجه به عقدنامه شماره ....به تاریخ.... اینجانبه به عقد دائم
آقای.... (خوانده) درآمده­ام ولی به علت عدم تأمین جانی و بدخلقی و کتک­کاری
نامبرده و عدم امکان تهیه مسکن جداگانه توسط شخص اینجانبه و عدم توان مالی و همچنین
به استناد گواهی پزشکی قانونی مبنی بر آثار ضرب و شتم خوانده، در آوارگی به سر
می­برم و نمی­توانم به منزل پدر، مادر، خواهر و برادرم بروم، لذا تقاضا دارم تا
خوانده را ملزم به تهیه مسکن جداگانه همراه با پرداخت نفقه و مخارج زندگی اینجانبه
محکوم فرمائید.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 
 
 


دادخواست تقاضای صدور حکم طلاق بخاطر استنکاف زوج از
پرداخت نفقه
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم طلاق
بخاطر استنکاف شوهر از پرداخت نفقه
دلایل و
منضمات دادخواست
1-فتوکپی مصدق
عقدنامه 2- فتوکپی دادنامه مورخه...شعبه ....دادگاه عمومی
شهرستان
....
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً به
استحضار می­رسانم، اینجانبه طی عقدنامه شماره....با زوج با مشخصات فوق مبادرت به
عقد ازدواج دائم نموده­ام. با توجه به این­که نامبرده مدتی است که از پرداخت نفقه
به اینجانب خودداری نموده که ناچار به دادگاه شکایت و طی دادنامه شماره
....مورخه....از شعبه.... دادگاه عمومی شهرستان.....خوانده ملزم به پرداخت نفقه
قانونی اینجانب گردیده است، معهذا باز هم خوانده از اجراء حکم دادگاه و پرداخت نفقه
به اینجانب استنکاف می­نماید، لذا وفق ماده 1129 قانون مدنی بدین­وسیله تقاضای صدور
حکم طلاق از دادگاه محترم را دارم.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 
 
 


دادخواست مطالبه نفقه آینده
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
تعیین نفقه و
الزام خوانده به پرداخت نفقه آینده
دلایل و
منضمات دادخواست
1- عقدنامه­ی
شماره­ی...2- شهادت آقایان...3- تحقیق
محلی
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً به
استحضار عالی می­رسانم، اینجانبه به موجب سند ازدواج شماره­ی ... از تاریخ.... همسر
دائمی خوانده هستم و همواره نسبت به ایشان تمکین داشته و
دارم.
خوانده
علی­رغم داشتن استطاعت از پرداخت هزینه متعارف زندگی­ام، استنکاف می­ورزد. مستند به
ماده­ی 1206، 1106، 1107 و 1111 قانون مدنی، تعیین نفقه و الزام خوانده به پرداخت
نفقه آینده را خواستارم.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ   
                         امضاء
 
 


دادخواست مطالبه نفقه آینده
فرزندان
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
تعیین نفقه
آینده فرزندان و الزام خوانده به پرداخت
آن
دلایل و
منضمات دادخواست
1- عقدنامه­2-
طلاق­نامه 3- شناسنامه 4- گواهی گواهان
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­...
با
سلام
احتراماً
اینجانب همسر دائمی خوانده بودم که به موجب سند طلاق شماره­ی... مورخ...از خوانده
طلاق گرفتم.
ثمره­ی....سال
زندگی مشترک، فرزند....ساله­ای به نام ...است که تحت حضانت اینجانب قرار داشته و با
من زندگی می­کند.
علی­رغم
این­که خوانده به عنوان ولی قهری فرزندم موظف به پرداخت نفقه وی می­باشد تاکنون از
پرداخت نفقه وی خودداری ورزیده است. بر این اساس مستند به ماده 1199 قانون مدنی
تعیین مقدار نفقه فرزندم و الزام خوانده به پرداخت آن مورد استدعا
است.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء


نمونه دادنامه­های صادره از
محاکم
 
دادنامه
(1)
 
خواهان: خانم زهرا ... با وکالت آقای علی ... به نشانی
قم،
خوانده: آقای محمدرضا ...با وکالت آقای حسن
خواسته­ها:
1- مطالبه
نفقه معوقه
، 2- تعیین
نفقه جاریه، 3- الزام خوانده به تهیه مسکن واثاث البیت، 4- مطالبه خسارت
دادرسی
رأی دادگاه
­­­­­­­­­­
در خصوص
دادخواست خواهان خانم زهرا.... فرزند ... به طرفیت خوانده آقای محمدرضا...
فرزند.... به خواسته مطالبه نفقه گذشته مقوم بمبلغ چهل میلیون ریال و تعیین نفقه
حال و آینده و الزام خوانده به تهیه مسکن مستقل و اثاث­البیت مقوم بمبلغ ده میلیون
و یک­صد هزار ریال با جلب نظر کارشناس و جیران کلیه خسارت دادرسی و حق­الوکاله و با
عنایت به محتویات پرونده و سند رسمی ازدواج در سال 1380 و اظهارات طرفین و استماع
شهادت شهود و نظریه کارشناسی که به­جز در مورد نفقه قبل از سال1380 مصون از تعرض
طرفین قرار گرفته دادگاه صرف­نظر از دلالت شهادت شهود بر صحت ادعای خواهان در مورد
وقوع عقد در سال 1370 به لحاظ اقاریر طرفین در پرونده اثبات زوجیت مبنی بر وقوع عقد
در سال 1380 و صدور سند ازدواج بر آن مبنا خواسته خواهان را از زمان وقوع عقد رسمی
در سال 1380 به­میزان خواسته تقویم شده در دادخواست تقدیمی وارد دانسته و مستنداً
به مواد 198 و 202 و 229 و 257 ق .آ.د.م و مواد 1106 و 1107 قانون مدین حکم به
محکومیت خوانده وفق نظر کارشناسی به پرداخت نفقه معوقه زوجه از تاریخ 1/1/1380
لغایت 29/12/1384 بمدت 5 سال از قرار هر ماه 000/700 ریال جمعاً 000/000/42 ریال و
از 1/1/1385 لغایت تاریخ تقدیم دادخواست (3/10/88 ) بمدت سه سال و 9 ماه از قرار هر
ماه 000/000/1 ریال جمعاً 000/100/45 ریال حداکثر تا میزان مبلغ خواسته تقویم شده
جمعاً‌ مبلغ 000/100/50 ریال و از 3/10/88 به بعد هر ماه 000/200/1 ریال بابت نفققه
جاریه زوجه تا زمان استحقاق با احتساب خوراک و پوشاک و مسکن و اثاث البیت و بهداشت
و دوا و درمان و پرداخت کلیه خسارات از قبیل هزینه دادرسی و حق والوکاله وکیل و
هزینه کارشناس در حق خواهان را صادر و اعلام می نماید . حکم صادره حضوری و ظرف مدت
20 روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم محترم تجدیدنظر استان مقدس قم می
باشد . و در خصوص مبلغ مازاد بر میزان خواسته تقویم شده در دادخواست مستنداًَ به
همین دادنامه و پرونده خواهان ارشاد به تقدیم دادخواست مطالبه
می­گردد.
دادرس شعبه
... محاکم عمومی حقوقی قم
 


دادنامه
(2)
خواهان­ها:1- آقای بابک ... به نشانی، تهران، ... 2- خانم معصومه
....به نشانی قم،
خواندگان:1- خانم معصومه ... به نشانی
قم،...
2- آقای بابک ...
به نشانی تهران،...

خواسته­ها:
1- الزام به تمکین2- مطالبه
نفقه
رأی
دادگاه
 
دعوی 1-
بابک ... فرزند ... ، ...ساله، شغل ... و ساکن تهران 2- معصومه .... فرزند ...،...
ساله شغل .... ساکن قم بطرفیت یکدیگر عبارت است از الزام به تمکین در دعوی اصلی که
توسط زوج طرح شده و مطالبه نفقه از 18/9/88 لغایت ختم پرونده و تعیین نفقه جاریه
مقوم به 000/100/3 ریال با توجه به مندرجات پرونده و اظهارات هر یک از نامبردگان و
این­که زوج برای برگشت زوجه به زندگی مشترک پنج
شرط
گذاشته و به­طور مطلق حاضر نیست زوجه را به زندگی
مشترک برگرداند و زوجه به­طور مطلق و بلاقید آمادگی برگشت به زندگی را دارد علی­هذا
زوج در دعوی تمکین جازم نیست به استناد ذیل ماده 89 ناظر به بند 9 ماده 84 قرار رد
دعوی صادر می­گردد نتیجتاً دعوی زوجه را در مورد نفقه جاریه مقرون به صحت تشخیص و
به استناد ماده 1107 و 1111 قانون مدنی نفقه جاریه مبلغ 000/100 تومان برای هر ماه
تعیین می­گردد و در مورد نفقه معوقه به لحاظ عدم تمکین و این­که خودش منزل را ترک
نموده است به استناد 1108 قانون مدنی رأی بر بی­حقی وی صادر می­گردد، رأی صادره
حضوری است و ظرف 20 روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظر در مرجع تجدیدنظر استان
    می­باشد.
 
رئیس
شعبه
  ... محاکم عمومی حقوقی
قم
 
 
 
 
 


دادنامه
(3)
 
خواهان: خانم ناهید........ با وکالت آقای سید رضا... به
نشانی قم،...
خوانده: آقای مصطفی .......به نشانی
قم،...
خواسته­ها:1- مطالبه نفقه، 2- الزام خوانده به تهیه
مسکن
 
رأی
دادگاه
در خصوص
دادخواست خانم ناهید ...فرزند ... با وکالت آقای سید رضا ...به­طرفیت آقای مصطفی
...فرزند ... به خواسته الزام خوانده به تهیه مسکن مستقل و پرداخت نفقه معوقه از
تاریخ 1/8/87 تا تاریخ دادخواست 10/10/88 و تعیین نفقه جاریه خود و فرزندان مشترک
ومطالبه هزینه دادرسی که با
توجه به محتویات پرونده از جمله فتوکپی مصدق
نکاح­نامه رسمی به شماره ترتیب پیوست پرونده وجود علقه زوجیت دائم بین طرفین محرز
است وکیل مدافع خواهان اعلام نمودند موکله در مورخه ....با خوانده ازدواج کرده دو
فرزند مشترک دارند خوانده به موکله نفقه نداده و خرج و مخارج وی از اول توسط پدرش
تأمین شده است و حالا هم توسط برادرش تامین می­شود و همچنین مخارج فرزندانشان هم
توسط برادر موکله تأمین می­شود و منزلی که موکله زندگی می­کند متعلق به مادر موکله
می­باشد و از طرفی خوانده گاهی به منزل مراجعه می­کند و برای تعویض لباس می­آید و
لیکن خرجی پرداخت نمی­کند و ضمناً دوبار اظهارنامه جهت وی ارسال شده و خوانده
استنکاف نموده است خوانده علی­رغم ابلاغ قانونی در جلسه دادگاه حاضر نشده و
لایحه­ای نیز ارسال ننموده و هیچ­گونه دفاعی به­عمل نیاورده است و همچنین شهود
خواهان که برابر جری تشریفات قانونی شهادت داده­اند اظهارات وکیل مدافعات خواهان را
تایید نموده­اند بنا به مراتب دادگاه ادعای خواهان را ثابت دانسته و جمعاً خوانده
را به استناد مواد 1102-1107-1111 قانون مدنی به پرداخت مبلغ نوزده میلیون و پانصد
و شصت و هفت هزار ریال به عنوان نفقه معوقه و هزینه دادرسی و تهیه مسکن مستقل در حق
خواهان محکوم می­نماید ضمناً ملاحظه گردید که نفقه جاریه زوجه و فرزندان به ترتیب
هر ماه مبلغ
یکصد و چهل هزار تومان و شصت هزار تومان و پنجاه هزار
تومان تعیین شده است
رأی صادره غیابی محسوب و ظرف بیست روز پس از ابلاغ
قابل واخواهی در این دادگاه و سپس ظرف بیست روز
هم
قابل تجدیدنظر خواهی در دادگاه تجدیدنظر
می­باشد.
 
رئیس شعبه
...محاکم عمومی حقوقی قم
 
نام محقق: اصغر
کاظمی


[1]- مقاله: نفقه و نحوه­ی طرح دعاوی حقوقی و جزایی مطالبه
مهریه، مورخه 21/10/88، برگرفته از سایت:
http://hooghooghi.mihanblog.com
[2]- دهخدا، علی­ اکبر، لغت­نامه دهخدا،
673.
[3]- موسوی،بجنوردی، سید محمد، اندیشه­های حقوقی (1) حقوق
خانواده، تهران، انتشارات مجد، 295
[4]- موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 114.
[5]- صفائی، سید حسین، امامی، اسدا...، (1380) حقوق
خانواده، جلد اول، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هشتم،
154-153.
[6]- امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 3، ص:
559.
[7]-  موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 117-116.
 
[8]- موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 113.
[9]- موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 113.
[10]- موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 115.
[11]- موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 116.
 
[12]- مقاله: بررسی قانون نفقه و برداشتهای مختلف از آن،
مورخه 22/3/89 برگرفته از سایت:
http://www.tebyan-zanjan.ir
[13]- موحدیان، غلامرضا، حقوق و روابط مالی زوجین، تهران،
نشر نگاه بینه، چاپ اول، 1384، 59.

 

  نظرات ()
حضانت نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
حضانت
مقدمه:
ملاقات فرزند از طرفی جزو حقوق کودک است و مرجعی
نمی­تواند تحت هیچ شرایطی این حق را از یکی از طرفین سلب کند. از نظر قانونی دختران
تا سن 9 سالگی و پسران تا سن 15 سالگی با فردی زندگی خواهند کرد که حضانت آنها را
به عهده دارد.
از
این مقطع سنی به بعد کودک خود تصمیم می­گیرد با چه کسی زندگی کند و تمایل او به
ادامه زندگی با پدر یا مادر وضعیت تازه­ای را برای او به وجود می­آورد. البته این
مسئله به توافق پدر و مادر بستگی دارد اما در اغلب موارد به سبب عدم توافق پدر و
مادر بر سر این مسئله، کار تعیین حضانت کودک به دادگاه کشیده می­شود. در دادگاه­های
خانواده بحث حضانت مشکلاتی را ایجاد می­کند. مادری که فرزند را به دنیا می­آورد،
می­خواهد از فرزند خود مراقبت کند و همیشه این نگرانی را دارد که اگر فرزند او به 7
سالگی برسد، سرنوشت او چه می شود؟ قانون این حق را به­طور دائم از مادر گرفته و این
مسئله عامل اصلی پیچیده شدن پرونده­های خانوادگی در زمینه حضانت
است.
دادگاه­ها نمی­توانند خارج از قانون عمل کنند و اگر سوء
رفتار پدر در دادگاه اثبات نشود حضانت فرزند را به پدر
می­دهند.
بنابر
قول مشهور، دوران نگهداری و سرپرستی (حضانت)، با بلوغ و رشد به پایان می­رسد و
کودک، پسازبلوغ، اختیار دارد تا سرپرست زندگی خود را برگزیند. زیرا نگهداری و
سرپرستی، به خاطر ناتوانی کودک در نگهداری خودش بوده است و اصل، ولایت نداشتن اشخاص
بر یکدیگر است و پسازبلوغ و رشد، چنین چیزی مطرح نیست
[1].
 
معانی لغوی و اصطلاحی
حضانت:
حضانت،ازحضن گرفته شده و برابر فارسی آن، «پهلو» است،
قسمت زیر بغل تا برآمدگی لگن. به معنای نگهداری چیزی می­باشد، همچون پرنده­ای کهاز
تخم­های خود در زیر بال نگهداری می­کند: «حضن الطائر بیضه». هنگامی که زنی، بچه­اش
را در آغوش می­گیرد، گفته می­شود: «حضنت ولدها»
[2]
از
نظر اصطلاحی حضانت به معنای، حق نگهداری و سرپرستی طفل که به شخصی واگذار می­شود،
می­باشد.
[3]
 
شرایط حضانت:
اشخاصی که حضانت را می­توانند به عهده بگیرند، به
شرح ذیل آورده شده است:
-حضانت حق انحصاری پدر و مادر است؛ تا زمانی که
پدر و مادر کودک زنده هستند و صلاحیت نگهداری از فرزند خود را دارند، حضانت با آنان
است و هیچ­یک از خویشان پدری یا مادری نمی­توانند دراین مورد ادعایی
کنند.
-وضع خاص جد پدری؛ تا زمانی که پدر ومادر زنده
هستند، حضانت با آنان است و هیچ­یک از خویشان، از جمله جد پدری، حقی بر نگاهداری و
تربیت کودک ندارد. ولی، پس از مرگ پدر و مادر، هرگاه جد پدری زنده باشد، ولایت به
حکم قانون بر عهده­ی او است.
-حضانت پس از جدایی زن و شوهر؛ قانون مدنی تا 7
سالگی کودک، به مادر حق تقدم داده و از آن پس اولویت را به پدر
می­دهد.
-حضانت پس از فوت پدر یا مادر؛ در مورد فوت
والدین، حضانت به جد پدری و در صورت نبودن او به وصی واگذار می­شود. هرگاه از این
گروه کسی نباشد، حضانت با قیمی است که به پیشنهاد دادستان از طرف دادگاه منصوب
می­شود.
[4]
موانع اجرای حق حضانت:
-جنون؛ اگر افراد مورد اشاره دیوانه باشند حق
حضانت ندارند.
-شوهر کردن مادر به شخص غیر از پدر طفل؛ چون
شوهر کردن با شوهر دیگر او را از انجام وظایفش بازمی­دارد.
-کفر؛ چون بر طبق فقه کافران نمی­توانند بر
مسلمانان ولایت (حضانت) داشته باشند.
[5]
مسئولیت­های ناشی از حضانت:
-مسئولیت حقوقی در برابر کودک: حضانت کودک تنها
حق پدر ومادر نیست؛ نوعی وظیفه­ی اخلاقی و اجتماعی نیز هست. پس، اگر کودک به علت
حضانت بد و عدم توجه صدمه­ای ببیند فردی که حضانت او را قبول کرده است ، مسئول
خسارات خواهد بود.
-مسئولین مدنی در برابر دیگران؛ فرد حضانت کننده
مسئول تمامی خساراتی است که از سوی فرزندان آنان به دیگران وارد می­گردد. به استناد
قانون کسی که حضانت را بر عهده دارد بر مبنای تقصیر در نگهداری و تربیت آن می­توان
مطالبه خسارت نمود.
-مسولیت تضامنی پدر و مادر؛ تمامی مسئولیت­های
ناشی از تکلیف مربوط به نگهداری و مواظبت بر عهده حضانت­کننده بوده و مسئول زیان
اشخاص ثالث می­باشد
[6].
مواد قانونی (مهم) مرتبط با
حضانت:
ماده­های قانون مدنی در ارتباط با
حضانت:
ماده 1168: نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف
ابوین است.
ماده 1169: برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین
او جدا از یکدیگر زندگی می­کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با
پدر است.
تبصره-بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف،
حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می­باشد.
ماده 1171: در صورت فوت یکی از ابوین، حضانت طفل
با آن که زنده است خواهد بود. هرچند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده
باشد.
ماده 1172: هیچ یک از ابوین حق ندارند در مدتی
که حضانت طفل به عهده­ی آنها است از نگاهداری او امتناع کند. در صورت امتناع یکی از
ابوین، حاکم باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای
مدعی­العموم نگاهداری طفل را به هر یک از ابوین که حضانت به عهده او است، الزام کند
و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد، حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده
باشد به خرج مادر، تأمین کند.
ماده 1173: هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط
اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت او است صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در
معرض خطر باشد، محکمه می­تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به
تقاضای رئیس حوزه قضائی ، هر تصمیمی که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ
کند.
ماده 1174: در صورتی که به علت طلاق یا به هر
جهت دیگر ابوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند، هر یک از ابوین که طفل تحت
حضانت او نمی­باشد حق ملاقات طفل خود را دارد. تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر
جزئیات مربوطه به آن در صورت اختلاف بین ابوین با محکمه است.
ماده 1175: طفل را نمی­توان از ابوین و یا از
پدر یا مادری که حضانت با اوست، گرفت، مگر در صورت وجود علت
قانونی.
ماده 1176: مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر
بدهد مگر در صورتی که تغذیه طفل به غیر از شیر مادر ممکن
نباشد.
ماده 1177: طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در
هر سنی که باشد باید به آنها احترام کند.
ماده 1178: ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی
خود به تربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را مهمل
بگذارند.
ماده 1179: ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی
به استناد این حق نمی­توانند طفل خود را در خارج از حدود تأدیب، تنبیه
کنند.
ماده­هایی از قانون مجازات اسلامی در ارتباط با
حضانت:
ماده 632: اگر کسی از دادن طفلی که به او سپرده
شده است در موقع مطالبه­ی اشخاصی که قانوناً حق مطالبه دارند، امتناع دارند، امتناع
کند به مجازات از سه ماه تا شش ماه حبس یا به جزای نقدی از یک میلیون و پانصد هزار
تا سه میلیون ریال محکوم خواهد شد.
ماده 633: هرگاه کسی شخصاًً یا به دستور دیگری
طفل یا شخصی را که قادر به محافظت از خود نمی­باشد، در محلی که خالی از سکنه است،
رها نماید، به حبس از شش ماه تا دو سال و یا جزای نقدی از سه میلیون ریال تا دوازده
میلیون ریال محکوم خواهد شد و اگر در آبادی و جائی که دارای سکنه باشد رها کند تا
نصف مجازات مذکور محکوم خواهد شد و چنان­چه این اقدام سبب وارد آمدن صدمه یا آسیب
یا فوت شود رها کننده علاوه بر مجازات فوق، حسب مورد به قصاص یا دیه یا ارش نیز
محکوم خواهد شد.
ماده 13 قانون حمایت خانواده: در هر مورد حسب
اعلام یکی از والدین یا اقربای طفل یا دادستان یا اشخاص دیگر تشخیص شود که تغییر در
وضع حضانت طفل ضرورت دارد اعم از این­که قبلاً تصمیمی در این مورد اتخاذ شده یا
نشده باشد و یا به طریق اطمینان­بخشی ترتیب نگاهداری و حضانت طفل داده نشده باشد،
دادگاه پس از رسیدگی، حضانت طفل را به هر کسی که مقتضی بداند، محول می­کند و هزینه
حضانت بر عهده­ی کسی است که به موجب تصمیم دادگاه مکلف به پرداخت آن
می­شود.
ماده 14 قانون حمایت خانواده: هر دادگاه خانواده
تشحیص دهد کسی که حضانت طفل به او محول شده از انجام تکالیف مربوط به حضانت خودداری
کرده یا مانع ملاقات طفل با اشخاص ذی­حق شود او را برای هر بار تخلف به پرداخت
مبلغی از هزار ریال تا ده هزار ریال و در صورت تکرار به حداکثر مبلغ مذکور محکوم
خواهد کرد. دادگاه در صورت اقتضا می­تواند علاوه بر محکومیت مزبور، حضانت طفل را به
شخص دیگری واگذار نماید. در هر صورت حکم این ماده مانع ار تعقیب متهم چنان­چه عمل
او طبق قوانین جزائی، جرم شناخته شده باشد و نخواهد بود.
محل مراجعه جهت طرح دعوی:
دادگاه­های خانواده شهرستان و
بخش­ها.


سئوالات متداول در خواسته
حضانت
 
سئوال:
چنان­چه هنگام طلاق فرزند مشترک با توافق زوجین به
زن سپرده شود و زن پس از طلاق ازدواج نماید آیا حضانت فرزند از او سلب
می­­شود؟
[7]
جواب:
بله،
طبق ماده 1170 قانون مدنی در صورتی که مادر مبتلا به جنون شود و یا با دیگری ازدواج
نماید حضانت با پدر خواهد بود.
 
سئوال:
اگر مادری مبتلا به جنون شده و یا ازدواج کرده با
رفع جنون و متارکه از شوهر آیا تقاضای او مبنی بر قبول حضانت مجدد مورد قبول
می­باشد؟
[8]
جواب:
جنون
مادر و یا ازدواج از موانع حضانت طفل می­باشد و با رفع آن موانع حق حضانت در مدت
قانونی که به عهده اوست به وی باز می­گردد.
 
سئوال:
حضانت اطفال بعد از چند سالگی از ابوین خارج
می­شود.؟ و در صورتی که هر دو تقاضای حضانت کنند، حضانت با کدامیک از ابوین خواهد
بود؟
[9]
جواب:
خروج
از حضانت پدر و مادر طبق قانون برای دختران 9 سال قمری و برای پسر 15 سال قمری
می­باشد. بعد از رسیدن به سن بلوغ شرعی، این حق و تکلیف از ابوین ساقط می­گردد و در
نتیجه طبق نظر فرزند عمل می­شود که کدامیک سرپرستی او را داشته باشند. البته با
عنایت به این­که پرداخت نفقه یکی از مصادیق حضانت است، قانون در صورت تحقق شرایط
انفاق، فرزند می­تواند از پدر خود نفقه مطالبه نماید.
 
 
سئوال:
آیا پدر می­تواند حق حضانت فرزندش را از خود اسقاط
نماید و آیا این حق قابل انتقال به مادر است و در صورت انتقال قابل اعاده مجدد
می­باشد یا خیر؟
[10]
جواب:
اسقاط
حق حضانت از جانب پدر موجه نیست ولی انتقال این حق به مادر تا زمانی که جهات منع
قانونی برای حضانت مادر پیش نیاید بلااشکال است و اعاده مجدد این حق نیز با رعایت
ضوابط ایرادی نخواهد داشت.
 
سئوال:
در
صورتی­که ابوین در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ابوین که طفل تحت حضانت او
نباشد حق ملاقات طفل خود را دارد؟
[11]
جواب:
بله،
آنها طبق قانون حق ملاقات داشته و در صورت اختلاف در زمان و مکان و سایر جزئیات
تعیین آن با محکمه است.
 
سئوال:
در
چه مواقعی حضانت طفل به غیر پدر و مادر واگذار می­گردد؟
[12]
جواب:
هر
گاه آنان فاقد صلاحیت برای حضانت کودک باشند، دادگاه می­تواند شخص واجد صلاحیت
دیگری را برای حضانت کودک تعیین کند. این فرد می­تواند از بستگان کودک یا غیر آن
باشد. اعتیاد به ماده مخدر، ارتکاب جرم، انحطاط اخلاقی، ابتلا به بیماری­های مسری،
محکومیت به حبس و...    می­تواند حسب مورد از موارد سلب صلاحیت پدر و مادر برای
نگهداری فرزند باشند.
 


نمونه تقاضای درخواست­های مربوط به
حضانت
الزام پدر به تحویل گرفتن طفل و حضانت از
وی
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
مادر/ زوجه
     
خوانده
پدر/ زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
الزام خوانده
به تحویل گرفتن فرزند و حضانت از وی
 
دلایل و
منضمات دادخواست
عقدنامه ی ... 2ـ طلاق نامه ی
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه عمومی...
با
سلام
احتراماً
اینجانب به موجب سند نکاحیه ی شماره ی ... به عقد زوجیت دائم خوانده درآمدم.    پس
از سه سال زندگی مشترک که حاصل آن تعداد ... فرزند بوده است به سبب اختلافات   
موجود به موجب طلاق نامه شماره ی ... مورخ ... از یکدیگر جدا
شدیم.
از آن زمان
تاکنون حضانت ... فرزند مشترک مان بر عهده ی من بوده است. اکنون چون قصد ازدواج
دارم/ قصد مسافرت به خارج از کشور را دارم، با مشکلات اقتصادی مواجه شده ام و توان
نگهداری از فرزندم، فرزندانم را ندارم با عدول از حق اولویت در حضانت از فرزندم،
فرزندانم مستند به ماده ی 1169 صدور حکم مبنی بر الزام خوانده به تحویل گرفتن
فرزند، فرزندان و حضانت از وی، آنها را دارم.
                                                       
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه
... دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                   
امضاء
 


صدور حکم حضانت و الزام مادر به استرداد
فرزند
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
پدر/
زوج
     
خوانده
مادر/
زوجه
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم
حضانت و الزام به استرداد فرزند
دلایل و
منضمات دادخواست
1ـ عقدنامه ی
شماره ی ... 2ـ طلاق نامه ی شماره ی
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه عمومی
با
سلام
احتراماً به استحضار عالی می­رسانم در تاریخ... به
موجب عقدنامه­ی ... خوانده به عقد زوجیت دائم اینجانب درآمد. سپس به علت اختلافات
موجود در تاریخ ... به موجب طلاق نامه­ی شماره­ی ... از یکدیگر جدا
شدیم.
از زمان جاری
شدن صیغه­ی طلاق حضانت فرزندم به خوانده سپرده شده و از آن زمان           تا کنون
فرزندم نزد خوانده زندگی می­کند.
اکنون با توجه
به این که فرزندم به سن هفت سالگی رسیده است علاقمندم حضانت فرزندم را خود بر عهده
داشته باشم. بر این اساس مستند به ماده­ی 1169 قانون مدنی صدور حکم مبنی بر حضانت
اینجانب و محکومیت خوانده به استرداد فرزندم را
دارم.
                                                                      
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه   دادگاه
عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


الزام به استرداد طفل
 
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
الزام خوانده
به استرداد فرزند و بدواً صدور دستور موقت مبنی بر عدم انتقال فرزند به شهرستان/
خارج از کشور.
دلایل و
منضمات دادخواست
عقدنامه 2ـ طلاق نامه 3ـ گواهی عدم امکان
سازش.
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً به استحضار
می­رسانم اینجانب به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ... مورخ... زوجه­ی دائمی خوانده بودم
که به موجب طلاق­نامه­ی شماره­ی ... در تاریخ ... از خوانده جدا
گشته­ام.
با عنایت به
این که حاصل ایام زندگی مشترک­مان ... فرزند ... ساله به نام ... است و این که به
موجب قانون و حکم دادگاه به شماره... صادره از شعبه... حضانت وی به من سپرده شده
است اما خوانده از استرداد فرزندم به من استنکاف می­ورزد.
بنا علی هذا
مستند به ماده 1169 قانون مدنی ماده 13 قانون حمایت خانواده هم چنین ماده واحده حق
حضانت مصوب 1365 صدور حکم بر محکومیت خوانده به استرداد فرزندم را
خواستارم.
در ضمن با
عنایت به این که خوانده در نظر دارد فرزندم را به شهرستان.../ کشور... منتقل نماید
صدور دستور موقت مبنی بر عدم انتقال فرزندم مورد تقاضا
است.
                                                                                               
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع کننده
تاریخ                            
امضاء
 


صدور حکم مبنی بر سلب حضانت
خوانده
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
پدر
     
خوانده
مادر
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم مبنی
بر سلب حضانت خوانده
دلایل و
منضمات دادخواست
سند نکاحیه. 2ـ سند طلاق. 3ـ حکم دادگاه مبنی بر
صدور گواهی عدم امکان سازش. 4ـ پرونده کیفری
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه عمومی...
با
سلام
احتراماً به
استحضار عالی می­رسانم به موجب سند نکاحیه­ی شماره­ی ... مورخ ... خوانده به عقد
زوجیت دائم اینجانب درآمد. که در تاریخ ... به موجب سند طلاق شماره­ی ... از یکدیگر
جدا شده­ایم. حاصل زندگی مشترک­مان یک فرزند ... ساله است که به موجب حکم دادگاه و
به علت صغر سن حضانت وی به خوانده سپرده شده است.
با عنایت به این که خوانده دارای مشکلات اخلاقی
عدیده­ای است و با افراد فاقد صلاحیت اخلاقی رفت­وآمد دارد که این امر موجب اثرات
منفی در تربیت فرزندم می­گردد لذا مستنداً به ماده­ی 13 قانون حمایت خانواده صدور
حکم مبنی بر سلب حضانت خوانده و حکم به حضانت اینجانب را درخواست
می­کنم.
                                                        
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


سلب حضانت مادر به سبب جنون
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس
خواهان
پدر
     
خوانده
مادر
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم مبنی
بر سلب حضانت خوانده و صدور حکم بر حضانت
اینجانب
دلایل و
منضمات دادخواست
1ـ سند نکاحیه      
2ـ طلاق نامه
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه عمومی...
با سلام
احتراماً به
استحضار می­رسانم به موجب سند نکاحیه­ی شماره­ی ... مورخ ... خوانده به عقد زوجیت
دائم اینجانب درآمد و در تاریخ ... به موجب سند طلاق شماره­ی ... از یکدیگر جدا
شده­ایم. حاصل زندگی مشترک­مان یک فرزند ... ساله است که به موجب حکم دادگاه و به
علت صغر سن حضانت وی به خوانده سپرده شده است.
اکنون مدتی
است خوانده مبتلا به جنون شده و بدین سبب توان و صلاحیت نگهداری از فرزندم را از
دست داده است. بر این اساس مستند به ماده ی1170 قانون مدنی صدور حکم مبنی بر سلب
حضانت خوانده و حکم بر حضانت اینجانب را درخواست
می­کنم.
                                                                  
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه...
دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام    ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


صدور حکم مبنی بر تحویل دادن فرزند به همراه صدور
دستور موقت
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
مادر
     
خوانده
پدر
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم مبنی
بر تحویل دادن فرزند به همراه صدور دستور
موقت
دلایل و
منضمات دادخواست
عقدنامه..
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه عمومی...
با سلام
احتراماً به
استحضار عالی می­رسانم اینجانب به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ... در تاریخ ... به عقد
زوجیت خوانده درآمدم. حاصل ایام زندگی مشترک­مان فرزند شیرخوار... ماهه­ای به نام
... است.
خوانده مدتی
است فرزندم را از من دور نگهداشته و از دسترسی­ام به او ممانعت به­عمل می­آورد که
این امر موجب بیماری من و فرزندم گشته است.
اینک نظر به
شیرخواره بودن فرزندم و نیازمندی شدید وی به شیر من مستند به ماده­ی 1169 قانون
مدنی صدور حکم مبنی بر حضانت اینجانب و استرداد فرزندم مورد تقاضا
است.
بدواً با توجه
به این که طولانی شدن دوری فرزندم موجب ورود صدمات روحی و جسمی جبران­ناپذیری بر
فرزندم خواهد شد مستند به ماده­ی20 قانون حمایت خانواده و مواد 310 و 314 قانون
دادرسی مدنی صدور دستور موقت مبنی بر تحویل فوری فرزند به اینجانب مورد استدعا
است.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه...
دادگاه عمومی رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 
دادنامه
(1)
 
خواهان: خانم خدیجه ... به نشانی
قم،...
خوانده: آقای یوسف ... به نشانی
قم،
خواسته­ها:
1. حضانت
2. دستور موقت
رأی دادگاه
 
در خصوص
دعوای خواهان خانم خدیجه ... فرزند ابراهیم اهل و ساکن قم به طرفیت خوانده آقای
یوسف ...فرزند ... اهل و ساکن قم به خواسته صدور حکم حضانت و استرداد فرزند مشترک
بنام ... 5/1 ساله و دستور موقت فوری با این توضیح که خواهان اظهار داشته خوانده
همسر رسمی
و دائمی من است مرا از منزل اخراج کرده و فرزند
مشترکمان را که 5/1 ساله دارد از من گرفته است لذا تقاضای صدور دستور موقت بر تحویل
فرزندم و حضانت و استرداد ایشان را دارم و متعاقب طرح دعوای دادگاه صدور و دستور
موقت را منوط به تودیع خسارت احتمالی نموده لیکن خواهان خسارت احتمالی را تودیع
نکرده و زوجین در دادگاه حاضر نشده­اند و زوج دفاعی به عمل نیاورده است نظر به دعوا
و مدارک استنادی و با توجه به سن فرزند زوجین و بروز اختلاف و مصون ماندن دعوا از
تعرض و مخالفت خوانده دادگاه دعوای اصلی خواهان را صحیح و ثابت تشخیص
و
با
استناد به مواد 1168 و 1169 قانون
مدنی حکم حضانت فرزند مشترک زوجین توسط زوجه و الزام
خوانده به استرداد و تحویل فرزند زوجین به زوجه را صادر و اعلام می نماید و در خصوص
تقاضای زوجه مبنی بر صدور دستور موقت بر تحویل فرزندشان به مدت دو ماه نظر به این
که خواهان خسارت احتمالی را تودیع نکرده است دادگاه با استناد به مفهوم مخالف ماده
319 و 325 قانون آئین دادرسی مدنی قرار رد دادخواست دستور موقت خواهان را صادر و
اعلام می نماید رأی صادره غیابی و ظرف بیست روز در این شعبه قابل واخواهی سپس در
مرجع تجدیدنظر قم قابل اعتراض می­باشد رأی صادره در مورد دستور موقت با اصل دعوا در
مرجع تجدیدنظر قم قابل اعتراض می باشد.
 
رئیس شعبه
...محاکم عمومی حقوقی قم
 
 


دادنامه
(2)
 
 
خواهان: آقای محمد ... با وکالت آقای مصطفی... به نشانی
قم،...

خوانده: خانم
شمسی با وکالت آقای سید محمد...به نشانی
قم،...
خواسته: حضانت
رأی دادگاه
 
در خصوص
دعوی آقای محمد ...  فرزند... 30 ساله شغل کارگر تبعه افغانستان با وکالت مصطفی ...
به طرفیت خانم شمسی ... فرزند ... شغل خانه دار تبعه افغانستان با وکالت سید محمد
... بخواسته حضانت فرزند مشترک - ... متولد ... - با توجه به مندرجات پرونده و
اظهارات طرفین و نظر به اینکه دوران اولویت حضانت مادر منقضی شده و دلیلی بر عدم
صلاحیت پدر ارائه نشده است دعوی مذکور مقرون به صحت تشخیص و به استناد ماده 1168 و
1169 قانون مدنی رأی بر واگذاری حضانت طفل به پدر صادر و اعلام می گردد رأی صادره
حضوری است و ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظر در مرجع تجدیدنظر استان است
.
 
 
 
رئیس شعبه ... محاکم عمومی حقوقی قم
 
 
 
 
 
 
 
 
 


دادنامه
(3)
 
خواهان:
آقای محمدرضا ... به نشانی قم،...
خوانده:
خانم عاطفه ... به نشانی قم،...
خواسته:
حضانت
 
رأی دادگاه
 
در خصوص
دعوای خواهان آقای محمدرضا... فرزند ...
اهل
و
ساکن قم به طرفیت خوانده خانم عاطفه ... فرزند ... اهل و ساکن قم به خواسته صدور
حکم حضانت فرزندان مشترک بنام­های ... 4
ساله
و ... 2 ساله با این توضیح که خواهان اظهار داشته
خوانده طلاق گرفته است دو فرزند مشترک داریم که نزد خوانده هستند ولی ایشان توان
مراقبت از بچه­ها را ندارد و از طرفی چون بچه­ها بزرگ شده­اند وابستگی آنها به
مادرشان کم شده، لذا تقاضای صدور حکم حضانت فرزندان مشترک را دارم خوانده در دادگاه
حاضر نشده و دفاعی به عمل نیاورده است نظر به این که خواهان مدرکی
به­جز
گواهی پزشکی قانونی مربوط به سال 1387 ندارد و به
استناد این گواهی علیه خوانده شکایت نموده و در دادگاه کیفری
طبق
اظهارات خواهان شکایت ایشان رد شده است و از طرفی
حضانت اطفال تا رسیدن به سن هفت سالگی تمام حق مادر می­باشد بناء علی هذا دادگاه
دعوای
خواهان را بلا دلیل تشخیص و با استناد به ماده 1168 و
ماده اصلاحی 1169 قانون مدنی و کذا ماده 1257 قانون مدنی حکم بر بطلان
دعوای
خواهان صادر و اعلام می نماید رأی صادره در مرجع
تجدیدنظر قم قابل اعتراض می­باشد.
 
رئیس شعبه ... محاکم عمومی حقوقی
قم
 
نام محقق:اصغر کاظمی
 


  نظرات ()
مطالبه مهریه نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
مطالبه مهریه
مقدمه
از
میان مسایل و موضوعات پرشمار نهاد خانواده، «مسأله­ی مهر» به عنوان یکی از مسایل
«روابط مالی زوجین»، مهمترین موضوعی است که همیشه ضمن بیان عقد نکاح متبادر به ذهن
است. مضافاً این که در برزخ اختلافات خانوادگی، اولین موضوعی که زن به رخ مرد
می­کشد، مسأله­ی مهر و مطالبه­ی آن است
[1].
مهر
از احکام تأسیسی دین اسلام نیست و با عنایت به سبق وجود آن در ادیان و ملل مختلف،
مورد تأیید و امضاء شارع مقدس قرار گرفته است. البته شارع مقدس از امضاء حکم مهر در
نکاح، غرض و هدفی داشته است و قطعاً به صرف سابقه­ی وجودی موضوع آن­را نپذیرفته
است
[2].
سوابق
تاریخی حقوق اسلامی نشان می­دهد که مهر به عنوان وجه مالی در عقد ازدواج مطرح نبوده
است، بلکه نظر دین اسلام به عنوان یک دین کامل این بوده که با قرار دادن موضوع مهر
به رابطه­ی ایجادی بین زوجین ابعاد عمیق­تری ببخشد
[3].
معانی لغوی و اصطلاحی مهریه
مهر
واژه­ای عربی و از لحاظ لغوی به معنای «عوض» به­کار رفته است. در فارسی آن را کابین
گویند
[4]. مهریه مال
معین یا چیزی است که قائم مقام مال است که در عقد نکاح بر
ذمه مرد قرار
می­گیرد و در صورت مطالبه زن، وی مکلف است مهریه­اش رابپردازد و این حق ارتباطی به
طلاق و نفقه ندارد.
در
تعریفی دیگر مهر مالی است که به هنگام عقد نکاح برابر ضوابط شرع و رسم و عادت از
طرف مرد به زن پرداخت می­گردد و صداق، صداقیه، کابین و فرض هم نامیده
می­شود.
مهر
مالی است که برابر رسوم و عادات در موقع عقد نکاح شوهر به زن می­دهد یا تعهد به
دادن آن می­کند. مهر باید قابل تملک زوج و زوجه باشد
[5].
انواع مهر:
مهرالسنه یا مهر محمدی؛ مهری است که پیامبر اسلام (ص)
برای حضرت فاطمه (ع) مقرر کردند و آن عبارت از دویست و شصت و دو مثقال و نیم پول
نقره مسکوک است
[6].
مهرالمسمی؛ عبارت از میزان مالی است که به عنوان مهر در
عقد نکاح ذکر می­گردد و مورد توافق زوجین است.
مهرالمثل؛ در عقد نکاح می­توان مهر تعیین نکرد و زوجین
می­توانند پس از وقوع عقد با توافق مهر تعیین نمایند، حال اگر قبل از تراضی برای
تعیین مهر نزدیکی شود زوجه مستحقق مهرالمثل است و مهرالمثل عبارت از مالی است که با
در نظر گرفتن وضع خانوادگی و حال اقران و نزدیکان زوجه تعیین
می­گردد.
مهرالمتعه؛ چنان­چه در عقد نکاح مهر تعیین نشود و زوج
مصمم باشد که زوجه را قبل از نزدیکی طلاق دهد مقداری را به عنوان مهر تعیین و به
زوجه پرداخت می­کند و این مبلغ بستگی به وضعیت مالی زوج دارد. بنابراین تعیین میزان
مهرالمثل به وضع خانوادگی زوجه و زوج و مهرالمتعه به وضعیت مالی زوج بستگی
دارد.
[7]
شرایط مهر
مهر
باید واجد شرایط زیر باشد:
- مهر
باید ارزش مالی داشته باشد،  بنابراین آنچه را که فاقد ارزش مالی باشد نمی­توان به
عنوان مهریه تعیین کرد.
- از
نظر شرع و قانون نقل و انتقال و معامله باشد بنابراین نمی­توان مشروبات الکی یا
حیوانات حرام گوشت مانند خوک را به عنوان مهریه تعیین کرد.
- زوج
مالی را می­تواند مهر قرار دهد که خود مالک آن باشد بنابراین اموال عمومی یا مال
موقوفه را نمی­توان مهر قرار داد.
-
ضرورتی ندارد که مهر حتماً عین معین باشد بلکه انجام عمل یا حرفه­آموزی یاتدریس هم
می­تواند مهریه باشد. مثل آموختن قرآن به زوجه، یا آموختن رایانهبه زوجه می­تواند
موضوع مهر باشد
[8].
مواد قانونی (مهم) مرتبط با
مهریه:
در
ارتباط با مهریه در قانون مدنی مواد چندی گنجانده شده است که در ذیل به مهمترین
آنها اشاره می­شود:
ماده
۱۰۸۲ –به مجرد عقد، زن مالک مهر می­شود و می­تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن
بنماید.
ماده
1083- برای تأدیه­ی تمام یا قسمتی از مهر می­توان مدت یا اقساطی قرار
داد.
ماده
۱۰۸۵ – زن می­تواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که درمقابل شوهر دارد
امتناع کند مشروط بر این­که مهر او حال باشد. این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد
بود.
ماده
۱۰۸۶ – اگر زن قبل از اخذ مهر بهاختیار خود به ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد
قیام نمود دیگرنمی­تواند از حکم ماده قبل استفاده کند ـ مع­ذلک حقی که برای مطالبه
مهردارد ساقط نخواهد شد.
ماده
1092- هر گاه شوهر قبل ازنزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و
اگر شوهر بیش ازنصف مهر را قبلاً داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عیناً یا مثلاً
یا قیمتاًاسترداد کند.
ماده
1093- هرگاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را
طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد
بود.
ماده
1097- در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهر
را بدهد.


محل مراجعه جهت طرح دعوی:
1-
دادگاه خانواده:
زوجهمی­تواند با ارائه دادخواست حقوقی به دادگاه ویژه
خانواده، مهریه خود،هزینه ابطال تمبر و  حق­الوکاله وکیل را مطالبه نماید و همزمان
تقاضای توقیف اموال همسرش را نیز بنماید.
2-
مطالبه مهریه از طریق اجرای ثبت اسناد رسمی:
زنمی­تواند از طریق اجرای ثبت اسناد رسمی مهریه خود را
مطالبه نماید، به اینصورت که قباله ازدواج خود را به دفترخانه محل ثبت عقد ارائه و
تقاضای صدور اجرائیه نماید، سپس با اجرائیه به اداره ثبت مراجعه و مهریه خود را
مطالبه کند که البته به میزان نیم عشر دولتی هزینه اجرایی پرداخت       می­نماید
کهبعداً این هزینه از شوهر اخذ خواهد گردید که در این راستا مالی اعم از وجهنقد یا
مال منقول (ماشین، موبایل…..) و یا مال غیر منقول (ملک) توقیفمی­گردد البته به شرط
اینکه جزء مستثنیات دین نباشد.
صلاحیت محلی دادگاه: اگر مهر مال منقول باشد-
اعم از وجه نقد یا عین معین یا کلی در معین، چون از آثار عقد نکاح است، علاوه بر
دادگاه محل اقامت شوهر، دادگاه محل وقوع عقد نکاح ازدواج هم برای رسیدگی به دعوای
مطالبه مهر دارای صلاحیت است. اما اگر مهر مال غیرمنقول مثل ملک یا منزل مسکونی
باشد، زن می­تواند در دادگاه محل وقوع ملک نیز دعوای خود را طرح
کند.
[9]
 
سئوالات متداول در خواسته مطالبه
مهریه
سئوال:
زنی پس از پنج سال از تاریخ فوت همسرش، تقاضای مهر
از دادگاه کرده، حال آیا دادگاه بر اساس شاخص سال فوت مهر را باید محاسبه کند یا
سال اخذ مهر؟
[10]
جواب:
شاخص
تاریخ فوت ملاک عمل خواهد بود.
 
سئوال:
در
قبال مهر معین آیا پدر زوج که در این رابطه منتفع نمی­باشد، نیز متعهد
است؟
[11]
جواب:
نظر
به اینکه عقد نکاح دارای دو جنبه عبادی (ایجاد علقه زوجیت) و جنبه معاوضی (مهر) است
و با توجه به فرض سئوال چون منتفع نمی­باشد پدر زوج بری­الذمه به نظر می­رسد مگر پس
از قبولی زوج و از باب تبدیل تعهد ، ذمه زوج بری و ذمه فرد دیگری مشغول
شود.
 
سئوال:
چنانچه زوج پس از فوت شوهر که ورثه مادر متوفی و
فرزندان صغیر هستند و زوجه قیم صغار می­باشد مطالبه مهریه کند دادخواست به طرفیت چه
کسانی طرح می­شود؟
[12]
جواب:
چون
دعوی مطالبه مهریه از ماترک متوفی از ناحیه زوجه­ای که قیم صغار به جامانده از شوهر
مرحومش می­باشد مطرح شده و زوجه در آنِ واحد هم مدعی است و هم مدعی­علیه لذا زوجه
نمی­تواند مدعی علیه باشد بنابراین موقتاً در پرونده متشکله سمتش زایل و دادخواست
به طرفیت مادر متوفی و صغار به­جا مانده از متوفی و رئیس حوزه قضایی به عنوان
مدعی­العموم طرح می­شود تا مدعی­العموم شخصاً یا با اعزام نماینده به دادگاه از
صلاح و غبطه صغار دفاع نماید.
 
سئوال:
با
توجه به این­که شخصی با داشتن سه زن فوت می­نماید، دو همسر او زنده و یکی از همسران
فوت نموده باشد، آیا فرزندان آن همسر می­تواند مطالبه مهریه
نمایند؟
[13]
جواب:
با
توجه به اینکه مهریه حق دینی است که زوج نسبت به زوجه مدیون می­باشد و این حقوق
قانونی به وراث منتقل می­شود فلذا فرزندان می­توانند مهریه را مطالبه نمایند مگر در
صورتی که مادر آنان در زمان حیات حین تقسیم اموال مطالبه نکرده
باشد.
 
سئوال:
آیا زوجه می­تواند توأماً از طریق اداره ثبت و
دادگاه تقاضای گرفتن مهریه نماید؟
[14]
جواب:
بله،
اما اگر در یکی از آنها منتج به نتیجه شده باشد، مرجع دیگر به لحاظ انتفاء اصل
موضوع نیاز به تعقیب قانون امر نخواهد داشت و حسب مورد تصمیم لازم را اتخاذ خواهد
نمود.
 
سئوال:
آیا مهریه زوجه غیردایم همانند زوجه دایم
عندالمطالبه می­باشد؟ آیا می­تواند پس از جاری شدن عقد همه­ی مهریه را از شوهر
دریافت کند؟
جواب:
بله
می­تواند و از این حیث فرقی با نکاح دایم ندارد.
 
سئوال:
اگر طلاق از طرف مرد باشد، مهریه در دوران نامزدی
چگونه است؟
[15]
جواب:
چنان­چه بین زوجین صیغه نکاح خوانده شود و عقد نکاح
به­صورت صحیح واقع شود،بر اساس قانون، به مجرد عقد، زن مالک مهر می­شود و می­تواند
هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید، از این حیث تفاوت بین دوراننامزدی و بعد از
جشن عروسی وجود ندارد.
سئوال:
شیوه و فرمول محاسبه میزان مهریه چگونه
است؟
جواب:
میزان
مهریه به نرخ روز عبارتست از متوسط شاخص بهای
[16] کالاها و خدمات مصرفی اعلامی از بانک مرکزی مربوط به
سال قبل زمان محاسبه تقسیم بر متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد و نتیجه آن ضربدر عدد
مهریه مندرج در سند ازدواج
[17].
سئوال:
زمانی که زوج پس از طرح دعوا (مطالبه مهریه) مبادرت
به نقل و انتقال اموال خود نماید، زوجه چه اقدامی باید انجام
دهد؟
جواب:
زوجه
می­تواند از دادگاه تقاضای تأمین خواسته نموده و دادگاه نیز پرونده را به اجرای
احکام معرفی نماید با معرفی به اجرای احکام به توقیف اموال اقدام خواهد
شد.
سئوال:
در
صورتی­که اجرائیه به زوج ابلاغ شد و نسبت به پرداخت مهریه موضوع اجرائیه اقدامی
نکرد، چه اموالی از زوج قابل توقیف در قبال مهریه مزبور
است؟
[18]
جواب:
در
وصول موضوع اجرائیه محکمه یا اجرائیه ثبتی، به­جز مستثنیات دین، سایر اموال زوج
قابل توقیف است، پس از توقیف، چنان­چه مال توقیف شده وجه رایج یا عین مهریه باشد به
زوجه تحویل می­شود و در صورتی که از سایر اموال زوج باشد با انجام عملیات اجرایی و
مزایده، وجوه حاصل از فروش اموال مزبور به زوجه پرداخت می­شود.
مهر حتما عین معین باشد بلکه انجام عمل یا حرفه آموزی
یاتدریس هم می تواند مهریه باشد. مثل آموختن
 
سئوال:
اگر مردی پولی به زن خود پرداخت کند و مرد مدعی شود
که پرداخت وجه مذکور از بابت مهریه بوده است و زن مدعی بخشش آن شود، ادعای کدامیک
از آنان پذیرفته خواهد شد؟
[19]
جواب:
ادعای
مرد، زیرا مرد مدیون است و مدیون است که تعیین می­کند مالی که داده بابت چه چیزی
بوده است.
در
ذیل مستثنیات دین آورده شده است:
-مسکن
مورد نیاز محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی با رعایت شئون عرفی.
-اثاثیه مورد نیاز زندگی که برای رفع حوائج ضروری محکوم
علیه، خانواده و افراد تحت تکفل وی لازم است.
-آذوقه موجود به قدر احتیاج محکوم علیه و افراد تحت
تکفل وی برای مدتی که عرفاً آذوقه ذخیره می­شود.
-کتب
و ابزار علمی و تحقیقاتی برای اهل علم و تحقیق متناسب با شأن
آنان.
-وسایل و ابزار کار کسبه، پیشه­وران، کشاورزان و سایر
اشخاصی که وسیله امرار معاش محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی
می­باشد.
 
سئوال:
زنی که شوهر وی فوت نموده جهت ارائه دادخواست مطالبه
مهریه باید علیه شوهر متوفی ارائه دعوی نماید یا ورثه
ایشان؟
[20]
جواب:
علیه
ورثه شوهرش.
 
سئوال:
اگر در ضمن عقد نکاح مبلغی به عنوان مهریه توافق شده
باشد و پس از گذشت مدتی از زندگی با توافق زوجین مبلغ مهریه اضافه شود، در این­صورت
آیا زوج الزام به پرداخت مازاد (مهریه جدید) دارد؟
[21]
جواب:
با
توجه به توافق حاصله بین زوجین در مورد افزایش میزان مهریه، زوج با توجه به ماده 10
قانون مدنی ملزم به پرداخت مازاد می­باشد.
 
سئوال:
در
صورتی­که زوجه در طول زندگی مشترک مهریه خود را به زوج ببخشد، می­تواند مجدداً
مهریه خود را درخواست کند؟
[22]
جواب:
در
صورتی­که زوجه مهریه خود را در طول زندگی به زوج بخشیده باشد، حق مطالبه او ساقط
می­شود.
هزینه تمبر دادخواست مطالبه
مهریه
بابت
یک میلیون تومان اول مهریه، پانزده هزار تومان تمبر و بابت مابقی مهریه به ازای هر
یک میلیون تومان، بیست هزار تومان تمبر الصاق می­گردد.
 


نمونه تقاضای وصول مهریه (از طریق اجرائیه
ثبتی)
 
مسئول
محترم دفترخانه ازدواج شماره ............................... شهرستان
.............................................
احتراماً با توجه به تصویر مصدق
عقدنامه پیوست که اصل آن در آن دفترخانه تنظیم شده است،  اینجانبه
........................... در تاریخ .................... در قبال
مبلغ............................................... بعنوان مهریه به عقد ازدواج
دائم همسرم آقای ................................... در آمده­ام. به­طوری­که
مستحضرید چون مهریه بعنوان دین بر ذمه زوج بوده و عندالمطالبه قابل وصول می­باشد،
نامبرده با وجود درخواست­های مکرر اینجابنه عمداً از تأدیه مهریه قانونی اینجانبه
امتناع می­نماید، لذا خواهشمند است به موجب این درخواست ضمن صدور اجراییه، نسبت به
وصول مهریه اینجانبه اقدام لازم را به­عمل آورید.
                                                                                                                      
امضاء زوجه
نشانی
زوج :
.....................................................................................................
نشانی
زوجه :
...................................................................................................
 
شرایط و فرایند تقاضای وصول مهریه از طریق اجرائیه
ثبتی:
- لازمه وصول مهریه از طریق ثبت آن­ است که عقدنامه
رسمی و ثبتی باشد.
- دفترخانه پس از وصول تقاضانامه ، مراتب را به زوج
ابلاغ می­نماید. چنان­چه زوج حاضر به پرداخت مهریه نباشد، زوجه تقاضای اجرای مفاد
سند عقدنامه را در خصوص مهریه می­نماید.
- اگر
از طرف زوجه مالی از زوج معرفی گردد که جزء مستثنیات دین نباشد، مال معرفی شده از
طرف اجرای ثبت به نفع زوج توقیف می‌گردد و اگر زوج فاقد مال بوده ولی کارمند دولت
باشد با تقاضای زوجه یک سوم حقوق وی تا پرداخت کل مهریه به نفع زوجه توقیف و به
زوجه پرداخت می­گردد.


مطالبه مهریه از طریق مراجع قضایی
-
مطالبه مهریه از طریق شعب حقوقی مراجع قضایی مستلزم تنظیم و تقدیم دادخواست و
پرداخت هزینه دادرسی است زیرا دعوی مطالبه مهریه،  دعوی مالی
است.
دعوی
مطالبه مهریه در دادگاه خانواده (و یا شعبه حقوقی اختصاص داده شده به دعاوی
خانوادگی) مطرح و مورد رسیدگی قرار می­گیرد. در ادامه چند نمونه دعوی وصول مهریه
طرح و نشان داده شده است:
1- تقاضای صدور حکم مبنی بر قرار تأمین مهریه
اگر
زوجه احتمال دهد که تا تقدیم دادخواست مطالبه مهریه، زوج اموال خود را کتمان
می­نماید ابتداً دادخواستی مبنی بر تقاضای صدور حکم مبنی بر قرار تأمین مهریه تقدیم
دادگاه می­نماید.
مدارک لازم:
- فتوکپی مصدق عقدنامه.
-
فتوکپی مصدق شناسنامه طرفین.
نحوه تنظیم دادخواست:
-
نوشتن مشخصات زوجه در مقابل ردیف خواهان در برگ دادخواست.
-
نوشتن مشخصات زوج در مقابل ردیف خوانده در برگ دادخواست.
-
نوشتن واژه اصیل در مقابل ردیف وکیل یا نماینده قانونی.
-
نوشتن عبارت؛ تقاضای صدور حکم مبنی بر قرار تأمین مهریه در مقابل ردیف تعیین خواسته
و بهای آن.
- نوشتن نام مدارک و ضمائم تقدیمی در مقابل ردیف دلائل
و منضمات دادخواست.
-
نوشتن شرح دادخواست طبق نمونه ذیل و امضاء آن در برگ دادخواست.
نمونه تقاضای وصول مهریه (از طریق مراجع
قضایی)
 
شرح دادخواست
ریاست
محترم دادگستری شهرستان
..........................................................................
احتراماً، باستحضار می­رساند، اینجانبه
..................................... حسب عقدنامه شماره ..................
(تصویر به پیوست) به تاریخ ..................... به عقد دائمی خوانده فوق­الذکر
آقای ............................ در آمده­ام. به موجب این دادخواست و وفق ماده
108 قانون آیین دادرسی مدنی، تقاضای صدور قرار تأمین مهریه خود به مبلغ مندرج در
عقدنامه از اموال خوانده را دارم. بدیهی است به محض صدور قرار مذکور، ظرف مهلت
قانونی، دادخواست وصول مهریه را نیز متعاقباً تقدیم آن دادگاه خواهم
نمود.
                                                                                                                       
امضاء
توضیحات:
زوجه
تا ده روز پس از صدور قرار تأمین فرصت دارد نسبت به اصل دعوا یعنی مطالبه مهریه
دادخواست خود را تقدیم دادگاه نماید.
2– تقاضای صدور حکم مبنی بر وصول مهریه با توجه به
قرار تأمین:
پس از
صدور قرارتأمین مهریه زوجه ظرف مدت 10 روز می­تواند دادخواستی به­نحو ذیل جهت
مطالبه مهریه تقدیم دادگاه نماید.
مدارک لازم:
1-
فتوکپی مصدق عقدنامه.
2- فتوکپی مصدق شناسنامه زوجین.
3- فتوکپی قرار تأمین اصداری.
نحوه تنظیم دادخواست:
- نوشتن مشخصات زوجه و زوج در ردیف خواهان و خوانده برگ
دادخواست.

نوشتن واژه اصیل در ردیف وکیل یا نماینده قانونی.
- نوشتن عبارت ؛ تقاضای صدور حکم مبنی بر وصول مهریه به
مبلغ ............................................ ریال با توجه به قرارتأمین
صادره در ردیف تعیین خواسته و بهای آن در برگ دادخواست.
- نوشتن نام و مدارک تقدیمی در ردیف دلائل و منضمات
دادخواست.
-
نوشتن شرح دادخواست طبق نمونه ذیل و امضاء آن در برگ دادخواست.
 
شرح
دادخواست
 
ریاست
محترم دادگستری شهرستان
....................................................................
احتراماً به استحضار می­رساند، اینجانبه
............................. که قبلاً طی دادخواست شماره .................. مورخ
.......................... شعبه ............................ دادگاه عمومی
.......................................... تقاضای صدور قرارتأمین مهریه از اموال
خوانده را نموده بودم و وفق دادنامه شماره .....................................
مورخ ........................... در پرونده کلاسه
................................... قرار تأمین اموال مهریه صادر گردیده، لذا به
موجب این دادخواست از آن مقام محترم تقاضای وصول مهریه­ام را از اموال توقیف شده
خوانده دارم.
امضاء 


نمونه
دادخواست­ها
 
دادخواست:
مطالبه­ی مهریه به قیمت روز
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
 
صدور حکم بر
محکومیت خوانده به پرداخت: 1ـ مهریه به مبلغ
ریال با محاسبه­ی آن به قیمت روز. 2ـ خسارت دادرسی
اعم از هزینه­ی دادرسی، حق­الوکاله­ی وکیل.
3ـ مقدمتاً
صدور قرار تأمین خواسته.
دلایل و
منضمات دادخواست
عقد نامه­ی
شماره ی ...
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً
اینجانب در تاریخ ... به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ... به عقد دائم خوانده درآمدم. با
عنایت به این که مهریه­ی اینجانب مبلغ ... ریال تعیین گردیده است، نظر به حدوث
نزدیکی فی مابین و تغییر شاخص قیمت سالانه نسبت به زمان اجرای عقد مستند به تبصره­ی
الحاقی به ماده­ی 1082 قانون مدنی و بند ب از ماده­ی 108 و ماده­ی 198 و 519 قانون
آیین دادرسی مدنی صدور حکم بر محکومیت خوانده به پرداخت مبلغ ... ریال با لحاظ
تغییر شاخص قیمت سالانه، خسارات دادرسی و در ضمن با عنایت به احتمال نقل و انتقال
اموال از سوی خوانده مستند به بند ب از ماده­ی 108 قانون آیین دادرسی مدنی صدور
قرار تأمین خواسته مورد استدعا است.
 
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه....       دادگاه عمومی.... رسیدگی
فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


دادخواست :
مطالبه­ی سکه بهار آزادی به عنوان مهریه
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم مبنی
بر محکومیت خوانده به تأدیه: 1ـ تعداد
سکه بهار آزادی به عنوان اصل خواسته مقوم به مبلغ
..... 2ـ خسارت دادرسی
دلایل و
منضمات دادخواست
عقد نامه­ی
شماره­ی ...
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی ....
با سلام
احتراماً با
عنایت به این که به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ... در تاریخ ... به عقد دائم خوانده
درآمده­ام و با توجه به این که مهریه­ی اینجانب مقدار ... سکه بهار آزادی تعیین شده
است و خوانده تاکنون از تأدیه آن خودداری ورزیده است مستند به ماده­ی 1082 قانون
مدنی و ماده­ی 198و 519 قانون آیین دادرسی مدنی صدور حکم بر محکومیت خوانده به
تأدیه تعداد
سکه بهار آزادی و
خسارت دادرسی را استدعا دارم.
                                             
           امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه....
دادگاه عمومی.... رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


دادخواست:
مطالبه­ی مهریه به همراه اعسار از هزینه دادرسی
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم بر
محکومیت خوانده به پرداخت مبلغ ... ریال به عنوان مهریه با محاسبه­ی آن به قیمت
روز، به همراه صدور حکم بر اعسار از پرداخت هزینه­ی
دادرسی.
دلایل و
منضمات دادخواست
1ـ عقدنامه­ی
شماره­ی ... 2ـ شهادت کتبی گواهان آقایان
1ـ ... و 2ـ
...
 
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی ....
با سلام
احتراماً به
استحضار عالی می­رسانم اینجانب به موجب عقدنامه­ی رسمی  شماره­ی .... به زوجیت
خوانده درآمدم. مبلغ ... ریال به عنوان مهریه­ام قرار داده شده است. نظر به این که
بین اینجانب و خوانده نزدیکی واقع شده است و از تاریخ وقوع عقد تاکنون تغییر شاخص
قیمت سالانه رخ داده است و خوانده از پرداخت مهریه­ام استنکاف ورزیده است مستند به
تبصره­ی الحاقی به ماده­ی 1082 قانون مدنی و ماده­ی 198 قانون دادرسی مدنی صدور حکم
بر محکومیت خوانده به پرداخت مبلغ
ریال بابت مهریه با محاسبه­ی آن به قیمت روز بر
اساس شاخص اعلامی بانک مرکزی مورد استدعا است. در ضمن نظر به ناتوانی اینجانب از
پرداخت هزینه­ی دادرسی مستند به ماده­ی 504 قانون آیین دادرسی مدنی صدور حکم بر
اعسار اینجانب از پرداخت هزینه­ی        دادرسی دعوای مطروحه را
خواستارم.
                                             
                                                  امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه...
دادگاه عمومی.... رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


دادخواست
مطالبه­ی نصف مهر مازاد پرداختی
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوج
     
خوانده
زوجه
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم مبنی
بر محکومیت خوانده به پرداخت مبلغ ... ریال/ تادیه تعداد ... سکه بهار آزادی و یا
...
دلایل و
منضمات دادخواست
1ـ عقدنامه ی
شماره ی ... 2ـ طلاق نامه ی شماره ی
3ـ گواهی
پزشکی قانونی
4ـ مفاد پرونده ی
طلاق به شماره­ی
.
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی ....
با سلام
احتراماً با
توجه به این که اینجانب و خوانده به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ... در تاریخ
با یکدیگر به عقد دائم ازدواج کردیم اما به علت
مشکلات و اختلافات حادث در تاریخ ... به موجب طلاق­نامه­ی شماره­ی ... خوانده را
طلاق داده­ام و نظر به این که در عقدنامه­ی مذکور مهریه­ی خوانده مقدار ... تعداد
... سکه بهار آزادی، و یا مبلغ ... ریال وجه نقد قرار داده شده بود و اینجانب در
تاریخ ... به موجب رسید عادی مورخ ... ، گواهی گواهان ... ، سند رسمی شماره­ی ... ،
تمامی مهریه را به ایشان پرداخت، تأدیه کرده­ام و قبل از وقوع نزدیکی وی را طلاق
داده­ام در حالی که ایشان به موجب ماده­ی 1092 قانون مدنی تنها مستحق دریافت نصف
مهریه بوده است لذا مستند به ماده­ی مرقوم و ماده­ی 265 قانون استنادی صدور حکم بر
محکومیت خوانده به بازپرداخت مبلغ ... ریال، تأدیه­ی مقدار ... سکه بهار آزادی را
که بدون استحقاق دریافت داشته است،
خواستارم.
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه... دادگاه
عمومی ...رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


دادخواست پرداخت
قسطی مهریه
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوج
     
خوانده
زوجه
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور حکم بر
اعسار- پرداخت تقسیطی- مهریه موضوع دادنامه شماره
.........
دلایل و
منضمات دادخواست
1-
گواهی گواهان. 2- محتویات پرونده شماره
...........
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه ....
با سلام
با توجه به
این که اینجانب به موجب دادنامه­ی شماره­ی ....... صادرشده از آن دادگاه به پرداخت
...... ریال وجه نقد بابت مهریه در حق خوانده محترم محکوم شده­ام، نظر به این که
اینجانب کارمند اداره .....، کارگر شرکت ......، هستم و درآمد ماهانه من مبلغ
...... ریال است؛ لذا توان پرداخت محکوم به را به­صورت یکجا ندارم؛‌

لذا صدور حکم بر پذیرش اعسار اینجانب از پرداخت دفعی محکوم به و صدور حکم مبنی بر
پرداخت مهریه به صورت اقساط را درخواست می­کنم.
امضا
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه... دادگاه عمومی... رسیدگی
فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 
 
 
 


دادخواست صدور
قرار تأمین خواسته قبل از تقدیم دادخواست مطالبه مهریه
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
صدور قرار
تأمین خواسته
دلایل و
منضمات دادخواست
عقدنامه­ی
شماره­ی .....
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی ....
با سلام
احتراماً با
عنایت به این که به موجب عقدنامه­ی شماره­ی ..... در تاریخ ...... به عقد دائم
خوانده درآمده­ام و با توجه به این که مهریه­ی اینجانب مقدار ..... سکه بهار آزادی
تعیین شده است و خوانده تاکنون از تأدیه آن خودداری ورزیده است و با توجه به این که
خوانده قصد دارد برای فرار از پرداخت بدهی خود به اینجانب مبادرت به انتقال اموال و
دارایی خود نماید مستند به ماده­ی 108 قانون آیین دادرسی مدنی صدور قرار تأمین
مهریه را استدعا دارم. نظر به این که مهریه در معرض تضییع است اجرای قرار تأمین
خواسته قبل از ابلاغ آن را مستند به ماده 117 قانون استنادی درخواست می نمایم.
دادخواست درخصوص مطالبه مهر متعاقباً تقدیم خواهد
شد.
 
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه... دادگاه عمومی.... رسیدگی
فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ           
                 امضاء
 
 


نمونه دادنامه
(1)
 
خواهان: خانم زهره .... به نشانی
قم،...
خوانده: آقای محمود... به نشانی
قم،...
خواسته­ها:
1. اعسار از
پرداخت هزینه دادرسی
2. مطالبه
مهریه
رأی دادگاه
در خصوص
دادخواست خانم زهره .... فرزند ...به طرفیت آقای محمود ... فرزند ... به خواسته
بدواً صدور حکم اعسار از پرداخت هزینه دادرسی و سپس حکم به الزام خوانده به پرداخت
مهریه که در سال 1367 سه میلیون ریال بوده با محاسبه وفق شاخص روز، خوانده در
دادگاه حاضر نگشته و    لایحه­ای نیز ارسال ننموده با این وصف و با توجه به جامع
محتویات پرونده از جمله استشهادیه و تصویر برابر با اصل شناسنامه و سند رسمی
ازدواج، خواسته خواهان مقرون به صحت تشخیص داده شد، لذا با استناد به مواد 4 ، 505
و 506 از
ق .آ.د.م و ماده 1082 ق مدنی و تبصره آن بدواً رأی به
اعسار موقت خواهان از پرداخت هزینه دادرسی و سپس رأی به الزام خوانده به پرداخت
مبلغ یکصد و پانزده میلیون و یکصد و سی و نه هزار و هشتصد و هشتاد و شش ریال به
عنوان مهریه در حق خواهان صادر میگردد رأی صادره نسبت به خوانده غیابی و ظرف بیست
روز پس از ابلاغ واقعی قابل واخواهی در همین شعبه و سپس ظرف بیست روز قابل اعتراض و
رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان قم
    می­باشد.
 
رئیس
شعبه... محاکم عمومی حقوقی قم
 
 
 
 


نمونه دادنامه
(2)
 
خواهان: خانم فاطمه ... با وکالت آقای محمد حسین ... و آقای
محمد رضا ... به نشانی قم،...
خوانده: آقای فرهاد ... به نشانی
قم،...
خواسته: مطالبه مهریه
رأی دادگاه
در خصوص
دادخواست خانم فاطمه .... فرزند ... با وکالت آقای محمد رضا ... و محمد حسین ....
به طرفیت آقای فرهاد ...  فرزند... به خواسته مطالبه مهریه و هزینه دادرسی و
حق­الوکاله که با توجه به محتویات پرونده از جمله فتوکپی مصدق نکاح­نامه رسمی
به­شماره ترتیب... وجود علقه زوجیت دائم بین طرفین و این­که تعداد دویست و پنجاه
عدد سکه تمام بهار آزادی به عنوان مهریه این ازدواج به تاریخ وقوع عقد نکاح ...
بوده محرز است خوانده به استناد یک فقره اقرارنامه به­شماره ... پیوست پرونده اظهار
نموده همسرم در محضر با توافق خود من و با گرفتن اجازه از پدرش، تعداد 250 عدد سکه
بهار آزادی را معوض به تعداد پنج عدد سکه تمام بهار آزادی و یک نوبت سفر عتبات
عالیات نمودند و در حقیقت تعداد 250 سکه مهریه خودش را به من بخشیدند و در نتیجه
هیچ­گونه ادعایی در این خصوص نداشته باشد و همچنین ایشان با ارسال اظهارنامه از من
خواسته بود که مشارالیها را به سفر
عتبات
ببرم که اظهارنامه به من ابلاغ نشده، وکیل مدافع
خواهان اظهار نمودند با توجه به اظهارات موکله ماهیت اقرارنامه بین طرفین عقد هبه
معوض بوده و لفظ بخشیدن نیز به صراحت در اقرارنامه آمده، لذا با توجه به این موضوع
موکله علاوه بر درخواست­های شفاهی دو مرتبه به صورت اظهارنامه از ایشان درخواست
نموده که به تعهد خود عمل نماید که زوج با توجه به اقرار ایشان مبنی بر وصول
اظهارنامه­ها هیچ اقدامی در انجام تعهد خود نکرده است و در این خصوص از دفتر مراجع
تقلید جهت وضوح بیشتر موضوع سؤال گردیده که ایشان با توجه به موضوع اعلام نموده­اند
موضوع هبه معوضه  می­باشد و لذا با توجه به عدم قبض در این هبه این بخشش دارای
اشکال می­باشد چون شرط صحت آن تحقق نیافته و حتی با درخواست زوجه مبنی بر مطالبه
عوض با انکار از سوی زوج مواجه گردیده است دادگاه ضمن توجه به اظهارات اصحاب پرونده
اظهارات وکلای مدافع خواهان را موجه و منطبق با موازین شرعی و قانونی دانسته و از
آنجائی­که حق رجوع در هبه کذائی برای زوجه محفوظ است و دفاعیات خوانده وجهی ندارد
ادعای خواهان را ثابت دانسته و مستندا به ماده 1102 و 1082 قانون مدنی و ماده 519
قانون آئین دادرسی مدنی خوانده را به
پرداخت تعداد 250 عدد
سکه بهار آزادی به عنوان مهریه و هزینه دادرسی در حق خواهان
محکوم می­نماید و دادگاه در مورد مطالبه حق­الوکاله
آن را فاقد شرایط مفاد ماده 521 دانسته و حکم به رد آن صادر می­نماید. رأی دادگاه
ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در دادگاه تجدیدنظر
می­باشد.
­­­­­­­­­­­­­­­رئیس شعبه
...
محاکم عمومی حقوقی
قم


  نظرات ()
تمکین نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
تهیه
و گردآوری از مرکز پ‍ژوهش معاونت برنامه‌ریزی و توسعه قضایی دادگستری قم (اصغر
کاظمی)تمکین
مقدمه
تمکین
و نشوز یکی از مباحث حقوق خانواده بوده و به عنوان یکیاز شکایت‌های رایج خانوادگی
است که از سوی مردان مطرح می‌شود و یکی از شیوه‌هایی است که معمولاً همسران در
شکایت‌های نفقه و تمکین علیه یکدیگر به کار می‌گیرند.این شکایت یکی ازاولین
شکایت‌هایی است که مردان هنگام بروز اختلاف در زندگی خانوادگی و زمانی کههمسر آنها
زندگی مشترک خانوادگی را ترک می‌کنند، مطرح می‌کنند.
معانی و اصطلاحات تمکین و
نشوز
”تمکین” در لغت به معنای مالک گردانیدن و ثابت نمودن می
باشد
[1]. اما “نشوز”
در لغت به معنای بالابردن و بپا خواستن است. در اصطلاح حقوقی و فقهی نشوز عبارت از
“خروج زوجین از
انجام تکالیف واجبی است که قانون­گذار بر عهده هر کدام از
آنها در رابطه بادیگری گذاشته است”. با این حساب، نشوز اختصاص به زن ندارد بلکه مرد
نیزممکن است در برابر زوجه خویش نسبت به انجام تکالیف واجب خود اقدامی ننمایدو از
این نظر ناشز محسوب گردد. منظور، نشوز مرد از انجام تکالیف واجب در قبال زوجه خود
می‌باشد. مرحوم صاحب جواهر نیزنشوز به معنای فقهی را در هر دو صورت یعنی نشوز از
طرف زن و همچنین نشوزاز طرف مرد اطلاق نموده است.
[2]
همان­طور که گفته شد تمکین به معنای انجام وظایف
زناشویی و نشوز مقابل آن است. این موضوع، وابستگی عمیق به مبحث ریاست خانواده دارد،
و مبانیپذیرفته شده در آنجا روشنگر حریم این موضوع است.
از
جمله آثار ریاست مرد بر خانواده،تکلیف تمکین برای زن است. تمکین داراییک معنی خاص و
یک معنی عام است. تمکینبه معنی خاص آن است که زن نزدیکی جنسیبا شوهر به­طور متعارف
را بپذیرد و جز درمواردی که مانع موجهی داشته باشد ازبرقراری رابطه جنسی با او سر
باز نزند.
اما
تمکین به معنای عام، آن است که زنوظایف خود را نسبت به شوهر انجام دهد و ازاو در
حدود قانون و عرف اطاعت کند وریاست شوهر را در خانواده بپذیرد. پس اگرشوهر توقعات
نامشروع یا نامتعارفی از زنداشته باشد زن مکلف به اطاعت از او نیست. مثلاً اگر
شوهر، زن را از ادای فرایض مذهبیباز دارد یا از زن بخواهد که اموالش را به اوانتقال
دهد، زن می­تواند از اطاعت شوهر سرباز زند.
[3]
ضمانت اجرای عدم تمکین
هرقانونی اگر فاقد ضمانت اجرای قانونی باشد، آن قانون
لغو خواهد بود. پس اگرشوهر اجازه ندارد با تحکم و اجبار به حق مشروع خود برسد و
برای دادگاهامکان اجرای چنین حکمی وجود ندارد، پس ضمانت اجرای حقوقی عدم تمکین
زوجهچیست؟ ضمانت اجرای مستقیم عدم تمکین، محروم شدن زن از حق نفقه است.و ماده 1108
ق.م نیز محرومیت از استحقاق نفقه را ضمانت اجرای امتناع زوجه از تمکین دانسته است و
در صورت ادامه چنین سوء­رفتاری ازناحیه زن و عدم امکان صلح بین آنها، چارهای غیر از طلاق نخواهد بود.
[4]


مواد قانونی (قانون مدنی) مرتبط با
تمکین:
ماده 1103: زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با
یکدیگرند.
ماده 1105: در روابط زوجین ریاست خانواده از
خصایص شوهر است.
ماده 1108: هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای
وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.
ماده 1114: زن باید در منزلی که شوهر تعیین
می­کند سکنی نماید مگر آن­که اختیار تعیین منزل به زن داده شده
باشد.
ماده 1115: اگر بودن زن با شوهر در یک منزل
متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می­تواند مسکن علی حده
اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه­ی ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد
داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده­ی شوهر خواهد
بود.
ماده 1116: در مورد ماده­ی فوق، مادام که محاکمه
بین زوجین خاتمه نیافته، محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می­شود و در صورت عدم
تراضی، محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی
که اقربایی نباشد خود محکمه، محل مورد اطمینانی را معین خواهد
کرد.
ماده 1085: زن می­تواند تا مهر به او تسلیم نشده
از ایفاء وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند، مشروط بر این­که مهر او حال
باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.
ماده 1086: اگر زن قبل از اخذ مهر به اختیار خود
به ایفای وظایفی که شوهر دارد، قیام نمود دیگر نمی­تواند از حکم ماده­ی قبل استفاده
نماید. معذلک حقی که برای مطالبه دارد، ساقط نمی­شود.
ماده 1127: هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی
از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع نماید و امتناع
به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.
فرایند رسیدگی و طرح دعوی
تمکین
مردانزمانی دادخواست تمکین می‌دهند که همسر آنها بدون
اجازه منزل را ترک کردهباشد و حاضر به بازگشت هم نباشد.معمولاً اگر پادرمیانی
بزرگ‌تر‌ها مشکل عدم تمکین را حل نکرده باشد با ارسال اظهارنامه، وظایف قانونی و
شرعی همسر را به وییادآوری می‌کنند. اگر باز هم این اتفاق رخ نداد، دادخواستی را با
موضوعتمکین به دادگاه ارائه و در آن تلاش‌های انجام شده را قید می‌کنند وخواستار
بازگشت همسر خود می‌شوند.
 
 
یک
نمونه از دادخواست‌های تمکینچنین است:
«ریاست محترم دادگاه خانواده........... با سلام و
احترام؛ بهاستحضار می‌رساند اینجانب..................... طی سند رسمی عقدنامه
بهشماره................. مورخ...................... با خوانده دعوی
سرکارخانم.............................. ازدواج نموده‌ام. اکنون.........سال از
زمان عقد ما می‌گذرد اما خوانده بدون عذر و دلیلی موجه منزل مسکونیرا ترک کرده و در
حال حاضر در..................... ساکن است. برای بازگشتوی به منزل تاکنون چند نفر
از اقوام را واسطه کرده‌ام، اما این مسالهنتیجه‌ای نداده است. اظهارنامه‌های ارسالی
از سوی بنده برای زوجه نیز تااین تاریخ بی‌پاسخ مانده است. با توجه به نکات یاد شده
در دادگاه تقاضادارم نسبت به صدور حکم الزام به تمکین برای زوجه مساعدت
فرمایید.
با تشکرو
احترام

پس از این مرحله دادگاه باتشکیل جلسه اقدام به بررسی ادعای مرد
می‌کند. مردباید در جلسه اول دادگاه ثابت کند و دلایلی را بگوید که بر اساس آن
مشخصشود همسرش بدون اجازه او خانه را ترک کرده است؛ البته پیش از هر اقدامیبرای
این‌که زن نیز از این شکایت مطلع شود، باید نشانی دقیقی از محل سکونتفعلی زن به
دادگاه ارائه شود تا برای زن اخطاریه جهت حضور در دادگاه ارسالشود. قاعدتاً مرد
نمی‌تواند نشانی منزل خود یعنی همان منزل مشترک را بدهد چون مرد می‌گوید همسرش از
خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. اگر نشانیدقیقی ارائه نشود و اخطاریه مطابق
روال قانونی ارسال نشود، تشکیل جلسهدادگاه به صدور حکم منجر نخواهد شد ابلاغ باید
واقعی و قانونی باشد. ابلاغ واقعی به این صورت است که اخطاریهبه دست خود خوانده یا
یکی از بستگان او داده شود یا بر در محل سکونت اوالصاق شود و ابلاغ قانونی نیز به
این معنی است که  فاصله ابلاغ تا رسیدگیبه شکایت کمتر از 5 روز نباشد؛ البته با در
نظر گرفتن 2 روز ابلاغ و تشکیلجلسه، باید فاصله‌ای 7 روزه میان ابلاغ تا تشکیل جلسه
دادگاه وجود داشته باشد. البته اگر در کمتر از این فاصله طرفین با حضور در جلسه
دادگاه نسبت به رسیدگی به پرونده خود اعلام آمادگی کنند، منع قانونی برای رسیدگی
بهپرونده وجود ندارد. با انجام دادگاه حکم بر تمکین و یا عدم تمکین صادر
می­گردد.


دفاعیات:
هرگاه
دعوا به خواسته­ی تمکین از سوی هر یک از زن یا شوهر طرح شده، خوانده می­تواند در
مقابل به دفاع بپردازد و به موارد زیر استناد کند:
وجود
مانع مشروع، همچون بیماری، حج واجب، روزه­ی واجب که مانع انجام وظایف زوجیت
گردد.
اگر
در ضمن عقد نکاح یا بعد از آن اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد زن می­تواند
از سکونت در منزلی که شوهر تعیین کرده است خودداری کند مشروط بر این­که خود منزلی
را تعیین و به شوهر اعلام کند.
وجود
ترس ضرر بدنی، مالی و یا شرافتی برای زن به سبب سکونت در منزل
شوهر.
با
توجه به این­که مسکن جزء نفقه است، باید با شأن و منزلت و موقعیت اجتماعی همسر
متناسب باشد و در صورت عدم تناسب، همسر می­تواند از اسکان در آن خودداری
کند.
زن
می­تواند تمکین خاص از شوهر را منوط به پرداخت مهریه کند. بر این اساس در صورتی­که
زن اصلاً تمکین نکرده باشد می­تواند در دفاع خواستار پرداخت نفقه قبل از تمکین
شود
[5].
 
 


نمونه دادخواست­ها
 
دادخواست الزام
به تمیکن (از طرف مرد)
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوج
     
خوانده
زوجه
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
 
الزام خوانده
به تمکین
دلایل و
منضمات دادخواست
1- سند نکاحیه
2- اظهارنامه 3- گواهی گواهان
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً به
استحضار می­رسانم در تاریخ....به موجب سند نکاحیه­ی شماره­ی... خوانده به عقد زوجیت
دائم اینجانب درآمده است. اما مدتی است بدون اجازه، زندگی مشترک زناشویی را ترک و
از تمکین نسبت به اینجانب خودداری می­ورزد. علی­رغم مراجعات مکرر و ارسال
اظهارنامه­ی شماره­ی .... مورخ...مبنی بر دعوت به مراجعت زندگی زناشویی همچنان به
نشوز خود ادامه می­دهد.
بنابراین
مستند به ماده­ی 1103 و 1114 قانون مدنی صدور حکم بر محکومیت خوانده به الزام به
تمکین را استدعا دارم.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 
 


دادخواست الزام
به تمیکن (از طرف زن)
مشخصات
طرفین
نام
نام
خانوادگی
شغل
آدرس:
خواهان
زوجه
     
خوانده
زوج
     
وکیل یا
نماینده قانونی
       
تعیین خواسته
و بهای آن
 
الزام خوانده
به تمکین
دلایل و
منضمات دادخواست
1- سند نکاحیه
2- اظهارنامه 3- گواهی گواهان
شرح
دادخواست
باسمه
تعالی
ریاست محترم
دادگاه­های عمومی...
با
سلام
احتراماً به
استحضار می­رسانم در تاریخ....به موجب سند نکاحیه­ی شماره­ی... خوانده به عقد زوجیت
دائم خوانده درآمده­ام. اکنون علی­رغم گذشت مدت...سال/ماه از آغاز زندگی مشترک با
اینجانب خودداری می­ورزد و اینجانب را در نهایت سختی رها کرده است و علی­رغم این که
بعد از ارسال اظهارنامه­ی شماره­ی ...مورخ...خواستار آغاز زندگی مشترک با وی شده­ام
اما همچنان از ادای وظایف زناشویی نسبت به اینجانب خودداری
می­ورزد.
بنابراین
مستند به ماده­ی 1103 و 1114 قانون مدنی صدور حکم بر محکومیت خوانده به الزام به
تمکین و ایفاء وظایف زناشویی را استدعا دارم.
امضاء
شماره و تاریخ
ثبت دادخواست
شماره
تاریخ
شعبه      
دادگاه عمومی          رسیدگی فرمایید.
نام و نام
خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ                            
امضاء
 


نمونه دادنامه­ها
دادنامه
(1)
خواهان: آقای مجید ... به نشانی
قم،...
خوانده: خانم اعظم ... به نشانی قم،
...
خواسته: الزام به تمکین
رأی دادگاه
در خصوص
دادخواست آقای مجید ... فرزند ... به طرفیت خانم اعظم... فرزند... به خواسته الزام
خوانده به تمکین و شروع زندگی مشترک با توجه به محتویات پرونده و اقاریر طرفین وجود
علقه زوجیت دائم بین طرفین محرز است توضیح اینکه به حسب اظهارات زوجین هنوز مواقعه
بین آنها واقع نشده و خوانده غیر مدخول بها است و خوانده در پاسخ دادگاه که آیا شما
از حق­الحبس خود استفاده می­کنید یا خیر و اگر استفاده نمی­کنید پس چرا حاضر به
شروع زندگی مشترک و تمکین از زوج نمی­شوید، اظهار نمود من از حق­الحبس خود استفاده
نمی­کنم با این حال چون شوهرم دست بزن دارد و فحاشی می­کند و به­طور کلی نمی­خواهم
با شوهرم زندگی کنم و دیگر اینکه هیچ­گونه مدرکی در مورد ادعای خود که از دست شوهرش
مورد سوء­معاشرت و فحاشی قرار گرفته است ارائه نداده­اند و از طرفی زوج اظهار
نمودند منزل و اثاثیه منزل جهت شروع زندگی مشترک تهیه شده و آماده است تا حکم مقتضی
صادر شود، بنا به مراتب دادگاه به استناد ماده 1102-1114 قانون مدنی خوانده را
الزام به شروع زندگی مشترک و محکوم به تمکین از خواهان می­نماید . رأی صادره ظرف
بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در دادگاه تجدیدنظر می
باشد.
 
رئیس
شعبه
محاکم عمومی حقوقی
قم


دادنامه
(2)
 
خواهان: آقای حسن ... به نشانی
قم،
خوانده: خانم الهام­السادات .... به نشانی
قم،
خواسته: الزام به تمکین
 
رأی دادگاه
در خصوص
دادخواست تقدیمی از سوی خواهان آقای حسن ... فرزند ... متولد ... شغل آزاد ساکن قم
دارنده ش ملی ... طرفیت خوانده خانم الهام­السادات ... فرزند ... ، ...ساله شغل
خانه­داری ساکن قم دارنده ش ش .... به­خواسته الزام خوانده به تمکین که خواهان
اظهار داشته منزل دارم، منزل مادرم سه طبقه است و
این
معنی مورد تصدیق خوانده قرار گرفته است و خواهان در
ادامه اظهار داشته مواقعه از راه دیگر صورت گرفته است. مهریه زوجه را در حال پرداخت
هستم. در سال 1385 ازدواج نموده­ام و
تقاضای
الزام خوانده را به تمکین نموده است خوانده در برابر
دعوی اظهار داشته از سال 1385 فقط 2 ماه با هم رفت­وآمد داشتیم بعد از آن بدون دلیل
دیگر نیامدند، مواقعه صورت نگرفته است و من تقاضای نفقه و مهریه کردم از حق حبس
استفاده نموده­ام پی­درپی دادخواست ازدواج مجدد و طلاق به­دادگاه داده است هدف
ایشان قصد آزار و اذیت است
و نمی­خواهد رفت­وآمد کند و بعد از چهار سال آمده است،
تا حالا کجا بوده؟ و تا من حق خود را کامل نگیرم و شرائطم را قبول نکند تمکین
نمی­کنم به­دلیل این­که به این آقا اعتماد و اطمینان ندارم حرف ایشان را قبول ندارم
با عنایت به جامع اوراق پرونده احراز علقه زوجیت
شرعی
و قانونی، ملاحظه محتویات که حکایت از انجام گرفتن
مواقعه دارد اظهارات خواهان نحوه دفاع خوانده سایر قرائن و امارات خواسته موجه
تشخیص و مستنداً به مواد 1102 - 1103 - 1104 - 1114 قانون مدنی خوانده محکوم به
تمکین در برابر خواهان نسبت به وظائف ناشی از امر زوجیت می­گردد رأی حضوی و پس از
ابلاغ به مدت بیست روز قابل اعتراض و رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان قم
است.
 
رئیس
شعبه
...
محاکم عمومی حقوقی قم
 
 
 
 
نام محقق: آقای
اصغر کاظمی
 


[1]- مجمع البحرین ج ۶ ذیل واژه
نشز.
[2]- نجفی اصفهانی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، ج ۳۱ ص
۲۰۰ به بعد.
[3]- صفایی، سیدحسن، امامی، اسدا...، حقوق خانواده،
تهران، دانشگاه تهران، 1371، ج1، ص173.
[4]- محمدی، مرتضی، تمکین؛ قدرت زنان یا خشونت مردان ،
مجلهکتاب زنان، شماره 23.
 
[5]- موسوی­مقدم، محمد، راهنمای دعاوی خانوادگی ، قم،
دادگستری کل استان قم، 53.
 

 

  نظرات ()
طلاق نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
طلاق
 
مقدمه
بدونشک، قرارداد زوجیت از
جمله
قراردادهائىاست که باید قابل جدائى باشد، چرا که گاه عللى پیش مى­آید که
زندگى
مشترکزن
و مرد را با
هم غیر ممکن، یا طاقت
فرسا
ومملو از
مفاسد مى­کند، و اگر اصرار داشته باشیم که این قرارداد تا ابد بماند،
سرچشمهمشکلات زیادى
مى­گردد، لذا اسلام با اصل طلاق موافقت کرده است، و هم اکنون
نتیجهممنوع بودن کامل طلاق
را در جوامع مسیحى، ملاحظه مى­کنیم که چگونه زنان و
مردانزیادى هستند که به
حکم قانون تحریف یافته مذهب مسیح (علیه السلام ) طلاق را
ممنوعمى­شمرند و قانوناً
همسر یکدیگرند، ولى در عمل جدا از یکدیگر زندگى کرده، و
حتىهر کدام براى خود همسرى
غیر رسمى انتخاب کرده­اند! بنابراین
اصل مساله
طلاق
یکضرورت
است، اما ضرورتى که باید به حداقل ممکن تقلیل یابد، و تا آنجا که راهى
براىادامه زوجیت است کسى
سراغ آن نرود. به
همین دلیل در روایات اسلامى،
شدیدا
ازطلاق
مذمت گردیده، و به عنوان مغبوضترین حلالها، از آن یاد شده است
.
 
معانی لغوی و اصطلاحی
طلاق
طلاق
در لغت به معنای رهایی،  ترک کردن و آزاد کردن است . در واقع وقتی مردی همسرش را
طلاق می­دهد او را ترک نموده و رها می­سازد. طلاق در حقوق عبارت است از انحلال عقد
نکاح دائم با رعایت تشریفات ویژه، در زبان فارسی برای طلاق لغات هشتن و گسیل کردن
هم استفاده می­شده و در گذشته طلاق نامه را هشته نامه و حجت طلاق هم
می­گفتند.
 
مواد قانونی خاص
طلاق
مطابق
ماده 1133 قانون مدنی: ایران که بر مبنای شرع مقدس اسلام وضع گردیده مرد هرگاه
بخواهد می­تواند زوجه دائمی خود را طلاق دهد.
ولیکن
نباید مرد هرگاه اراده نمود بتواند صیغه طلاق را جاری کند لذا مقنن در جهت تغییر
اطلاق این ماده، جهت محدود کردن حقوق مرد و حفظ حقوق زنی که همسرش قصد طلاقش را
دارد تشریفات خاصی را در نظر گرفته که برخی جنبه آمره دارد از جمله جاری شدن طلاق
به صیغه طلاق – حضور و شهادت دو مرد عادل- حضور حکم یا داور در اختلافات خانوادگی –
تلاش برای اصلاح ذات البین و ایجاد زمینه تفاهم بین زوجین و مراجعه به دادگاه
خانواده حتی در صورت توافق و در واقع هدف مقنن از الزام زوجین جهت مراجعه به دادگاه
جلوگیری از وقوع طلاق­های بی­مورد و اصلاح ذات البین است. قانون­گذار جهت طلاق
شرایطی برای طرفین ذکر کرده است .
ذکر
این نکته لازم است که زن و مرد هنگام طلاق باید شرایطی داشته باشند
:
[1]
 
شرایط لازم در مورد شوهر:
1 – اهلیت : مردی که
می­خواهد زن خود را طلاق دهد باید اهلیت داشته باشد پس شوهری که به سن 15 سال تمام
نرسیده باشد نمی­تواند زن خود را طلاق دهد . برای مثال اگر ازدواجی قبل از بلوغ و
یا با اذن ولی انجام شود شاید از لحاظ نیروی جسمی و بدنی صغیر، صلاحیت ازدواج را
داشته باشد ولیکن این مورد رشد و شعور او را برای طلاق دادن همسرش
نمی­رساند.
[2]
2 -  سلامت عقل :
شوهر باید هنگام طلاق از سلامت عقل برخوردار باشد . زیرا طلاق دادن نیاز به تصمیم و
اراده دارد . بنابراین مجنون و سفیه نمی­توانند زن خود را طلاق دهند
.
3 –
اختیار و قصد : شوهری که می­خواهد زن خود را طلاق دهد باید تصمیم جدی و قطعی داشته
باشد . بنابراین اگر مردی به شوخی و یا در خواب و بیهوشی کلماتی در این مورد بگوید
طلاق واقع نمی­شود.
 
شرایط لازم در مورد زن:
با توجه به اینکه
طلاق یک عمل حقوقی یک جانبه است ، اراده زن دخالتی در وقوع طلاق ندارد . بنابراین
لازم نیست که زن اهلیت داشته باشد و مرد می­تواند از دادگاه اجازه بگیرد زن صغیر یا
مجنون خود را طلاق دهد .
قانون مدنی برای زن
و مرد دو شرط معین کرده است :
[3]
1 – پاکیزگی زن    
2 – جدایی جنسی زن و مرد .
پاکیزگی زن: هدف از
این شرط این است که وضعیت زن به­گونه­ای باشد که تمایل و رغبت معاشرت خصوصی بین زن
و شوهر وجود داشته باشد و در واقع طلاق زمانی صورت گیرد که نشانه اختلاف عمیق بین
آنان باشد.
جدایی
جنسی زن و مرد (طهر غیر مواقعه ) منظور از این شرط هم این است که بین زن و شوهر
مقاربتی صورت نگرفته باشد. که این دو هم دو فایده دارد.
1-
زن و مرد قبل از طلاق مدتی از هم دور باشند و علت طلاق خشمهای زودگذر نباشد
.
2-
بارداری و عدم بارداری زن هم مشخص شود.
 
 
در
واقع ماده 1140 قانون مدنی سه گروه از زنان را شامل نمی­شود.
 
طلاق
زن حامله : زیرا این زنان در زمان بارداری عادت زنانگی
نمی­شوند.
طلاق
قبل از مواقعه: چون معاشرتی بین زن و شوهر نبوده پس فرزندی هم در این میان نیست پس
ترسی از اختلاط نسل وجود ندارد و طلاق راحت­تر صورت می­گیرد لذا طلاق چنین زنی را
در حالت عادت زنانگی و یا نفاس را مجاز می­شمارد.
طلاق
از طرف شوهری که غایب است : اگر شوهر در محل سکونت زن نباشد و غیبتش آنقدر طولانی
باشد (برای مثال اگر شوهر زندانی باشد) که نتواند حساب عادت زنانگی همسرش را بداند
و توان تحقیق هم نداشته باشد می­تواند همسرش را طلاق دهد.
 
اقسام طلاق و موجبات آن[4]
موجبات طلاق به سه طریق است :
1 – طلاق به درخواست
مرد .
2 – طلاق به درخواست
زن .
3 – طلاق به توافق
زوجین .
طلاق به درخواست
مرد:
طبق قانون مرد
می­تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد بنابراین شوهر باید ابتدا به دادگاه
مراجعه کند . دادگاه اختلاف را به داوری ارجاع می­دهد و در صورتیکه با کوشش داوران
سازش بین زن و شوهر برقرار نشود « گواهی عدم سازش » به شوهر داده می­شود
.
[5]
گواهی عدم امکان
سازش چیست؟ تصمیم دادگاه را گواهی عدم امکان سازش می­گویند خواه به درخواست زن باشد
یا شوهر، مدت اعتبار این گواهی 3 ماه است و پس از آن نفوذ خود را از دست
می­دهد.
گواهی عدم امکان
سازش با حکم متفاوت است. با ذکر مثال این تفاوت بهتر درک می­شود اگر زنی درخواست
طلاق از همسرش را به دلیل عسروحرج (بیماری روحی و روانی )ذکر کند و این عسر و حرج
از طریق دادگاه به اثبات برسد. در اینجا دادگاه شوهر را مجبور به طلاق همسرش می­کند
که در اینجا حکم صادر می­شود نه گواهی عدم امکان سازش..
 
 
 
سوال:
P آیا گواهی عدم امکان سازش با صدور حکم طلاق به یک
معناست؟
[6]
پاسخ:با توجه به
مجموع مقررات حاکم بر روابط زوجین، صدور گواهی عدم امکان سازش با صدور حکم طلاق
دارای یک معنا نبوده و متفاوت از یکدیگر می باشند که دادگاه حسب مورد و نوع دعوی
مطروحه از طرف هر کدام از زوجین به اتخاذ تصمیم در مورد آنها خواهد
پرداخت.
طلاق به درخواست
زن:
موجبات طلاق به
درخواست زن به دو صورت است:
1- مواردی که در
قانون به صراحت و به گونه­ای مشخص و خاص آمده :
طبق قانون مدنی، زن
در موارد زیر می­تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند :
Ÿ هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می­تواند
تقاضای طلاق کند در این صورت حاکم با رعایت تشریفاتی او را طلاق می­دهد .
Ÿ خودداری و ناتوانی شوهر از پرداخت نفقه .
Ÿ در موردی که زن در دادگاه ثابت کند که ادامه زوجیت موجب عسر و حرج
است می­تواند برای جلوگیری از ضرر شوهر را مجبور به طلاق کند و در صورت میسر نشدن
این امر با اجازه حاکم شرع طلاق صورت می­گیرد .
2- مواردی که به
عنوان عسروحرج محسوب می­شود و جهت تشخیص آن رویه­های قضایی و علم قاضی در تعیین آن
نقش اساسی دارد.
 
مفهوم
عسروحرج:
[7]
علتی که باعث شده
زندگی زناشویی تلخ و دشوار شود باید هنگام طرح دادخواست طلاق موجود باشد در واقع
دادگاه برای آینده زندگی زن و شوهر تصمیم می­گیرد و تمایل در این است که زن را از
قید و بندی که باعث حرج و ضرر شده است رها کند. در واقع عسروحرجی که در زمان گذشته
در زندگی وجود داشته باعث طلاق نمی­شود . این توضیح شاید بهتر مفهوم را برساند که
اگر برای دادگاه ثابت شود که رفتار نابهنجار شوهر اصلاح شده دیگر دادگاه حق ندارد
شوهر را مجبور به طلاق زن بکند و هدف دفع ضرر و حرج در آینده است
.
نکته دیگر اینکه در
اثبات عسروحرج با توجه به اینکه زن خود مدعی است پس باید ادعا را به دادگاه اثبات
کند.
 
ماده
1130قانون مدنی اینگونه مقرر می­دارد :
«
درصورتی که دوام زوجیت موجب عسروحرج زوجه باشد وی می­تواند به حاکم شرع مراجعه و
تقاضای طلاق کند ، چنانچه عسروحرج مذکور در محکمه ثابت شود دادگاه می­تواند زوج را
اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق
داده می­شود.
تبصره: عسروحرج موضرع این ماده عبارت است به وجود آمدن
وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و
موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسروحرج محسوب
می­گردد:
1-
ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت 6 ماه متوالی و یا 9 ماه متناوب در مدت
یک سال بدون عذر موجه .
2-
اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر ویا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به اساس
زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که
به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است . در صورتی که زوج به تعهد خود عمل
ننماید و یا پس از ترک، مجدداً به مصرف موارد مذکور روی آورد بنا به درخواست زوجه
طلاق انجام خواهدشد.
3-
محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر
4-
ضرب و شتم یا .هرگونه سوء رفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوجه قابل
تحمل نباشد.
5-
ابتلاء زوج به بیماری­های صعب العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعب العلاج دیگری
که زندگی مشترک را مختل نماید.
موارد
مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسروحرج زن در
دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید.»
با
ملاحظه مصادیق عنوان شده در تبصره ماده 1130 قانون مدنی و نیز موارد مذکور در سند
ازدواج، چنین بر می­آید که تقریباً تمامی موارد احصاء شده در این ماده همان است که
در سند ازدواج موجود است، فقط تغییرات اندکی باعث تفاوت بین آنها شده است چرا که
امتیاز شروط ضمن عقد در آن است که مورد پذیرش زوج قرار می­گیرد و به امضاء وی
می­رسد و در صورت تخلف زوج ازآن شروط، وکیل و وکیل در توکیل می­باشد که خود را
مطلقه سازد لذا با مراجعه زن به دادگاه و اثبات تخلف شرط شوهر، دادگاه به عنوان
وکیل او، بعد از احراز تخلف شرط می­تواند وی را مطلقه سازد و دادگاه بعد از احراز
حکم به طلاق نمی­دهد، بلکه گواهی عدم امکان سازش را صادر می­کند. ولی در ماده 1130
قانون مدنی هیچ معانی مشخصی، نسبت به تعیین حرج ندارد لذا در هر مورد با مراجعه زن
به دادگاه علاوه بر اثبات حرج از ناحیه او، قاضی موظف است مصداق مطرح شده به عنوان
حرج را مطابق موازین موجود در قاعده حسروحرج بیایبد تا بتواند حکم به حرج و در
نتیجه طلاق زوج را صادر نماید .
در
خصوص مفاد ماده فوق می­توان به شروط و بندهای 12 گانه عقدنامه هم اشاره کرد که در
صورت بروز یکی از آن بندها زن با استناد به آن و اثبات موضوع وکالت در طلاق را
داشته باشد.
 
فواید شرایط ضمن عقد یا عقد خارج لازم در قباله
ازدواج
[8]
شرط
اول
الف:
ضمن (عقد نکاح/خارج لازم) زوج شرط نمود هر گاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و
طبق تشخیص دادگاه تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوءرفتار وی نباشد
زوج موظف است تا نصف دارایی موجود خود را که در ایام زناشویی با او به دست آورده یا
معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل نماید.
جهت
استفاده از بند مذکور باید چند شرط باشد :
1-
طلاق باید به درخواست مرد باشد.
2- زن
مطیع همسر خود باشد و سوء رفتار و اخلاق با همسر خود نداشته
باشد.
3-
اموال مذکور مربوط به دارائی­هایی باشد که پس از عقد ازدواج به دست آمده
.
4- آن
اموال و دارائیها درهنگام درخواست زوجه موجود باشد.
شرط
دوم
ب:
ضمن ( عقد نکاح / خارج لازم) زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد که در
موارد ذیل با رجوع به دادگاه و اخذ مجوز از دادگاه پس از انتخاب نوع طلاق خود را
مطلقه نماید. و نیز به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد تا در صورت بذل از
طرف او قبول نماید.
1-
استنکاف شوهر از دادن نفقه به مدت شش ماه به هر عنوان و عدم امکان الزام او به
تأدیه نفقه و همچنین در موردی که اجبار شوهر هم ممکن نباشد.
توضیح
:که باید عدم پرداخت نفقه و هزینه­ها و سایر حقوق زن به مدت 6 ماه باشد. و این عدم
پرداخت نفقه همراه با تمکین زوجه باشد.در غیر این صورت چون زوجه ناشزه محسوب می شود
، نمی تواند درخواست طلاق به علت عدم پرداخت نفقه نماید.
رأی
وحدت رویه – نظریه شماره 336/7 مورخ 7/8/62:
درخواست طلاق به علت استنکاف زوج از پرداخت نقفه، از زن
ناشزه قابل قبول نیست.
 
2-
سوءرفتار یا سوءمعاشرت زوج به حدی که ادامه زندگی را برای زوجه غیر قابل تحمل
نماید.
توضیح
:بدرفتاری غیرقابل تحمل مرد با زن و فرزندان.
3-
ابتلاء زوج به امراض صعب العلاج به نحوی که دوام زناشوئی برای زوجه مخاطره آمیز
باشد.
توضیح
:بیماری خطرناک و غیرقابل درمان مرد در حدی که سلامت زن را به خطر
اندازد.
4-
جنون در مواردی که فسخ نکاح شرعاً ممکن نباشد.
توضیح
:دیوانه بودن مرد در زمانی که امکان فسخ نباشد.
5-
عدم رعایت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال زوج به شغلی که طبق نظر دادگاه صالح
منافی با مصالح خانوادگی و حیثیت زوجه باشد.
توضیح
:اشتغال مرد به کاری که حیثیت و آبروی زن و مصالح خانوادگی را خطر
بیاندازد.
6-
محکومیت شوهربه حکم قطعی به مجازات 5 سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که بر اثر
عجز از پرداخت منجر به 5 سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی که مجموعاً منتهی
به 5 سال بازداشت یا بیشتر شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد.
توضیح
:در زندان به سر بردن مرد به عنوان محکومیت در حال اجرا از پنج سال به
بالا.
7-
ابتلاء زوج به هرگونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خللی
وارد آورد و ادامه زندگی را برای زوجه دشوار باشد.
توضیح
:اعتیادی که منجر به بیکاری مرد، و وارد نمودن ضرر به سلامت جسمی و روحی زن و فرزند
گردد.
8-
زوج زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک کند. تشخیص ترک زندگی خانوادگی یا اینکه
زوج شش ماه متوالی بدون عذر موجه از نظر دادگاه غیبت نماید.
توضیح
:ترک بدون علت خانواده یا غیبت یکسره 6 ماهه بدون دلیل موجه.
9-
محکومیت قطعی زوج در اثر ارتکاب به جرم واجرای هرگونه مجازات اعم از حد و تعزیر در
اثر ارتکاب به جرمی که مغایر با حیثیت خانوادگی و شوون زندگی زن باشد، تشخیص اینکه
مجازات مغایر با حیثیت و شوون خانوادگی است با توجه به وضع و موقعیت زن و عرف و
موازین دیگر با دادگاه است.
توضیح
:اجرای هر نوع مجازاتی که آبرو و موقعیت زن را به خطر بیندازد.
10-
در صورتی که پس از گذشت 5 سال زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی
دیگر، صاحب فرزند نشود.
توضیح
:بچه­دار نشدن مرد پس از 5 سال.
11-
در صورتی که زوج مفقودالاثر شود و ظرف 6 ماه پس از مراجعه زوجه به دادگاه پیدا
نشود.
توضیح
:غیبت طولانی شوهر
12-
زوج همسر دیگری بدون رضایت زوجه اختیار کند یا به تشخیص دادگاه نسبت به همسران خود
اجرای عدالت ننماید.
توضیح
:ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر
حال
این سوال پیش می­آید که آیا صرف عمل نکردن مرد به هر یک از شرایط می­تواند دلیلی
برای زن محسوب شوند تا بر مبنای آن درخواست طلاق کند؟ آیا زن به راحتی می­تواند
طلاق بگیرد؟
در

پاسخ باید گفت که با تحقق یکی از شرایط دوازده­گانه و اثبات آن در دادگاه زن
می­تواند با استفاده از وکالت ضمن عقد، با مراجعه به دادگاه خانواده و طی تشریفات
قانونی از جمله داوری
[9] و
قطعیت آن نسبت به اجرای طلاق اقدام نماید.
 
طلاق به توافق
زوجین :
اگر
مقصود از طلاق به توافق زوجین این باشد که اراده زن و مرد به یک اندازه در طلاق
موثر باشد و به منزله یک قرارداد بین زوجین تلقی شود در فقه امامیه و قانون مدنی
پذیرفته نیست زیرا طلاق را حق و اختیار مرد دانسته­اند . در فقه امامیه و قانون
مدنی از طلاق خلع و مبارات بحث شده که نوعی طلاق به توافق طرفین است . در طلاق خلع
و مبارات زن مالی به شوهر می­دهد و موافقت او را برای طلاق جلب می­کند . در مواردی
که زن و  شوهر خواهان طلاق می­شوند قانونگذار به دادگاه اجازه می­دهد که پس از
ناامید شدن از اصلاح بین آن دو حکم به طلاق دهد . اگر زن و شوهر هر دو از یکدیگر
کراهت داشته و جدایی را راه حل مشکل خود بدانند بر این امر به نحوی توافق نموده
دعوایی تحت عنوان طلاق توافقی در دادگاه مطرح نمایند و اگر یکی از آن دو طلاق را به
عنوان حل مشکل خود در ادامه زندگی انتخاب نماید در اینجا خود به تنهایی اقدام نمود
اگر زوج باشد می­بایست کلیه حقوق مالی زوجه را پرداخت و با نظر دادگاه و تشریفات
خاص مبادرت به طلاق زوج نماید اگر زوجه باشد می­بایست عسروحرج خود در ادامه زندگی و
یا تخلف زوج از شرایط ضمن عقد را اثبات نماید و لازم است موارد مذکور توسط قاضی
محکمه احراز شود تا جواز رهایی برای وی صادر گردد. اما در طلاق توافقی تمامی موارد
از جمله حق و حقوق زوجه ، حضانت و ملاقات فرزندان و سایر موارد تماماً با توافق
طرفین تعیین می شود و اگر توافقی حاصل نشد دیگر نمی توان به آن طلاق توافقی اطلاق
نمود.
 
اقسام طلاق
:
1-
طلاق رجعی                     2- طلاق بائن
1-
طلاق رجعی : طلاقی است که برای شوهر در مدت عده حق رجوع است این حق جزء اختیارات
شوهر است و برای زن چنین حقی در نظر گرفته نشده است . حق رجوع را با هیچ قراردادی
نمی­توان از بین برد و شوهر نیز نمی­تواند این حق را از خود ساقط کند رجوع مرد به
زن تابع تشریفات خاصی نمی­باشد و با هر بیان و اقدامی که حکایت از رجوع کند حتی اگر
دست بر بدن زن با شهوت یا بدون شهوت بگذارد هر چند قصد رجوع نداشته باشد رجوع محسوب
می­شود.
[10]
نکته دیگر اینکه شوهر در همان طول زمان عده طلاق حق رجوع دارد و پس از اتمام آن حق
شوهر از بین می­رود.
طلاق
رجعی آثاری را در پی دارد از جمله :
در طلاق رجعی تا
زمانیکه عده زن سپری نشده باشد رابطه ازدواج قطع نشده و در این حالت :
1 -  نفقه زن در
دوران عده به عهده شوهر است و شوهر می­تواند به آسانی به زن رجوع کند .
2 – در صورتی که در
دوران عده یکی از زن و یا شوهر فوت کند، طرف دیگر از او ارث می­برد .
3 – در دوران عده،
زن حق ازدواج نداشته و هیچ مردی حق ندارد با او ازدواج کند .
4 – در دوران عده
مرد نمی­تواند با خواهر زن خود ازدواج کند .
5 – ازدواج مرد قبل از به پایان رسیدن عده احتیاج به
اجازه دادگاه دارد .
 
نظریه شماره 8141/7 مورخه 24/12/73 دیوان عالی
کشور:
در طلاق رجعی، زوج حق رجوع دارد و بدون حضور زوجه، نسبت
به رجوع آن اقدام نماید.
 
2-
طلاق بائن: این طلاق که در بین مردم به طلاق خلع معروف است – در این طلاق در زمان
عده برای شوهر حق رجوع نیست
[11]
در
موارد ذیل طلاق بائن است :
1-   
طلاقی که قبل از زناشوئی واقع گردد.
2-   
طلاق زن یائسه .
3- طلاق خلع : طلاق زنی که به شوهرش دیگر علاقه­ای
ندارد و از او بیزار است و قصد طلاق دارد و شوهرش مایل به طلاق دادن او نیست لذا
مهر یا مالی دیگری از خود به او می بخشد که طلاقش را بگیرد.
[12]
* در
این نوع طلاق تا زمانی که زن مهر یا مالی که به شوهر بخشیده، را مطالبه نکند همسرش
نمی­تواند به او رجوع کند. در صورتی که پس از طلاق در زمان عده زوجه مالی را که به
شوهر بخشیده بود مطالبه کند و به اصطلاح رجوع به بذل نماید، طلاق بائن به طلاق رجعی
تبدیل شده و زوج حق رجوع خواهد داشت چنانچه زوج در زمان عده رجوع کرد مجدداً طلاق
محقق شده و مالی که از طرف زوجه بخشیده شده به وی بازگردد.
* در
این طلاق باید کراهت و بیزاری فقط از طرف زن باشد.
4-
طلاق مبارات: اگر کراهت و بیزاری از دو طرف یعنی زن و شوهر باشد به این نوع طلاق
مبارات می­گویند که در اینجا مالی که زن به شوهر می­دهد نباید از مقدار مهر زیادتر
باشد.
[13]
4- سه
طلاق: ( سومین طلاقی که بعد از 3 وصلت پی درپی به وجود آید ) که در این مورد هم
برای شوهر حق رجوع نیست .
*
نکته­ای که مجدداً به آن اشاره می­کنیم این است که اعطای حق طلاق به مرد بدان معنا
نیست که زن هیچ گاه نمی­تواند خود را از قید و بند زندگی مشترک رها سازد،  بلکه
می­تواند به قاعده عسروحرج 1130 ق م –– شروط ضمن عقد ماده 1119 ق
م
[14]
استناد نماید و پس از اثبات در محکمه حکم عدم امکان سازش صادر
شود.
 
سوال
P در خصوص طلاق خلعی که
زوجه مهر خویش را بذل به زوج کرده است و زوج در جلسه رسیدگی با وجود ابلاغ اخطاریه
حاضر نشده و یا در صورت حضور ، حاضر به قبول بذل و طلاق زوجه شده و داوران
مرضی­الطرفین نیز وجود کراهت و عدم استمرار رابطه زوجیت را تأیید کرده­اند در خصوص
قبول بذل و اجرای طلاق خلع تکلیف چیست ؟
[15]
نظر
کمیسیون:
مطابق
ماده 1146 ق م طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل
مالی که به شوهر میدهد طلاق بگیرد. لازمه صدور حکم طلاق خلع قبول زوج است لذاصرف
اظهار کراهت از ناحیه زوجه از موجبات قبول درخواست طلاق نمی­تواند باشد مگر این که
کراهت زوجه به واسطه عسروحرج به وجودآمده باشد به نحوی که دوام زوجیت برای زوجین
ممکن نباشد که در این صورت دادگاه طبق ماده 1130 قانون مدنی پس از احراز عسروحرج
زوجه، زوج را اجبار به طلاق میکند که این نوع طلاق بائن بوده و برای زوج حق رجوع
نیست در فرض این سوال با احراز عسروحرج زوجه و بذل مهر از ناحیه او، قبول و بذل و
اجرای صیغه طلاق توسط دادگاه از باب « الحاکم ولی الممتنع» بلا اشکال
است.
سوال:
P زمانیکه زوجه به
طرفیت زوج دعوای طلاق طرح می­کند و زوج را مجهول المکان اعلام می­کند آیا دادگاه
باید مقررات مربوط به غایب مفقودالاثر را در مورد طلاق زوجه و غیبت زوج رعایت کند ؟
اساساً چه تفاوتی بین مجهول­المکان بودن و غایب مفقودالاثر وجود
دارد؟
[16]
نظر
کمیسیون:
ممکن
است در دو مورد زوج ، خوانده دادخواست طلاق، از ناحیه زوجه قرار گیرد یکی در صورتی
که یکی از شروط ضمن عقد به نفع او محقق شود که در این صورت دادگاه با احراز تخلف از
شرط حکم طلاق صادر می­کند مورد دوم صورتی است زوجه به عنوان عسروحرج زوج
مجهول­المکان صادر می­کند.  در این مورد مجهول­المکان از دو مورد فوق را جهت تقاضای
طلاق اعلام می کند و صرفاً مدعی باشد شوهرش منزل را ترک کرده و از او اطلاعی ندارد
. در این مورد مقررات مربوط به شخص غایب مفقودالاثر اعمال و سپس حکم طلاق صادر
می­شود.
با
توجه به اینکه طبق ماده 5 قانون حمایت خانواده دادگاه مکلف است موضوع دعوی را به
داور ارجاع نماید و نظر به اینکه در مواردی که خوانده مجهول­المکان یا متواری باشد
و اوراق اخطاریه از طریق ماده 73 قانون آیین دادرسی مدنی در جراید کثیرالانتشار
آگهی می­شود آیا صدور قرار داوری در مواردی که خوانده غایب است ضرروت
دارد؟
[17]
پاسخ: با توجه به ماده واحد قانون اصلاح مقررات مربوط
به طلاق و آیین نامه اجرایی آن، در درخواست طلاق و یا گواهی عدم امکان سازش ارجاع
امر به داوری از تکالیف دادگاه است اعم از اینکه طرفین یا یکی از آنها حاضر باشند
یا نباشند.
 
سوال
P آیا طلاق توافقی همان
مبارات می­باشد ؟ به عبارت دیگر آیا در صورت توافقی حق رجوع برای زوج
دارد؟
[18]
پاسخ:در طلاق توافقی اصل بر این است که چون مرد طلاق
می­دهد و زن هم با آن موافقت دارد طلاق رجعی است مگر آن که بنا به تبصره 3 ماده
واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق (1) در قالب بذل، طلاق بر صورت خلع و یا در
چارچوب مقررات قانون مبنی بر عنوان مبارات واقع شود.
(1)   
تبصره 3 ماه واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق
اجرای
صیغه طلاق و ثبت آن در دفتر، موکول به پرداخت حقوق شرعی و قانونی زوجه ( اعم از
مهریه، نفقه، جهیزیه و غیر آن ) به صورت نقد می­باشد مگر در طلاق خلع یا مبارات (
در حد آنچه بذل شده) و یا رضایت زوجه و یا ( در صورتی که زوج ادعا نماید قادر به
پرداخت حقوق زوجه به صورت نقد نیست باید دادخواست اعسار به دادگاه ارائه نماید (
شرائط اقامه دعوای اعسار قید شود از جمله مدارک و ...) در صورتی که بتواند ادعای
خود را ثابت نماید دادگاه با توجه به میزان توانایی زوج حقوق زوجه را تعقیب می کند
در این موارد پرداخت مهریه های سنگین ممکن است چند ده سال به طول انجامد به طور
مثال چنانچه مهریه خانمی 1000 سکه بهار آزادی و اقساطی که تعیین می شود هر دو ماه
یک سکه باشد به این معنی است که زوج در هر سال 6 سکه پرداخت می کند و تقریباً 166
سال طول خواهد کشید تا کلیه مهریه پرداخت شود ولیکن تا این جا صورت مساله است چرا
که وقتی رای جهت اجرا به اجرای احکام برده می شود درصورتی که اجرائیه را به زوج
ابلاغ نماید اگر وی هر ماه سکه ها به دفتر شعبه تحویل داد که هیچ وگرنه هر چند ماه
که سکه ها را نداد زوجه باید شکایت کند و در نهایت درخواست اعمال ماده 2 محکومیت
های مالی می کند که زوج را زندانی نمایند.
سوال
P چنانچه زوج در دادگاه
رسیدگی به طلاق توافقی، مدعی بکارت شود آیا ارجاع او به پزشکی قانونی جهت احراز
ادعا ضروری باشد؟
پاسخ
:با توجه به توافق طرفین و به ویژه اینکه زوجه به نفع شوهر و علیه خود اقرار میکند
پس نیازی به معرفی زوجه به پزشکی قانونی نیست.
سوال
P در صدور گواهی عدم
امکان سازش جهت طلاق در صورتی که اعلام کنند زن باردار نیست . آیا اخذ نظریه پزشکی
قانونی در این باره ضروری است یا نه ؟
[19]
پاسخ:
اخذ
نظریه پزشکی قانون مبنی بر عدم بارداری زن ضروری است زیرا مطابق تبصره 7 ماده واحده
قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق، اخذ گواهی پزشکی قانونی در خصوص تست بارداری
ضروری و تکلیف است از این رو صرف اعلام طرفین دعوا یا زن در مورد عدم بارداری کفایت
نمی­کند و دادگاه باید نسبت به اخذ گواهی مزبور اقدام نماید و سپس نسبت به صدور
گواهی عدم امکان سازش تصمیم بگیرد.
 
محل مراجعه:
دادگاه­های خانواده مستقر درشهرستان و استان .
نکته
:
خواهان باید در مکانی که خوانده سکونت دارد دادخواست
خود را مطرح کند برای مثال اگر مردی که ساکن تهران است بخواهد همسرش را طلاق دهد و
همسرش ساکن قم باشد ، مرد باید به دادگاه خانواده قم مراجعه و دادخواست خود را
ارائه نماید.
 
دلایل
و منضمات و مدارک مورد نیاز برای طرح دعوی:
برخی
از مدارک از جمله فتوکپی شناسنامه، کارت ملی، عقدنامه زوجین جهت هرگونه طرح دعوایی
اعم طلاق و حضانت و ... الزامی است ولی بعضی مدارک مختص همان دعوا جهت اثبات ادعا
مورد نیاز است . برای مثال اگر زنی دادخواست طلاق خود را با ادعای این که همسرش
معتاد است ا ارائه می­کند باید اعتیاد همسرش را به دادگاه ثابت کند ، برای مثال اگر
شهودی دارد که دیده­اند که شوهرش مواد استعمال می­کند را به دادگاه معرفی کند که
قاضی مربوطه آنها را احضار نماید و بررسی­های لازم را انجام
دهد.
 
 
 
هزینه دادرسی:
درخواست طلاق جزء دعاوی و امور غیر مالی محسوب می­شود.
لذا هزینه دریافتی ، هزینه ورود دادخواست 100 تومان، هزینه دادرسی 5 هزار تومان
می­باشد.
 
 
 
 
نمونه
دادخواست صدور گواهی عدم امکان سازش
 
مشخصات طرفین
نام
نام خانوادگی
نام پدر
شغل
محل اقامت
شهر- خیابان- کوچه – شماره -
پلاک
خواهان
 
خوانده
 
وکیل یا نماینده قانونی
 
تعیین خواسته و بهای آن
 
دلائل و منضمات دادخواست
 
ریاست
محترم دادگاه عمومی...
 
 
 
محل امضا- مهر- انگشت
شماره
و تاریخ ثبت دادخواست
شعبه             دادگاه
عمومی.....................رسیدگی فرمایید
نام و نام خانوادگی مقام ارجاع­کننده
تاریخ    /  
/                                                    
امضاء
شماره
تاریخ
 
 
 
 
 
نمونه رای :
خواهان: خانم
اکرم به نشانی قم
خوانده: آقای
مصطفی به نشانی قم
خواسته:
صدورگواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق
رأی
دادگاه
در خصوص
دادخواست خانم اکرم فرزند عباس بطرفیت آقای مصطفی فرزند غلامعلی به خواسته طلاق و
اذن اعمال وکالت شروط ضمن عقد بند 1 ، 2 ، 7 با عنایت به محتویات پرونده و تصویر
مصدق سند ازدواج و شناسنامه و امضا شروط ضمن عقد توسط زوج رابطه زوجیت و مواقعه
محرز و با توجه به نظریه داوران منتخب و تحقیقات محل و شهادت شهود و نتیجه
استعلامات واصله و اینکه خوانده در اولین جلسه دادگاه دفاع مؤثری ننموده و به
آزمایشگاه تشخیص اعتیاد معرفی شده که حاضر به رفتن نشده و به پرداخت نفقه معوقه
محکوم شده اقدام نکرده و اینکه خواهان با بذل مبلغ هزار تومان اصرار بر طلاق داشته
و سایر قرائن و امارات موجود ، دادگاه تحقق شروط ضمن عقد موضوع بند 1 و 2 و 7 را
محرز و مسلم دانسته و خواسته خواهان را وارد تشخیص داده و مستندا به مواد 198 و 202
و 194 ق آ د م و مواد 1119 و 1129 و 1130 و 234 و 237 قانون مدنی و ماده 9 ق حمایت
خانواده و ماده 4 ق ازدواج و ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق و آئین نامه آن
ضمن صدور گواهی عدم امکان سازش به خواهان اجازه اعمال وکالت اعطایی شروط ضمن عقد
جهت ایقاع طلاق داده تا خواهان پس از قطعیت حکم به یکی از دفاتر رسمی طلاق مراجعه و
با ارائه گواهی عدم بارداری خود را با توجه به بذل جزیی از آن به شرح ذیل به طلاق
خلع و بائن نوبت اول مطلقه نماید و دفاتر طلاق را اصالتا از طرف خود وکالتا از طرف
شوهرش امضا نماید مدت اعتبار این گواهی سه ماه پس از ابلاغ حکم قطعی است و رعایت
وجود شرایط صحت اجرای صیغه طلاق از جمله مفاد مواد 1134 و 1135 و 1138 و 1141 و
1140 قانون مدنی به عهده مجری صیغه طلاق خواهد بود . زوجه در مورد سایر حق و حقوقش
اظهار داشته فعلا ادعائی ندارم و بعدا مطالبه خواهم نمود زوجه دارای دو فرزند مشترک
که خارج از سن حضانت می باشند حکم صادره حضوری و ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ قابل
تجدیدنظر در محاکم تجدیدنظر استان مقدس قم می باشد
.
 
دادرس شعبه
23
محاکم عمومی حقوقی قم
رونوشت برابر با
اصل و اداریست و جهت هر گونه ابلاغ به
               
 
تهیه و ارسال می گردد .
مدیر دفتر
شعبه
........ محاکم عمومی حقوقی قم
 
 

نام محقق: خانم فاطمه محبی

  نظرات ()
ارث نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
خلاصه
مقاله:
ذکر اصطلاحات حقوقی در خصوص ارث، طبقات
ارث، مرجع صلاحیتدار جهت صدور گواهی انحصار وراثت، مدارک لازم، آیا می‌دانید و پرسش
و پاسخ‌ها، نظرات مشورتی، ذکر مواد قانونی مربوطه و...   
 
 
ارث
یکی از موضوعاتی که انسان را نسبت به
سایر موجودات متمایز می­سازد، به جای گذاشتن ارث برای خویشاوندان و بازماندگان است.
میراث انسان­ها هرچند شامل هر دو جنبه مادی و معنوی می­باشد اما آنچه که با به زبان
آوردن کلمه ارث در اذهان متبادر میگردد، ابعاد مادی قضیه
است.
ارث در لغت به معنی مالی است که از میت
باقی می­ماند و در اصطلاح انتقال دارایی شخص متوفی به بازماندگان می­باشد که این
امر بدون اراده متوفی و بازماندگان او صورت می­گیرد.
برخی اصطلاحات
حقوقی:
·        ترکه: مالی که از میت باقی
می­ماند.
·        مورث: شخص متوفی که از او مالی
به جا می­ماند.
·        وارث: شخصی که از متوفی ارث
می­برد.
·    خویشاوندی نسبی: عبارت است از
وابستگی شخصی به شخص دیگر از طریق ولادت چه مستقیم باشد مانند رابطه پسر و پدر و چه
با واسطه مانند رابطه دو برادر که به واسطه پدر با یکدیگر خویشاوند
هستند.
·    خویشاوندی سببی: عبارت است از
خویشاوندی بین دو نفر که در اثر ازدواج به وجود می­آید مثل رابطه داماد با مادر
همسر یا خواهرزن.
·    لعان: در لغت به معنی یکدیگر را
لعنت کردن است. لعان یک اصطلاح فقهی است بدین صورت که چون مرد یا زنی یکدیگر را به
زنا نسبت دهند آن زن یا مرد همیشه بر یکدیگر حرام
می­شوند.
·    کافر: در شرع به کسی گفته می­شود
که به یگانگی خدا یا نبوت نبی­اکرم (ص) و یا یکی از ضروریات دین اسلام مانند حرمت
نوشیدن مشروبات الکلی یا زنا و ... معتقد نباشد.
·    وصیت: سفارش کسی به یک یا چند تن
مبنی بر اجرای اعمال و دخل و تصرف در اموال وی پس از مرگ او. وصیت بر دو نوع
می­باشد یا تملیکی است یا عهدی.
o    در وصیت تملیکی، متوفی در زمان
حیاتش مال یا منفعتی از مال خود را برای زمان بعد از فوتش به صورت مجانی به دیگری
می­دهد.
o    در وصیت عهدی شخص یک یا چند نفر را
برای انجام امر یا اموری مأمور می­کند. در وصیت عهدی در واقع شخص برای زمان فوتش به
دیگری نمایندگی می­دهد تا اعمالی را که خود می­توانسته در زمان حیات انجام دهد از
طرف او به جای آورد.
شرایط لازم برای انتقال
ارث:
برای آنکه مالی از طریق ارث از کسی به
دیگری منتقل شود، وجود بعضی شرایط لازم است که عبارتند
از:
- از متوفی مالی به جا مانده
باشد.
- باید بین مورث و وارث رابطه خویشاوندی
وجود داشته باشد. این قرابت یا خویشاوندی ممکن است سببی یا نسبی باشد. در رابطه
نسبی ارث به وراث تعلق می­گیرد. در رابطه سببی، زوجیت دایم موجب ارث می­شود اما
توارث تنها بین زوجین برقرار می­شود و خویشاوندان یکی از آن دو از دیگری ارث
نمی­برد برای مثال مادر و پدر و برادران شوهر وارث همسر او
نمی­شوند.
- از شرایط دیگر ارث آن است که مورث فوت
کرده باشد و وارث نیز در زمان مرگ او زنده باشد.
- جنینی که در شکم مادر است به شرط آنکه
زنده متولد شود، از مورث خود ارث خواهد برد.
- وارث مسلمان از مورث کافر ارث می­برد.
(عکس قضیه صادق نیست و کافر از مسلمان ارث نمی­برد.)
·        موانع انتقال
ارث:
·       
قتل: اگر کسی مورث
خود را به طور عمدی بکشد از ارث او محروم می­شود.
·  
در لعان زن و شوهر
از یکدیگر، آنها از هم ارث نمی­برند. فرزندی هم که مورد نفی و لعان پدر خود واقع
شده از او ارث نمی­برد. در این حالت پدر، فرزندی را که در زمان زوجیت با همسرش به
دنیا آمده از خود نفی می­کند و تحت شرایط شرعی مراسم لعان نیز برگزار می­شود. در
نتیجه رابطه وراث بین فرزند و پدر به وجود نخواهد آمد.
·      
کفر: وارث کافر از
مورث مسلمان ارث نمی­برد.
·      
فرزند نامشروع
(ولدالزنا) نیز از پدر و مادر و اقوام آنان ارث
نمی­برد.
سهم طبقات مختلف وراث و نحوه احتساب
آن
میدانیدکه: خویشاوندی موجب ارث می­شود و اگر کسی
فوت کرد و از خود مالی به جا گذاشت پس از برداشت هزینه­های کفن و دفن میت و اخراج
وصیت
[1] و
...، باقی مانده بین وراث تقسیم می­شود. در وصیت تملیکی شخص به اندازه یک سوم از
اموال خود را می­تواند وصیت کند یعنی این یک سوم را می­تواند وقف کند یا به شخص
خاصی بدهد، ولی اگر اضافه بر یک سوم وصیت کند باید ورثه به او اجازه این کار را
بدهند و در صورت عدم رضایت آنان بر این امر وصیت وی نسبت به اضافه بر یک سوم بدون
اثر خواهد بود.
نکته­ای که باید به آن توجه داشت آن است
که شخص نمی­تواند به موجب وصیت یک یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند
البته ممکن است شخص در زمان حیات خودش اموالی را به یک نفر از ورثه یا دیگران ببخشد
یا صلح کند
[2] و ... که در اینجا عمل او قانونی است.
آنچه که شخص از آن ممنوع می­باشد محروم کردن ورثه از ارث از طریق وصیت است.
چنانچه فردی چنین کند عمل او فاقد اثر حقوقی است به این معنی که فرد مورد نظر از
ارث محروم نمی­شود.
 
 
طبقات
ارث
تمامی خویشاوندان متوفی با همدیگر از او
ارث نمی­برند بلکه وجود خویشاوندان نزدیک­تر خویشاوندان دورتر را از ارث محروم
می­کنند. همچنین وجود بعضی از خویشاوندان مانع می­شوند که بعضی از ورثه تمام یا
قسمتی از سهم خود را از ارث ببرند.
به موارد ذیل توجه
نمایید!!!
ورثه طبقه
اول:
در این طبقه دو دسته وراث وجود دارند که
عبارتند از:
دسته اول: پدر و مادر، دسته دوم: اولاد
و اولاد اولاد (نوه) و اولاد اولاد اولاد (نبیره) و ... پدر و مادر میت در کنار
اولاد او و در صورتی که متوفی اولاد نداشته باشد در کنار نوه و در صورت نداشتن نوه
در کنار نبیره و ... از متوفی ارث می­برند. از این رو نه فرزندان متوفی مانع ارث
بردن پدر و مادر او می­شوند و نه پدر و مادر متوفی مانع ارث بردن فرزندان. فقط باید
توجه داشت که با وجود فرزند (دختر یا پسر)، نوه­ها یا نبیره­ها ارث نمی­برند. در
واقع هنگامی نوه­ها در کنار پدر و مادر متوفی ارث می­برند که فرزندان متوفی در زمان
مرگش زنده نباشند. این مورد درباره نبیره­های متوفی نیز صدق می­کند یعنی نبیره­ها
هنگامی در کنار پدر و مادر ارث می­برند که در زمان مرگ مورث، فرزندان یا نوه­های او
زنده نباشند.
مثال: فرض کنیم آقای (الف) فوت می­کند.
در زمان فوت او:
·   
اگر فقط پدرش وارث
او باشد (متوفی فرزندی نداشته باشد و مادر متوفی در قید حیات نباشد): در این صورت
تمام اموال باقی مانده از متوفی (ترکه) به پدر او تعلق
می­گیرد.
·   
اگر فقط مادرش وارث
او باشد (متوفی فرزندی نداشته باشد و پدر متوفی در قید حیات نباشد): در این صورت
تمام اموال باقی مانده از متوفی (ترکه) به مادر او تعلق
می­گیرد.
·   
اگر فقط یک دختر
وارث او باشد (والدین متوفی در قید حیات نباشند و فرزند پسر نداشته باشد): در این
صورت تمام اموال باقی مانده از متوفی (ترکه) به دختر او تعلق
می­گیرد.
·   
اگر فقط یک پسر
وارث او باشد (والدین متوفی در قید حیات نباشند و فرزند دیگری نداشته باشد): در این
صورت تمام اموال باقی مانده از متوفی (ترکه) به پسر او تعلق
می­گیرد.
·    اگر فقط پدر و مادرش وارث او باشند
(متوفی فرزندی نداشته باشد): در این صورت یک سوم از ترکه به مادر و دو سوم به پدر
متوفی می­رسد.
توجه:                             
در این حالت اگر متوفی علاوه بر پدر و
مادر دارای چند خواهر یا برادر نیز باشد، گرچه از ترکه سهمی ندارند ولی موجب خواهند
شد که مادر نتواند بیش از یک ششم از ترکه ارث ببرد. برای اینکه برادر و خواهر متوفی
مانع از تعلق گرفتن بیش از یک ششم از ترکه به مادر شوند باید: میت لااقل دو برادر
یا یک برادر یا دو خواهر یا چهار خواهر داشته باشد و پدر آنان نیز زنده باشد و از
ارث ممنوع نباشند مگر به سبب قتل و این برادر و خواهرها یا از یک پدر و مادر باشند
یا از یک پدر. به این حالت اصطلاحا "حجب"   گفته می­شود و می­گویند: مادر حاجب
دارد.
·   
اگر فقط چند پسر
وارث او باشند (والدین متوفی در قید حیات نباشند و فرزند دختر نداشته باشد): در این
صورت تمامی ترکه به طور مساوی بین پسران متوفی تقسیم می­شود. و اگر بعضی از ورثه او
پسر و برخی دختر باشند: در این صورت پسران دو برابر دختران ارث می­برند. (برای مثال
اگر فردی سه پسر و دو دختر داشته باشد، ترکه به هشت قسمت تقسیم می­شود و سهم هر
دختر یک هشتم و سهم هر پسر دو هشتم از ترکه خواهد بود).
·   
اگر فقط نوه­ها
وارث او باشند (والدین و فرزندان متوفی در قید حیات نباشند): در این صورت نوه­ها
جانشین فرزندان متوفی محسوب شده و حسب مورد سهم پدر و مادر خودشان را می­برند برای
مثال در فرض قبلی نوه­های دختری یک هشتم و نوه­های پسری دو هشتم ارث می­برند. البته
در میان خود آنان نیز سهم پسر دو برابر دختر است یعنی اگر از نوه دختری یک نفر دختر
و یک نفر پسر باشد سهم پسر از یک هشتم دو برابر است که می­شود دوسوم از یک
هشتم.
·   
اگر پدر و مادر
همراه با یک دختر ورثه او باشند (متوفی فرزند پسر نداشته باشد): هر یک از پدر و
مادر یک ششم از ترکه و دختر یک دوم ارث می­برد. در اینجا یک ششم از ترکه اضافه
می­آید که باقی مانده به نسبت سهم هریک از وراث بین آنان تقسیم می­شود مگر آنکه
مادر حاجب داشته باشد که از یک ششم باقی مانده چیزی به ارث
نمی­برد.
·   
اگر پدر یا مادر با
یک دختر ورثه او باشند (متوفی فرزند پسر نداشته باشد و یکی از والدین او قبلا فوت
کرده باشند): در این صورت پدر یا مادر یک ششم و دختر یک دوم ارث می­برد. در اینجا
نیز یک سوم از ترکه باقی می­ماند که به نسبت سهام ورثه بین آنان تقسیم
می­شود.
·   
اگر پدر یا مادر یا
هر دو با چند دختر ورثه او باشند (متوفی فرزند پسر نداشته باشد): در این صورت اگر
والدین متوفی هر دو در قید حیات باشند، به هر کدام یک ششم از ترکه و دو سوم مابقی
به دختران می­رسد اما اگر تنها یکی از والدین در قید حیات باشد، یک سوم از ارث به
او و دو سوم بقیه به دختران می­رسد. اگر از ترکه اضافه ماند، بین تمام ورثه به نسبت
سهم شان تقسیم می­شود.
·   
اگر پدر یا مادر یا
هردو به اتفاق پسر و دختر ورثه او باشند: هر یک از پدر و مادر یک ششم و بقیه به
فرزندان می­رسد که سهم پسر دو برابر دختر است. چنانچه همه فرزندان دختر یا همه پسر
باشند، بقیه به طور مساوی بین آنان تقسیم می­شود.
پرسش:
اگر زنی فوت کند و دارای پدر و مادر و زوج و چند دختر و پسر باشد، سهم هر یک از
وراث چگونه تعیین می­شود؟
پاسخ: سهم پدر یک ششم، سهم مادر یک ششم و
سهم زوج یک چهارم خواهد بود که جمع آن چهارده بیست و چهارم می­شود. ده بیست و چهارم
مابقی بین فرزندان (بر مبنای پسران دو برابر دختران) تقسیم می­شود.
 
وراث طبقه
دوم
وراث طبقه دوم همانند وراث طبقه اول دو
دسته­اند:
دسته اول: اجداد
دسته دوم: برادران و خواهران و اولاد
آنان.
در صورتی که هیچ یک از وراث طبقه اول
(یعنی پدر و مادر و فرزندان و نوه­ها و ...) موجود نباشند، ترکه بین وراث طبقه دوم
تقسیم می­شود.
دسته اول از طبقه دوم یعنی اجداد، کسانی
هستند که شخص به یک یا چند فاصله از آنان متولد شده است خواه از طرف مادر با آن شخص
نسبت داشته باشند که به آنان «اجداد مادری» گویند مانند پدر مادر یا مادر مادر و
خواه از طرف پدر نسبت داشته باشند که به آنان «اجداد پدری» گفته می­شود مانند پدر
پدر یا مادر پدر.
دسته دوم از طبقه دوم، برادر یا خواهر و
فرزندان آنها هستند و عبارتند از کسانی که با میت از یک نفر به وجود آمده­اند مانند
برادر و خواهر متوفی که هر دو از پدر یا مادر یا پدر و مادر متوفی متولد شده­اند و
نیز برادرزاده یا خواهرزاده یا نوه برادر و خواهر متوفی که غیرمستقیم از پدر یا
مادر یا پدر و مادر او به وجود آمده­اند. در این دسته برادر و خواهر در درجه اول
قرار دارند و فرزندان آنان در درجه دوم. نوه­های آنان نیز در درجه سوم قرار
می­گیرند. هر یک از درجات نزدیکتر به متوفی، درجه دورتر را از ارث محروم می­کند.
برای مثال با فرض زنده بودن برادر، برادرزاده یا خواهرزاده میت از او ارث نمی­برند.
مثال: فرض کنیم آقای (الف) فوت می­کند و
هیچ خویشاوندی که از میان وراث طبقه اول باشند، نداشته باشد در این حالت در زمان
فوت او از میان وراث طبقه دوم:
·       
اگر فقط برادر
داشته باشد، او تنها وارث متوفی محسوب می­شود: در این صورت تمام ترکه به او
می­رسد.
·       
اگر فقط خواهر
داشته باشد، او تنها وارث متوفی محسوب می­شود: در این صورت تمام ترکه به او
می­رسد.
·       
اگر فقط پدر بزرگ
داشته باشد، او تنها وارث متوفی محسوب می­شود: در این صورت تمام ترکه به او
می­رسد.
·       
اگر فقط مادربزرگ
داشته باشد، او تنها وارث متوفی محسوب می­شود: در این صورت تمام ترکه به او
می­رسد.
·  
اگر فقط چند برادر
که با متوفی از یک پدر و مادرند وجود داشته باشند، در این صورت تمام ترکه بین آنان
به طور مساوی تقسیم می­­شود.
·   اگر فقط چند خواهر که با متوفی از یک
پدر و مادرند وجود داشته باشند، در این صورت تمام ترکه بین آنان به طور مساوی تقسیم
می­شود.
· اگر فقط چند برادر که با متوفی از یک
پدر هستند وجود داشته باشند، در این صورت تمام ترکه بین آنان به طور مساوی تقسیم
می­شود.
· اگر فقط چند خواهر که با متوفی از یک
پدر هستند وجود داشته باشند، در این صورت تمام ترکه بین آنان به طور مساوی تقسیم
می­شود.
· اگر فقط چند برادر که با متوفی از یک
مادر هستند وجود داشته باشند در این صورت تمام ترکه بین آنان به طور مساوی تقسیم
می­شود.
· اگر فقط چند خواهر که با متوفی از یک
مادر هستند وجود داشته باشند، در این صورت تمام ترکه بین آنان به طور مساوی تقسیم
میشود.
· اگر فقط چند برادر و خواهر که با متوفی
از یک پدر و مادر هستند وجود داشته باشند، در این صورت سهم برادران دو برابر
خواهران است.
· اگر فقط چند برادر و خواهر که با متوفی
از یک پدر هستند وجود داشته باشند، در این صورت سهم برادران دو برابر خواهران
است.
· اگر فقط چند برادر و خواهر که با متوفی
از یک مادر هستند وجود داشته باشند، در این صورت سهم هر یک از وراث از ترکه مساوی
با دیگران است.
· اگر چند برادر و خواهر از یک پدر و مادر
با یک خواهر یا برادر که با او از یک مادر هستند وجود داشته باشند: در این صورت یک
ششم ترکه از آن برادر یا خواهری است که با متوفی از یک مادر می­باشد و بقیه یعنی
پنج ششم به برادران و خواهرانی تعلق می­گیرد که با متوفی از یک پدر و مادرند و سهم
برادران دو برابر خواهران است.
· اگر چند برادر و خواهر که با متوفی از
یک پدرند با یک خواهر یا یک برادر که با او از یک مادرند است وجود داشته باشند: در
این صورت یک ششم ترکه از آن برادر یا خواهری است که با متوفی از یک مادر می­باشد و
بقیه یعنی پنج ششم به برادران و خواهرانی تعلق می­گیرد که با او از یک پدرند و سهم
برادران دو برابر خواهران است.
· اگر یک یا چند برادر و خواهر که با
متوفی از یک پدر و مادرند با چند خواهر و برادر که با او از یک مادر هستند وجود
داشته باشند: دو سوم ترکه به برادران و خواهرانی که با متوفی از یک پدر و مادر
هستند و یک سوم از ترکه به برادران و خواهرانی که با او از یک مادرند تعلق
می­گیرد.
· اگر یک یا چند برادر و خواهر که با
متوفی از یک پدرند یا چند خواهر و برادر که با او از یک مادر هستند وجود داشته
باشند: دو سوم ترکه به برادران و خواهرانی که با متوفی از یک پدرند و یک سوم به
برادران و خواهرانی که با او از یک مادرند تعلق
می­گیرد.
 
چند
نکته:
اول: اگر میت برادر و خواهری داشته­
باشد که با او از یک پدر و مادر باشند، برادر و خواهرانی که از پدر با او یکی هستند
از او ارث نمی­برند. دوم: برادران و خواهرانی که با میت از یک پدر و مادرند یا از
یک پدرند، برادران و خواهرانی را که از مادر با میت یکی هستند از ارث محروم
نمی­کنند. سوم: در تمام فرضهای عنوان شده اگر آقای (الف) برادر یا خواهری نداشته
باشد، برادرزاده و خواهرزاده او جانشین پدران و مادران خود شده و سهم آنها را
خواهند برد.
 
دسته دوم از طبقه دوم:
(اجداد)
پس
از فوت آقای (الف):
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها
پدربزرگ و مادربزرگ پدری او وجود داشته باشند؛ در این صورت وارث او محسوب شده و دو
سوم ترکه به پدربزرگ و یک سوم به مادر بزرگ می­رسد.
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها پدر
بزرگ و مادربزرگ مادری او وجود داشته باشند؛ در این صورت آنها وارث او محسوب شده و
ترکه به طور مساوی بین آنها تقسیم می­شود.
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها
پدربزرگ یا مادربزرگ پدری با پدربزرگ یا مادربزرگ مادری او وجود داشته باشند: در
این صورت دو سوم ترکه به پدر بزرگ یا مادربزرگ پدری متوفی می­رسد (که سهم پدر بزرگ
دو برابر مادربزرگ است) و یک سوم بقیه به پدربزرگ یا مادربزرگ مادری او می­رسد (که
به طور مساوی بین آنان تقسیم می­شود).
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها
پدربزرگ و مادربزرگ پدری او با برادر و خواهری که با متوفی از یک پدر و مادرند یا
از یک پدرند وجود داشته باشند: در این صورت ترکه بین آنها به نحوی که سهم مردان دو
برابر زنان باشد تقسیم می­شود. (برای مثال آقای الف) دارای پدر پدر و مادرپدر و یک
برادر و خواهر است. در اینجا ترکه به شش قسمت تقسیم می­شود به نحوی که به پدربزرگ و
برادر هر یک دو ششم و به خواهر و مادربزرگ هر کدام یک ششم داده
می­شود.)
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها پدر
بزرگ و مادر بزرگ مادری او با برادر و خواهری که با متوفی از یک مادرند وجود داشته
باشند؛ در این صورت ترکه به طور مساوی بین آنها تقسیم
می­شود.
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها
پدربزرگ و مادربزرگ پدری او با یک برادر یا یک خواهر که با متوفی از یک پدر و
مادرند یا از یک پدرند با یک خواهر یا یک برادر که با او از یک مادرند وجود داشته
باشند؛ در این صورت یک ششم ترکه به برادر یا خواهری که با متوفی از یک مادرند داده
می­شود. پنج ششم باقی مانده بین سایر خویشاوندان به شش قسمت تقسیم می­شود و به هر
یک از پدر بزرگ پدری و برادری که با متوفی از یک پدر و مادرند یا یک پدرند دو سهم و
به هر یک از مادربزرگ پدری و خواهر که با متوفی از یک پدر و مادرند یا از یک پدرند،
یک سهم داده خواهد شد.
·    اگر از میان بستگان متوفی تنها
پدربزرگ ها و مادربزرگ های پدری و مادری او با برادر و خواهری که با متوفی از یک
پدر و مادرند با برادر و خواهری که با او از یک مادرند وجود داشته باشند: در این
صورت یک سوم ترکه به پدر بزرگ و مادربزرگ مادری متوفی و خواهر و برادری که با متوفی
از یک مادرند تعلق می­گیرد که بین شان به طور مساوی تقسیم می­شود و دو سوم بقیه به
پدر بزرگ و مادربزرگ پدری متوفی و برادر و خواهری که با او از یک پدر و مادرند
می­رسد که سهم مردان دو برابر زنان است.
نکته: در تمام فرضهای گفته شده چنانچه آقای
(الف) دارای همسر باشد، سهم همسرش از ترکه یک چهارم است. حال اگر فرض کنیم متوفی زن
بوده و شوهر داشته باشد؛ در این صورت سهم شوهرش یک دوم از ترکه خواهد
بود.
 
نکته:
·    اگر آقای (الف) همسر داشته باشد،
سهم همسر او از ترکه یک چهارم است و اگر متوفی زن باشد و شوهر داشته باشد، سهم
شوهرش از ترکه یک دوم است.
·        در ازدواج موقت زوجین از
یکدیگر ارث نمی­برند.
·    اگر شوهر زن خود را طلاق رجعی دهد
(طلاقی که شوهر در یک دوره خاص یعنی عده حق برگشت و مراجعه به همسرش دارد) و هر یک
از زن و شوهر قبل از پایان آن دوره خاص (عده) بمیرد، دیگری از او ارث می­برد.
·    اگر شوهر در حال بیماری زن خود را
طلاق دهد و در ظرف یک سال از تاریخ طلاق به همان بیماری بمیرد، همسرش از او ارث
می­برد. (البته اگر طلاق رجعی نباشد زن در این فرض هنگامی ارث می­برد که شوهر نکرده
باشد).
توجه:
1-
آیا در نکاح موقت زوجه از زوج ارث می­برد؟
توارث بین زن و شوهر هنگامی است که
رابطه زناشوئی آنان ناشی از ازدواج دائم باشد در نکاح موقت هیچ یک از زوجین از
یکدیگر ارث نمی­برد.
2-
اگر ثمره ازدواج موقت فرزندی هم باشد و زوج فوت کند آیا این فرزند همانند فرزندان
ناشی از عقد دایم از پدر ارث می­برد؟
بله، کلیه حقوق و تکالیفی که پدر در
قبال فرزندان زن دایم دارد در برابر این فرزند نیز داراست بنابراین نفقه، حضانت،
توارث و سایر حقوق این فرزند مانند فرزندان دیگر پدر برقرار
می­باشد.
3-
آیا زن می­تواند در عقد نکاح موقت شرط توارث یا نفقه کند؟
اگر چه در این خصوص اتفاق نظر وجود
ندارد و عده­ای معتقدند که در عقد نکاح موقت نیز می­توان شرط کرد که زن از شوهر ارث
ببرد و شوهر مکلف به پرداخت نفقه باشد ولی در عمل بر مبنای این عقیده رفتار نمی­شود
لکن برای حل این مشکل زن می­تواند مبلغ مهریه را به دلخواه تعیین کند و محدوده­ای
برای آن وجود ندارد.
 
آیا می­دانید مرجع صلاحیت دار جهت صدور
گواهی انحصار وراثت چه مرجعی است؟
مرجع صلاحیت دار جهت صدور گواهی،
دادگاهی است که آخرین محل
سکونت متوفی بوده است
.
مطابق با ماده 20 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، دعاوی
راجع به ترکه (مالی که از میت به جا می­ماند) متوفی در دادگاه محلی اقامه می­شوند،
که آخرین اقامتگاه متوفی در ایران، در آن محل بوده و اگر آخرین اقامتگاه متوفی
معلوم نباشد، رسیدگی در صلاحیت دادگاهی است که آخرین محل سکونت متوفی در ایران در
حوزه آن بوده است.
بنابراین اگر شخصی در طول مدت زندگی خود
در شهرهای مختلفی سکونت داشته باشد و برای مثال آخرین محل سکونت وی اصفهان باشد، در
صورت فوت وی، دادگاه اصفهان صلاحیت صدور گواهی انحصار وراثت را خواهد داشت هر چند
که شخص در شهر دیگری فوت نموده باشد یا اموال وی در نقطه دیگری قرار گرفته
باشند.
 
آیا می­دانید اشخاص صلاحیت دار جهت
تقاضای انحصار وراثت چه کسانی هستند؟
 
وراث متوفی یا سایر اشخاص ذینفع می­توانند از دادگاه تقاضای صدور گواهی
انحصار وراثت نمایند. نکته قابل توجه اینکه چنانچه وراث یا اشخاص ذینفع متعدد
باشند، نیازی به درخواست همگی آنها نمی­باشد و اقدام یک نفر از آنها، جهت تقاضا
کفایت می­نماید.
 
آیا می­دانید مدارک لازم جهت تقاضای
تصدیق انحصار وراثت کدامند؟
1-
شناسنامه و گواهی فوت متوفی
پس از فوت متوفی و تأیید پزشک مربوطه،
مراتب توسط اداره ثبت احوال ثبت، شناسنامه متوفی باطل و گواهی فوت صادر
     می­گردد. ارائه اصل گواهی فوت و کپی مصدق آن به دادگاه الزامی می­باشد.
 
2-
استشهادیه محضری
اسامی کلیه وراث می­بایست در فرم مخصوصی
که توسط دادگاه در اختیار متقاضیان قرار می­گیرد نوشته و توسط 2 نفر از اشخاصی که
وراث و متوفی را می­شناسند امضاء شود و امضاء افراد فوق نیز می­بایست توسط یکی از
دفاتر اسناد رسمی تأیید و گواهی مربوطه به دادگاه ارائه
گردد.
3- رسید گواهی مالیاتی (مالیات بر
ارث)
وارث می­بایست پس از فوت متوفی لیست
کلیه اموال و دارایی­های منقول و غیرمنقول او را به اداره دارایی حوزه محل سکونت
متوفی ارائه کنند و رسید آن­را دریافت نموده، همراه مدارک دیگر به دادگاه تقدیم
نمایند.
4- کپی مصدق شناسنامه
وراث
متقاضی انحصار وراثت می­بایست علاوه بر
شناسنامه خود، کپی مصدق شناسنامه وراث دیگر را نیز تهیه و به دادگاه تقدیم نماید.
ارائه اصل شناسنامه­ها جهت کنترل توسط مدیر دفتر دادگاه الزامی
می­باشد.
5-
وصیت نامه (در صورتی که وجود داشته باشد)
6-
دادخواست
پس از آماده نمودن مدارک فوق­الذکر،
می­بایست دادخواستی مشابه الگوی ارائه شده تنظیم گردد و همراه با مدارک یاد شده به
دادگاه ارائه گردد.
تشریفات دادرسی پس از تقدیم
دادخواست
دادگاه رسیدگی کننده پس از ملاحظه اسناد
و مدارک تقدیمی، درخواست متقاضی را یک نوبت در روزنامه کثیرالانتشار یا محلی آگهی
می­نماید و هزینه نشر آگهی نیز به عهده متقاضی می­باشد. پس از انقضای یک ماه از
تاریخ نشر آگهی در صورتی که معترضی نباشد، دادگاه با توجه به ادله و اسناد ارائه
شده، گواهی انحصار وراثت
بیانگر تصدیق وراثت، تعیین تعداد وراث و نسبت
آنها به متوفی را صادر می­نماید. در صورت وجود معترض و اعلام اعتراض او، دادگاه
جلسه­ای را جهت رسیدگی معین نموده و به معترض و درخواست کننده تصدیق اطلاع می­دهد و
پس از رسیدگی، در جلسه­ای حکم خود را اعلام خواهد نمود. این حکم برابر مقررات، قابل
تجدیدنظر است.
نکات قابل توجه در تصدیق انحصار
وراثت
×1- در صورتی
که در زمان فوت نطفه­ای منعقد شده باشد، جنین نیز جزو وراث قرار می­گیرد و می­بایست
در دادخواست مربوط قید شود.
×2- در تصدیق انحصار وراثت به درخواست
ورثه، دادگاه سهم هر یک از ورثه را معین می­نماید.
- در صورتی که برای محجور، قیم معین
نشده، دادستان می­تواند بنام محجور به درخواست تصدیق انحصار وراثت اعتراض
نماید.
×4- در صورتی که بهای ترکه بیش از 10
میلیون ریال نباشد، دادگاه بدون انتشار آگهی به دلایل درخواست کننده رسیدگی و
درخواست صدور گواهی حصر وراثت را حسب اقتضای دلایل، قبول یا رد
می­کند.
×5- در مورد وراث روستاییان، در صورتی که
بهای ترکه بیش از 10 میلیون ریال باشد، فقط به الصاق آگهی برای یک بار و در یک روز
در معابر و اماکن عمومی روستای محل اقامت متوفی اکتفا خواهد
شد.
×- رأی دادگاه دایر بر درخواست تصدیق،
قابل پژوهش و فرجام است.
مواد
قانونی
قانون امور حسبی مصوب 1319 و اصلاحات
بعدی مواد 360 الی 376.

 

 

در یک جمع بندی کلی می­توان حکمت تفاوت ارث زن و
مرد را چنین بیان کرد:
÷

1- اختلاف در تقسیم و تخصیص هرگز جنبه ارزشی ندارد و
دوبرابر بودن سهم الارث مرد نسبت به زن هرگز به معنای ارزش مضاعف مردان
نیست.
2- مبنای این تقسیم، لزوم رعایت تناسب و تعادل حقوق هر
کس با وظایف اوست و توجه به این نکته، توهم ظالمانه و تبعیض آمیز بودن این تقسیم را
از بین می­برد. اگر مسئله ارث به عنوان بخشی از حقوق خانواده به عنوان جزئی از نظام
حقوقی اسلام مورد مطالعه و دقت واقع شود و حقوق و تکالیف مختلف زنان و مردان در
صحنه خانواده و اجتماع به خصوص از بعد اقتصادی با هم مقایسه شود، به خوبی روشن
می­شود که در این تقسیم نه تنها به زن ظلم نشده، بلکه در عمل بهره بیشتری از مرد
خواهد داشت.
3- هرچند ظاهر این تقسیم برخورداری مضاعف مرد از ارث و
مزایای اقتصادی است، ولی واقعیت چنین نیست. اگرچه نتیجه این تقسیم این است که مرد
دو برابر زن مالک می­شود، اما در مرحله مصرف، زن بیشتر از مرد بهره می­برد؛ زیرا زن
سهم و دارایی خود را نگه می­دارد و هیچ الزامی برای خرج کردن آن ندارد؛ اما سهم مرد
غالبا در جریان انفاق و تأمین هزینه زندگی به خانواده­­اش بازمی­گردد. علاوه بر آن
زن می­تواند سهم خود را در جریان فعالیت و رشد اقتصادی قرار دهد و به طور ویژه از
منافع آن بهره­مند شود.
4- دو برابر بودن سهم الارث مرد یک قاعده عمومی نیست؛
زیرا نه تنها در برخی موارد زنان برابر مردان ارث می­برند (مثل پدر و مادر میت در
صورتی که میت فرزند داشته باشد که هرکدام به تساوی یک ششم سهم می­برند) بلکه گاهی
زن (به معنای جنس مؤنث) بسیار بیشتر از مرد ارث می­برد؛ مانند جایی که ورثه میت،
پدر و یک دختر باشند که در اینجا یک ششم به پدر و سه ششم به دختر می­رسد. و مابقی
نیز طبق ماده 908 قانون مدنی بین پدر و دختر به نسبت فرض آنان تقسیم
می­شود.
 
آیا
میدانید؛
شرط ارث بردن زوجه این است که زوجیت، در
عقد دائم باشد.
 
آیا راهی برای اینکه زوجه سهم بیشتری از
اموال همسرش ببرد وجود دارد؟
از آنجا که تعیین فرض زن و شوهر و تفاوت
آن مستند به قرآن است، تغییر میزان فروض بر اساس اجتهاد و ... امکان ندارد؛ اما
می­توان با توسل به تمهیدهای فرعی نصیب زوجه را افزایش
داد.
ساده­ترین راه برای شوهری که مایل است
همسر او بیش از سهم و فرض خود از ترکه ببرد ، استفاده از وصیت است. شوهر می­تواند
ثلث ترکه خود یا کمتر از آن را برای همسرش وصیت کند و بدین وسیله به سهم او
بیفزاید.
حتی قانونگذار می­تواند اعلام کند در
صورتی که زن همراه با دیگر طبقات فرض می­برد، چنین فرض می­شود که شوهر ثلث ترکه را
به نفع او وصیت کرده، مگر آنکه خلاف آن از وصیت نامه متوفا یا سایر اسناد به جای
مانده از او استنباط شود. بدین وسیله وصیتی بر مرد تحمیل نمی­شود و نقص سهم الارث
زوجه نیز جبران می­گردد.
 
 
 


طبق قانون جدید، ارث بری زنان از عرصه
املاک زوج متوفی عطف به ماسبق می­شود
طبق این قانون زنانی که همسرانشان فوت
شده و اموالشان تاکنون تقسیم نشده، از عرصه ارث می­برند. در این قانون ذکر شده
همسران افرادی که قبل از تصویب این قانون هم فوت شده و اموال آنها تقسیم نشده هم
مشمول این قانون هستند؛ (یعنی همسر از عرصه هم ارث می­برد). اما اگر اموال آنها
تقسیم شده دیگر آن حکم امر مختومه را دارد و دیگر قابل رسیدگی مجدد نیست. و نیز
افرادی که ارثیه آنها تقسیم نشده و در هر زمانی فوت شده­اند، مشمول این قانون
می­شوند و همسر متوفا هم از اعیان ارث می­برد هم از عرصه
ملک.
آیا می­دانید سهم
ارث زنان از اموال شوهر افزایش یافت و قانون ارث بری زنان پس از 76 سال تغییر
کرد!!!
طبق این قانون زنان از یک هشتم از قیمت اموال منقول ویک
هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث می­برند تا پیش از این و طبق
قانون مدنی ایران زنان فقط به میزان یک هشتم و
آن هم از اعیانی(درخت و منزل) ارث می بردند و هیچ سهمی
از عرصه (زمین
)نداشتند. « زن در
صورت
فرزنددار بودن شوهر، یک هشتم از عین
اموال منقول و یک هشتم از قیمت اموال
غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث می برد و در صورت
نداشتن فرزند حتی از
همسر دیگر سهم او یک
چهارم می باشد.» زوج از تمام اموال زوجه ارث می­برد و زوجه در صورت فرزنددار
بودن
زوج، یک هشتم از عین اموال منقول و یک
هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از
عرصه و
اعیان ارث می برد. همچنین در صورتی که زوج هیچ فرزندی نداشته باشد
سهم زوجه یک چهارم از کلیه اموال به ترتیب فوق است.» و
نیز با حذف ماده 947 و اصلاح ماده 948
هر گاه ورثه از ادای قیمت
امتناعکنند زن می­تواند حق خود را از عین اموال استیفا کند.


نظرهای مشورتی اداره حقوقی
1.
مدت زمان محاسبه دارایی متوفی
ملاک محاسبه دارایی متوفی به منظور
اجرای مفاد ماده 364 قانون امور حسبی تاریخ درخواست انحصار وراثت است یا تاریخ فوت
متوفی؟
با توجه به مواد
[3]360 و
361
[4] و 364
[5]
قانون امور حسبی، ملاک در محاسبه دارایی متوفی راجع به اجرای ماده 364، تاریخ
درخواست انحصار وراثت است نه تاریخ فوت مورث . بنابراین در مورد سؤال ترکه متوفی
بایستی به بهای روز تقدیم درخواست انحصار وراثت ارزیابی و ملاک عمل قرار
گیرد.»
وصیت متقابل زن و
شوهر
در موردی که طبق سند رسمی، زن و شوهری
با یکدیگر قرار بگذارند که هر یک زودتر از دیگری فوت کند همه ماترک او اعم از منقول
و غیرمنقول به طرف دیگر که در قید حیات است متعلق گردد چه حکمی جاری
است؟
با توجه به مواد
[6]825 و [7]826 و [8]837 و [9]843 و
949
[10] و
[11]866 قانون مدنی، زوجه علاوه بر نصیب
خود ثلث ترکه را در هر دو صورت خواهد برد.
سهم الارث زوجه و وصیت به نفع وی
(تاریخ:28/1/61 – شماره نظریه:289/7)
در مواردی که وارث متوفی منحصر به زوجه
او باشد و مورث کل ماترک را به نفع او وصیت نموده باشد زوجه بیش از سهم الارث خود
به علاوه ثلث ماترک نمی­تواند ببرد.
سؤال: شخصی تمام دارایی خود را به نفع
زوجه­اش که تنها وارث او هم هست وصیت نموده است. آیا چنین وصیتی قابل اجرا است یا
نه؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
با توجه به صراحت ماده 949 قانون مدنی
در خصوص این­که چنانچه زوج فوت کند و وارث دیگری به جز زوجه نداشته باشد زوجه فقط
نصیب خود را می­برد و بقیه ترکه در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهد
بود و با عنایت به ماده 866 همان قانون که مقرر می­دارد در صورت نبودن وارث، دارایی
متوفی به حاکم برمی­گردد و با التفات به ماده 843 قانون مذکور که وصیت زائد بر ثلث
ترکه را نافذ ندانسته است مگر با اجازه ورثه، چنین استفاده می­شود که در مواردی که
وارثی جهت تنفیذ وصیت وجود نداشته باشد وصیت زائد بر ثلث غیرنافذ است. و چون در
مورد سؤال زوجه فقط نصیب خود را می­برد و نسبت به مازاد بر آن، ترکه در حکم اموال
اشخاص بلاوارث است، لذا مشارالیها نمی­تواند نسبت به مازاد بر ثلث به نفع خود وصیت
را تنفیذ کند و نتیجتاً زوجه فقط سهم الارث خود را به علاوه ثلث ماترک (به عنوان
وصیت) می­برد و مابقی ترکه مشمول ماده 866 11  قانون مدنی می­باشد.
  
ابراز وصیت نامه بعد از گواهی حصر وراثت
(تاریخ:3/7/61- شماره نظریه: 3034/7)
وصیت نامه­ای که بعد از صدور گواهی
انحصار وراثت ابراز و مورد قبول و تنفیذ کلیه ورثه باشد قابل ترتیب اثر
است.
سؤال: پس از صدور گواهی انحصار وراثت،
وصیت نامه­ای ابراز شده که مورد قبول تمام ورثه است آیا می­توان به آن ترتیب اثر
داد؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
اگر وصیت نامه ابرازی مطابق ماده 279
قانون امور حسبی تنظیم شده و وفق مقررات مواد 1 و 2 آیین نامه راجع به مواد 279 و
288 قانون مذکور مصوب سال 1322 نگهداری شده باشد به عنوان وصیت نامه سری معتبر است
و چنانچه واجد شرایط قانونی فوق الذکر نباشد وصیت نامه سری محسوب نمی­گردد و مطابق
ماده 276 قانون امور حسبی اگر وصیت نامه به یکی از اقسام 3 گانه وصیت یعنی رسمی،
خودنوشت و یا سری
تنظیم نشده باشد در دادگاهها قابل پذیرش نیست مگر آنکه
اشخاص ذی نفع در ترکه به صحت وصیت اقرار نمایند. رأی وحدت رویه شماره 56-13/10/51
نیز حتی تنفیذ بعضی از وراث را نسبت به سهم آنها پذیرفته است. لازم است با توجه به
اینکه همه ورثه آن را قبول و تنفیذ کرده­اند به آن عمل
کرد.
عدم شمول مرور زمان بر وصیت نامه تنفیذی
(تاریخ:26/3/62 – شماره نظریه:1340/7)
وصیت نامه مشمول مرور زمان نمی­شود.
سؤال: در مورد یک وصیت نامه عادی که
تمام ورثه آن را تنفیذ نموده­اند و بر اساس آن گواهی انحصار وراثت هم صادر شده است
چند سال بعد ضمن پرونده دیگری قرار رد دعوی به لحاظ شمول مرور زمان نسبت به وصیت
نامه صادر گردیده است. آیا وصیت نامه مذکور معتبر است یا
نه؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
مستنبط از کلیه مقررات قانون مدنی و
امور حسبی در باب وصیت آن است که وصیت نامه مشمول مرور زمان نمی­شود و وصیت نامه
تنفیذ شده معتبر است و قرار رد دعوی به لحاظ مرور زمان خللی به اعتبار آن وارد
نمی­آورد.
ارث زن
مطلقه
آیا زن افسر متوفی که نه روز قبل از فوت
شوهر خود مطلقه شده و دادگاه به استناد ماده 944 قانون مدنی او را قانوناً وارث
شناخته است، استحقاق دریافت و استفاده از دو سوم حقوق بازنشستگی که به عنوان مستمری
درباره وراث افسران پرداخته می­شود دارد یا خیر؟
با توجه به ماده
88
[12] قانون استخدام
نیروهای مسلح شاهنشاهی و ماده 944
[13]
قانون مدنی، موجبی ندارد که زن مورد بحث از حق دریافت مستمری محروم
شود.
مالی بودن دعوی مطالبه
سهم­الارث
آیا مطالبه سهم الارث (اعم از منقول و
غیرمنقول) که از طرف وارثی علیه وارثی دیگر به عمل می­آید از دعاوی مالی است یا
غیرمالی؟ و آیا وارثی که چنین ادعایی دارد باید به طرفیت کلیه ورثه اقامه دعوی کند
یا علیه احد از آنان به ادعای اینکه کلیه ماترک در تصرف آن یک نفر می­باشد کافی
است؟
اداره حقوقی پاسخ استعلام فوق را بر
مبنای نظر مورخ 6/12/1354 کمیسیون مشورتی آیین دادرسی مدنی از این قرار اعلام داشته
است:
1. دعوی یکی از ورثه تحت عنوان مطالبه
سهم الارث خود، از منقول و غیرمنقول، از دعاوی مالی است و باید قیمت دارایی متوفی
اعم از منقول و غیرمنقول در سهم خواهان معین شود، زیرا (قیمت تعیین شده) در امر
صلاحیت دادگاه (که دادگاهی که به آن رجوع شده صالح به رسیدگی است یا خیر) و قابل
پژوهش و فرجام بودن حکم مؤثر است.
2. اگر خواهان که یکی از ورثه بوده مدعی
باشد که سهم الارث او در تصرف تمام ورثه است، باید دعوی خود را به طرفیت تمام ورثه
اقامه نماید و چنانچه سهم الارث خود را در تصرف یکی از ورثه بداند فقط علیه او باید
اقامه دعوی کند، اما چنانچه سایر ورثه منکر وراثت خواهان باشند و او را در ماترک ذی
حق ندانند، دعوی وراثت و مطالبه سهم الارث خواهان باید علیه تمام ورثه اقامه و
رسیدگی شود.
تقسیم مطالبات کارمند متوفی
(تاریخ:27/10/57 – شماره نظریه: 5531/7)
مطالبات کارمند متوفی از بابت اشتباه
محاسبه حقوق جزء ماترک او محسوب و طبق قانون ارث تقسیم می­شود.
سؤال: آیا می­توان تمام طلب کارمند
متوفی از بابت اشتباه محاسبه حقوق را به زوجه او که تنها وراثش می­باشد پرداخت
نمود؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
مطالبات مربوط به زمان حیات کارمند دولت
از بابت اشتباه محاسبه حقوق داخل ترکه وی می­شود و باید پس از وضع حقوق و دیونی که
به ترکه میت تعلق می­گیرد مطابق قواعد ارث بین ورثه او تقسیم
شود.
خسارت ناشی از فوت مورث (تاریخ:23/1/59
– شماره نظریه: 4100/7)
خسارت فوت ناشی از حوادث رانندگی جزو
ترکه محسوب و برابر قانون ارث تقسیم می­شود همچنین سرمایه بیمه عمر اگر در قرارداد
بیمه ترتیب خاصی برای تقسیم آن پیش بینی نشده باشد تابع قانون ارث
می­باشد.
سؤال: آیا سرمایه بیمه عمر و خسارت فوت
ناشی از حوادث رانندگی مانند ترکه متوفی طبق قانون ارث بین وراث تقسیم می­شوند یا
ترتیب دیگری برای تقسیم آنها وجود دارد؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
ترکه متوفی عبارت است از اموال و حقوق
مالی شخص که حین فوت دارا بوده و همچنین تعهداتی که به نفع او در زمان حیاتش شده
است بنابراین خسارت فوت ناشی از رانندگی جزو دارایی و ترکه متوفی خواهد بود چنانکه
دیه نیز در حکم ترکه میت و اموال او می­باشد لذا تقسیم آن باید به موجب قواعد ارث
صورت گیرد. اما در مورد سرمایه بیمه عمر هرگاه قرارداد به طور مطلق تنظیم شده باشد
با توجه به اطلاق ماده 24 قانون بیمه چون این حق به ورثه قانونی تعلق خواهد گرفت
رعایت قواعد ارث الزامی است لکن اگر در قرارداد بیمه ترتیب خاصی پیش بینی شده باشد
باید وفق قرارداد عمل شود.
سهم الارث زوجه و برادر و خواهر امی
(تاریخ:25/4/59 – شماره نظریه: 2352/7)
زوجه و برادر و خواهر امی (از یک مادر)
از اصل ترکه ارث می­برند و مابقی به برادر ابوینی (از یک پدر)
می­رسد.
سؤال: شخصی فوت کرده یک همسر دایم، یک
برادر ابوینی و یک خواهر و یک برادر امی از او باقی مانده­اند سهم هریک از ماترک
متوفی چیست؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
با توجه به مواد 923 و 927 قانون مدنی،
از ماترک متوفی پس از وضع دیون و هزینه کفن و دفن و غیره یک چهارم از اموال منقول و
قیمت اعیان (ساختمان و آنچه از آن دیده می­شود) غیرمنقول سهم زوجه و یک سوم سهم
برادر و خواهر امی است که به تساوی بین آنان تقسیم می­شود. مابقی ماترک سهم برادر
ابوینی (از یک پدر) است. بدیهی است در صورتی که متوفی ایرانی غیرشیعه و یا از سایر
مذاهب شناخته شده باشد تابع مقررات احوال شخصیه
[14]
مذهب خود خواهد بود.
استملاک اتباع خارجه به وسیله ارث
(تاریخ:29/11/59 – شماره نظریه: 6059/7)
ملکی که به عنوان ارث به تبعه خارجه
منتقل می­شود به ترتیب مقرر در بند ح ماده یک آیین نامه استملاک اتباع خارجه فروخته
و وجه آن به مالک پرداخت می­شود.
سؤال: شخصی فوت شده و ماترک او به
فرزندش که از اتباع شوروی و مقیم کشور شوروی است منتقل شده، آیا باید سند مالکیت به
نام او صادر شود یا خیر؟
 
 
نظر مشورتی اداره
حقوقی
بنابر مدلول ماده 961 قانون مدنی و بند
ح ماده 1 آیین نامه استملاک اتباع خارجه مصوب 10/5/1328 و بنا بر مقررات ارث قانون
مدنی، مال غیرمنقول به شخص مورد سؤال انتقال قهری پیدا می­کند و به ترتیب مقرر در
بند ح ماده 1 آیین نامه مذکور اجبارا به فروش رسانیده شد، و وجه آن به مالک پرداخت
می­شود. بنابراین مجال و موردی برای ثبت ملک در دفتر املاک به نام تبعه شوروی پیش
نمی­آید و پس از فروش ملک به خریدار تبعه ایران، به نام او در دفتر املاک ثبت
می­گردد.
مسؤولیت ورثه در قبال دین متوفی
(تاریخ:16/1/61 – شماره نظریه: 206/7)
مسؤولیت ورثه در مورد ادای دیون متوفی
به نسبت سهم الارث آنان می­باشد.
سؤال: هرگاه متعهد یا ظهرنویس سفته­ای
فوت نماید و دعوی به طرفیت ورثه متوفی و آن که زنده است اقامه شود مسؤولیت ورثه به
چه کیفیت است؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
طبق مواد 868 و 896 قانون مدنی با فوت
متعهد یا ظهرنویس سفته، دین ناشی از آن با وصف تضامنی به ماترک متوفی تعلق می­گیرد
و وراث به اعتبار اینکه قائم مقام قانونی متوفی در ماترک مزبور هستند چنانچه ترکه
را قبول نمایند طبق ماده 248 قانون امور حسبی هرکدام از آنان مسؤول ادای تمام دیون
مورث به نسبت سهم خود خواهند بود مگر اینکه ثابت کنند دین زاید بر ترکه است یا
اینکه تمام ترکه یا قسمتی از آن بعد از فوت مورث بدون تقصیر آنها تلف شده و باقی
مانده ماترک برای پرداخت دیون کافی نیست که در این صورت نسبت به زاید از ترکه مسؤول
نخواهند بود.
تقدم و تأخر فوت (تاریخ:1/6/61 – شماره
نظریه: 3086/7)
هرگاه چند نفر که از یکدیگر ارث می­برند
در ضمن یک حادثه رانندگی فوت شوند و تقدم و تأخر فوت آنها معلوم نباشد از یکدیگر
ارث نمی­برند.
سؤال: زن و شوهری در اثر سانحه تصادف
رانندگی فوت می­نمایند و تاریخ فوت و تقدم و تأخر آنها معلوم نیست. آیا از هم ارث
می­برند یا نه؟
نظر مشورتی اداره
حقوقی
طبق نص ماده 873 قانون مدنی اگر تاریخ فوت اشخاصی که از
یکدیگر ارث می­برند مجهول بوده و تقدم و تأخر هیچ یک معلوم نباشد اشخاص مزبور از
یکدیگر ارث نمی­برند مگر آنکه موت به سبب غرق یا هدم واقع شود که در این صورت از
یکدیگر ارث می­برند و در مورد سؤال چون فوت به سبب حادثه رانندگی و تصادف بوده و
تقدم و تأخر فوت اشخاص معلوم نیست لذا از یکدیگر ارث
نمی­برند.
 
اختلاف در
زوجیت
اگر کسی به ادعای زوجیت متوفی سهم الارث
خود را از ماترک مطالبه کند و ورثه دفاعا اظهار کنند مشارالیها قبل از فوت شوهرش
مطلقه شده و وارث شناخته نمی­شود آیا امر اختلاف در اصل طلاق محسوب و رسیدگی به آن
در صلاحیت محکمه شرع است؟
نظر یه کمیسیون مشورتی آیین دادرسی
مدنی
چنانچه بین ورثه متوفی و کسی که به
ادعای زوجیت با متوفی مطالبه سهم الارث می­نماید اختلاف شود و ورثه متوفی مطلقه
بودن مدعی زوجیت را حین الفوت مورث ادعا نمایند این اختلاف مربوط به اصل طلاق و
رسیدگی به این امر در صلاحیت دادگاه شرع است.
تقسیم ماترک
اگر خواسته مطالبه سهم الارث باشد آیا
دادگاه می­تواند آن را دو دعوی یعنی تقسیم ماترک و مطالبه سهم الارث تلقی نموده در
خصوص درخواست تقسیم یک صد ریال و در خصوص سهم الارث به مأخذی که خواسته تقویم
می­شود خواهان را مکلف به الصاق و ابطال تمبر در برگ دادخواست تقدیمی
نماید؟
نظر کمیسیون مشورتی آیین دادرسی
مدنی
درخواست تقسیم ماترک امری غیرمالی و
مطالبه سهم الارث مالی است و این دو مورد با یکدیگر تفاوت دارند و اگر خواسته دعوی
مطالبه سهم الارث باشد رسیدگی به دعوی مزبور مستلزم تعیین میزان ترکه و سهم خواهان
بوده و تمبر دادخواست به مأخذ بهای خواسته که به عنوان سهم الارث عین گردیده باید
الصاق شود و دیگر الصاق تمبر به مأخذ غیرمالی ضرورت
ندارد.
اموال متوفای
بلاوارث
با
توجه به ماده 335 قانون امور حسبی و ماده 6 قانون تصدیق انحصار وراثت مصوب 26
مهرماه 1309 پس از گذشت چند سال املاک و اموال متوفای بلاوارث متعلق به دولت خواهد
بود؟
با در نظر گرفتن مواد
[15]334 و 335
[16]قانون امور حسبی و ماده
6
[17] قانون تصدیق انحصار وراثت با توجه
به نظر کمیسیون مشورتی حقوق مدنی اداره حقوقی چون طبق مواد 334 و 335 قانون امور
حسبی باقی مانده ترکه متوفی از منقول و غیرمنقول در صورتی که از تاریخ تحریر ترکه
ظرف ده سال وارثی پیدا نشود به دولت تعلق خواهد گرفت، بنابراین ماده 6 قانون تصدیق
انحصار وراثت مصوب 1309 با مواد مزبوره از قانون امور حسبی غیرقابل جمع است و با
توجه به اینکه موضوع ماده 6 قانون مذکور با مواد مزبور در قانون امور حسبی یکی است
ماده 6 قانون تصدیق انحصار وراثت ضمنا نسخ شده محسوب
می­شود.
استملاک اتباع
بیگانه
به
استناد ماده 2 آیین نامه اجرایی تصویب نامه هیأت وزیران در مورد استملاک اتباع
بیگانه در ایران دو برادر از اتباع بیگانه با موافقت شورای امنیت استانداری خراسان
و رعایت مقررات مربوط یک قطعه زمین در شهر مشهد به منظور احداث ساختمان هتل و منزل
مسکونی خریداری و کلیه تشریفات قانونی درباره آنها اجرا گردیده
است.
اینک طبق اعلام استانداری مرکزی دو نفر
مذکور در فوق تقاضای انتقال و خرید دو قطعه زمین دیگر را جهت سکونت در تهران
نموده­اند با توجه به اینکه مقررات و آیین­نامه­های مربوط به استملاک اتباع بیگانه
در این مورد صراحتی ندارد، آیا با درخواست آنان نسبت به انتقال و خرید اراضی مزبور
نیز می­تواند موافقت نمود یا خیر؟
در
مورد سؤال فوق کمیسیون مشورتی حقوق بین الملل چنین نظر داده
است:
همان طور که ماده 5 آیین نامه اجرایی
تصویب نامه قانونی 13/7/42 صراحت داشته در صورتی که متقاضی بیش از یک محل سکونت در
ایران درخواست نماید و وضع او هم به نظر کمیسیون مناسب با این درخواست باشد کمیسیون
می­تواند با درخواست وی موافقت نماید گرچه آیین نامه مزبور لغو و به جای آن آیین
نامه مورخ 5/5/45 تصویب گردیده ولی با توجه به اینکه در آیین نامه اخیر نسبت به این
موضوع تکلیفی تعیین نشده بلکه از نظر کیفیت تشکیل کمیسیون و سایر شرایط به طور کلی
تغییراتی داده شده است و نظر به اینکه در ماده 961 قانون مدنی تصریح گردیده (جز در
موارد ذیل اتباع خارجه از حقوق مدنی متمتع خواهند بود...) و حق سکنی و محل کسب و
پیشه از جمله حقوقی نیست که از اتباع خارجه سلب و یا صرفا از نقطه نظر جامعه ایرانی
ایجاد شده باشد و تحدید مسکن اتباع خارجی به یک محل محتاج نص است و نص خاصی در این
مورد وجود ندارد. بنابراین حق داشتن مسکن متعدد موافق اصول قانونی مدنی برای اتباع
خارجه اصولا بلااشکال است و همانطور که آیین نامه مورد بحث بالصراحه این امر را
شناخته شناسایی چنین حقی براساس اصولی که اشاره شد کماکان بلااشکال است و تشخیص
مورد بستگی به نظر کمیسیون صالح و تصویب هیأت وزیران
دارد.
 


توارث در فوت
همزمان
·    مردی به علت عدم رعایت مقررات در
ساخت و ساز ساختمان و منهدم شدن آن، موجب فوت همسر و سه فرزند خود می­شود. سبق و
لحوق فوت آنان معلوم نیست، کیفیت تقسیم ارث و سهم الارث آنان از دیه چگونه
است؟
نظر کمیسیون: نشست قضائی (5) مدنی: با توجه به ماده 873 قانون مدنی، چون در
موارد غرق و هدم، اشخاصی که فوت شده­اند از یکدیگر ارث می­برند و نظر به اینکه با
توجه به ماده 880 قانون مدنی، صرفا قتل عمد از موانع ارث می­باشد، بنابراین دیه و
ماترک بر طبق قواعد ارث و با رعایت ماده 873 قانون مدنی، تقسیم خواهد
شد.
  
                                                                                                                    
·    اگر در اثر تصادف عده ای که از
یکدیگر ارث می­برند در اثر حادثه همزمان فوت نمایند که تقدم و تأخر فوت آنان مشخص
نباشد آیا از همدیگر ارث می­برند یا خیر؟ در ماده 873 قانون مدنی آمده کسانی که فوت
آنها به سبب هدم باشد از یکدیگر ارث می­برند، آیا کلمه هدم در این مورد قابل تسری
است یا خیر؟
نظر اکثریت:با توجه به نظریه حضرت امام (ره) در
تحریر الوسیله و عده ای دیگر از فقهای متأخر و حقوقدانان، کلمه «هدم» قابل تسری به
تصادفات نیز می­گردد.
·    نحوه توارث فیمابین اشخاصی که در
حوادثی نظیر رانندگی به غیر از هدم و غرق فوت می­شوند و زمان فوت و تقدم و تأخر آن
(لحظه فوت هیچکدام) معلوم نیست، چگونه خواهد بود؟
نظر کمیسیون: نشست قضائی (5) مدنی: مرگ دسته جمعی در حوادث رانندگی و سقوط
هواپیما و انهدام کشتی به لحاظ داشتن وجوه مشترک اینگونه حوادث و این که اثبات تقدم
و تأخر فوت هریک از فوت شدگان امکان پذیر نیست، در حکم هدم است و قانونگذار نیز
تأکید بر هدم بنا نداشته تا قائل به تفسیر محدود و مضیق شویم، به نظر می­رسد در
جامعه کنونی، افراد به لحاظ اشتغالات گوناگون ناگزیرند اگر چه موقت، اوقاتی را در
اینگونه وسایط نقلیه سپری نمایند و به تعبیری این وسایل، محل سکنای مشترک موقتی
آنان محسوب می­شود.
بنابراین چنانچه هواپیما یا اتومبیل یا
کشتی در اثر عوامل مختلف دچار سانحه شوند که این سانحه منجر به فوت جمعی افراد
گردد، آنان در صورت خویشاوندی (با توجه به قواعد ارث) از همدیگر ارث
می­برند.
تعیین سهم الارث زوجه بدون
فرزند
·    اگر شخصی زنهای متعددی داشته باشد
و از یک زن صاحب اولاد نشده و از بقیه زنها صاحب اولاد شده باشد و زنانی که صاحب
فرزند شده­اند درگذشته باشند و زنی که صاحب فرزند نشده است، در قید حیات باشد و بعد
از مدتی زوج فوت نماید، در این صورت آیا زوجه یک چهارم از ترکه زوج را می­برد یا یک
هشتم آن را؟
اتفاق آرا:مستفاد از ماده 913 قانون مدنی که مقرر
نموده است: زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد یک چهارم ترکه و
اگر میت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد یک هشتم ترکه را می­برد. داشتن اولاد
متوجه میت است نه وارث و فرقی نمی­کند که احد از زوجات فرزند داشته باشد یا نداشته
باشد.
تقدم حق استیفای مهریه نسبت به سایر
دیون
·    شخصی فوت کرده و ترکه او تحریر شده
است. همسر متوفی مهریه خود را از طریق اجرای ثبت به اجرا گذاشته و کلیه ماترک را در
قبال طلب خود توقیف می­کند. شخص دیگری که از متوفی طلبکار بوده به استناد دو فقره
چک از دادگاه حکم به نفع خود گرفته است. نحوه عمل برای احقاق حق محکوم له و تقسیم
ماترک بین بستانکاران به نسبت طلب و با در نظر گرفتن رجحان مهریه همسر متوفی چگونه
است؟
نظر اکثریت:نظر به اینکه مهریه، جزء دیون
عندالمطالبه است و حق تقدم برای همسر متوفی وجود دارد، لذا مهریه زن به نرخ روز
محاسبه و به او پرداخت می­شود. اگر مهریه زن پرداخت شد چنانچه از ماترک چیزی باقی
ماند، به سایر بستانکاران پرداخت می­شود و اگر کل ماترک در قبال مهریه توقیف شده
باشد سایر بستانکاران نمی­توانند از ماترک، استیفای حق
نمایند.
 
 
 
محاسبه مهریه زوجه به نرخ روز بر حسب
سال فوت زوج
·    آقای الف با خانم ب ازدواج
کرده­اند و سال وقوع عقد 1364 هجری شمسی بوده است. زوجه در سال 78 فوت شده و والدین
وی به عنوان بعضی از ورثه سهم الارث خویش را از مهریه زوجه به نرخ روز خواستار
شده­اند:
اولا؛ با
توجه به ماده 1082 قانون مدنی و قانون الحاق یک تبصره به ماده مذکور، مصوب 76، که
بیشتر در خصوص مطالبه مهریه از ناحیه زوجه ملاک می­باشد و رویه قضایی حاکم، آیا طرح
دعوی به نحو مذکور صحیح است و باید بر اساس شاخص قیمتها حکم صادر نمود؟ ثانیا؛ بر
فرض صحت دعوی به نحو مذکور تاریخ محاسبه مهریه بر اساس شاخص قیمتها، چه تاریخی است،
توجه شود که طبق ماده 3 آیین نامه اجرایی قانون موصوف تصریح شده: «در مواردی که
مهریه زوجه باید از ترکه زوج متوفی پرداخت شود، تاریخ فوت مبنای محاسبه مهریه خواهد
بود.» با عنایت به این مطلب که حق ورثه بر ترکه من جمله مهریه از تاریخ فوت ثابت
می­شود برای تعیین اضافه ارزش مبلغ مورد خواسته، ملاک از تاریخ وقوع نکاح تا تاریخ
مطالبه است یا از تاریخ استقرار طلب (سال فوت) تا زمان مطالبه، به تعبیر دیگر
بایستی بر اساس فرمول پیشنهادی بانک مرکزی در آیین نامه اجرایی و تبصره الحاقی به
ماده 1082 قانون مدنی، طلب والدین به نرخ روز محاسبه گردد یا بر اساس شرایط مندرج
در ماده 522 قانون آیین دادرسی مدنی؟
نظر کمیسیون: نشست قضائی (8) جزایی:
در خصوص سؤال مطروحه
حسب مقررات ماده 1082 قانون مدنی به مجرد عقد، زن مالک مهر می­شود و با توجه به شرط
عندالمطالبه هر وقت می­خواسته می­توانسته آن را مطالبه نماید و به موجب تبصره
الحاقی به ماده مذکور (الحاقی 29/4/76) چنانجه مهریه وجه رایج باشد با عنایت به
تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی
جمهوری اسلامی ایران تعیین می­گردد، محاسبه و پرداخت خواهد شد، مگر این که زوجین در
حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشد؛ لذا بنا به مقررات ماده 1082 قانون
مدنی و تبصره الحاقی، مهریه و تمام وجوهی که به آن تعلق می­گیرد، حق قانونی زوجه
می­باشد و بعد از فوت زوجه طبق قانون ارث، به ورثه متوفیه تعلق می­گیرد و هر یک از
ورثه از جمله پدر و مادر زوجه می­توانند قدرالسهم خود را از مهریه زوجه که جزء ترکه
مشارالیها محسوب می­شود در حدود مقررات ماده 1082 و تبصره الحاقی آن و سایر قوانین
ذی ربط مطالبه نمایند. ثانیا تاریخ محاسبه مهریه بر اساس شاخص قیمتها برای تعیین
اضافه ارزش مبلغ مورد خواسته از تاریخ وقوع نکاح تا تاریخ مطالبه است نه تاریخ فوت
تا زمان مطالبه؛ زیرا ماده 3 آیین نامه اجرایی مذکور در متن سؤال که مقرر داشته:
«در مواردی که مهریه زوجه باید از ترکه زوج متوفی پرداخت شود تاریخ فوت مبنای
محاسبه مهریه خواهد بود» و همان طور که از ماده 3 مرقوم مستفاد است، ناظر به موردی
است که زوج فوت کرده و مهریه زوجه که از دیون زوج است باید از ترکه وی پرداخت شود
که باید از تاریخ فوت زوج محاسبه شود و در مورد فوت زوجه، مقررات ماده 3 مرقوم قابل
تجری نیست؛ زیرا زوجه وجه مهریه را از زوج طلبکار بوده و با فوت زوجه ورثه او
می­توانند طبق مقررات مارالذکر قدرالسهم خود را از مهریه وی که جزء ترکه مشارالیها
است استیفای حق نمایند.
صدور اجرائیه علیه وراث محکوم
علیه
·    فردی که خوانده دعوی بوده و
محکومیت مالی قطعی دارد فوت می­نماید، محکوم له به لحاظ فوت محکوم علیه تقاضای صدور
اجرائیه علیه وراث حین الفوت محکوم علیه می­نماید. چنانچه از ماترک چیزی به وراث
محکوم علیه متوفی نرسیده باشد و مالی را از مورث خویش به عنوان ارثیه دریافت ننموده
باشند آیا می­توان علیه آنان اجرائیه صادر نمود و یا چنانچه محکوم له تقاضای
بازداشت وراث محکوم علیه را نماید می­توان آنان را بازداشت
کرد؟
نظر کمیسیون: نشست قضایی (8) جزایی:
در مورد سؤال مطروحه
چنانچه ورثه ترکه را بر طبق قانون
رد کرده
باشند یا اصولا متوفی حین الفوت ماترکی نداشته و مالی از وی به عنوان ارثیه به ورثه
نرسیده باشد، ورثه در قبال طلبکاران متوفی مسئولیتی ندارند و محکوم به نمی­تواند
علیه ورثه اجرائیه صادر یا تقاضای بازداشت وراث را بنماید، اما چنانچه ورثه بر طبق
مقررات ماده 242 قانون امور حسبی، ترکه را قبول کرده باشند، مطابق ماده 248 قانون
امور حسبی هر یک مسئول ادای تمام دیون به نسبت سهم خود خواهند بود مگر این که ثابت
کنند دیون زاید بر ترکه بوده یا ثابت کنند که پس از فوت متوفی ترکه بدون تقصیر آنها
تلف شده و باقیمانده ترکه برای پرداخت دیون کافی نیست که در این صورت نسبت به زاید
از ترکه مسؤول نخواهند بود.
حال شدن دیون مؤجل
متوفی
·    می­دانیم که دیون مؤجل متوفی به
فوت او حال می­شود. حال اگر مبنای دین، سفته یا چک باشد و صادرکننده فوت کند، آیا
به تبعیت از اصل کلی قانون امور حسبی، دین حال می­شود یا باید تا سررسید بماند و در
آن موقع پرداخت شود، یعنی آیا بین اسناد تجاری و دیونی که در قانون ذکر شده تفاوتی
هست یا خیر؟
نظر اکثریت:تفاوتی بین سایر دیون با دیون ناشی از
اسناد تجاری نیست؛ چون هدف قانونگذار امور حسبی این بوده که ورثه تا دیون را تأدیه
نکرده­اند نتوانند ماترک را تقسیم کنند و این هم به نفع ورثه است و هم به نفع
داینین، ضمنا در قانون امور حسبی هم آمده پس از پرداخت دیون متوفی،
ترکه قابل تقسیم است و اصل بر این است که دیون حال
می­شود و تفاوتی بین اسناد تجاری و غیر آن نیست. مشابه این امر در مورد ورشکسته نیز
هست که بعد از صدور حکم ورشکستگی کلیه دیون ورشکسته حال می­شود و تفاوتی در مبنای
دین وجود ندارد.
کیفیت صدور گواهی انحصار وراثت با وجود
یک فرزند خوانده
·        فردی به لحاظ نداشتن فرزند،
دختری را به فرزند خواندگی پذیرفته و برای وی به نام خود و همسرش به عنوان والدین
اقدام به اخذ شناسنامه می­نماید. بعد از دو سال صاحب دختری می­گردد و سی و پنج سال
بعد فوت می­نماید. دختر اول که فرزند خوانده وی می­باشد در سال 1377 مبادرت به اخذ
گواهی انحصار وراثت می­نماید و متعاقبا درخواست تقسیم سهم الارث می­نماید. آیا دختر
دوم که فرزند اصلی می­باشد باید تقاضای اصلاح گواهی انحصار وراثت نماید یا اینکه
همسر متوفی و مادر دختر دوم که فرزند اصلی است تقاضای نفی ولد
نماید؟
نظر کمیسیون: نشست قضایی (5) مدنی: فرزند واقعی متوفی می­تواند به گواهی
انحصار وراثت صادره اعتراض نماید که این دعوا باید به طرفیت فرزندخوانده و سایر
ورثه اقامه شود و خواهان ضمن اعتراض به گواهی حصر وراثت دعوای نفی نسب مطرح نماید.
همسر متوفی نیز می­تواند به گواهی حصر وراثت اعتراض و نفی نسب و نفی ولادت فرزند
خوانده را از بطن خود مطرح نماید. دادگاه ذی صلاح (با توجه به دعوی نسب دادگاه
خانواده) پس از احراز عدم انتساب فرزند خوانده به متوفی و صدور حکم به رد نسب،
گواهی انحصار وراثت سابق الصدور را الغا و حکم به وراثت فرزند واقعی و عیال دایمی
متوفی صادر خواهد نمود.
 


فهرست
منابع:
1-
بروشور حقوق شهروندی، با عنوان ارث- معاونت آموزش قوه
قضائیه
2-
بروشور حقوق شهروندی، با عنوان انحصار وراثت- معاونت آموزش قوه
قضائیه
3-
رویه قضایی ایران در ارتباط با دادگاه تجدیدنظر استان (حقوقی) جلد سوم کد
51
4-
مجموعه نشستهای قضایی (7): (مسایل قانون مدنی (1) )
5-
(نشریه مأوی –اردیبهشت ماه 1389)
6-
www.magiran.com–  محبوبه حسین زاده
7-
حقوق مالی زن، مقایسه تطبیقی در حقوق اسلام، ایران و کنوانسیون رفع تبعیض از زنان،
فاطمه فهیمی
8- بروشور حقوق شهروندی، با
عنوان مهریه و وراثت در نکاح موقت- معاونت آموزش قوه قضائیه
142

 

 
 
 

تهیه و تنظیم
مطالب:
صغری ابراهیمی


(اگر شخصى وصیت کند و قرض داشته باشد،
اول باید از مال متوفى قرضش اخراج شود. بعد ما بقى بین وراث تقسیم شود)
[1]
2(صلحآن است که انسان با دیگرى در امرى
که مورد اختلافاست یا امکان دارد مورد اختلاف و نزاع واقع شود سازش کند که مقدارى
از مالیا منفعت یا حقّ خود را به دیگرى واگذار نماید، یا از طلب یا حقّ خودبگذرد که
او هم در عوض مقدارى از مال یا منافع خود را به او واگذار نماید،یا از طلب یا حقّ
خود بگذرد و این را «صلح معوّض» مى نامند و اگر اینواگذارى بدون عوض باشد «صلح
غیرمعوّض» نام دارد و هر دو صحیح است.)
3
. ماده 360قانون امور حسبی: در صورتی که وراث متوفی
با سایر اشخاص ذی­نفع بخواهند اقدام به انحصار ورثه نمایند درخواست نامه کتبی مشتمل
بر نام و مشخصات درخواست کننده و متوفی و ورثه و اقامتگاه آنها و نسبت بین متوفی و
وارث تنظیم نموده به دادگاه تسلیم می­نمایند.
 
4. ماده 361 قانون امور حسبی: دادگاه بخش، درخواست نامبرده
را سه دفعه پی در پی ماهی یک مرتبه آگهی می­نماید.
تبصره: در نقاطی که روزنامه دایر نیست دادگاه می­تواند به
جای َآگهی در روزنامه محلی به تعداد لازم به هزینه متقاضی گواهی حصر وراثت آگهی
تهیه نموده و در معابر الصاق نماید تاریخ الصاق آگهی­ها که باید در یک روز به عمل
آید به وسیله صورت جلسه که مأمورین ابلاغ نسبت به این موضوع تهیه می­نمایند رعایت
خواهد گردید.
 
5.ماده 364 قانون امور حسبی: در صورتی که بهای ترکه بیش از
پنجاه هزار ریال نباشد انتشار َآگهی مذکور در ماده 361 به عمل خواهد آمد و دادگاه
به ادله و اسناد و اظهارات گواه­های درخواست کننده رسیدگی کرده و درخواست انحصار
ورثه را به حسب اقتضای دلایل قبول یا رد    می­نماید.
 
6. ماده 825  قانون مدنی: وصیت بر دو
قسم است: تملیکی و عهدی
 
7. ماده 826  قانون مدنی: وصیت تملیکی
عبارت است از اینکه کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش به
دیگری مجاناً تملیک کند. وصیت عهدی عبارت است از اینکه شخصی یک یا چند نفر را برای
انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مأمور می­نماید.
8. ماده 837 قانون مدنی: اگر کسی به موجب
وصیت یک یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست
.
9.
ماده 843 قانون مدنی: وصیت به زیاده بر ثلث ترکه نافذ
نیست مگر با اجازه وراث و اگر بعضی از ورثه اجازه کند فقط نسبت به سهم او نافذ است
.
10.
ماده 949 قانون مدنی: در صورت نبودن هیچ وارث دیگری
به غیر از زوج یا زوجه شوهر تمام ترکه زن متوفای خود را می­برد لیکن زن فقط نصیب
خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهد
بود.
11.
ماده 866 قانون مدنی: کمیسیون مشورتی حقوق مدنی در
تاریخ 5/7/1351 چنین اظهار نظر کرده است:
«بر طبق ماده 825 قانون مدنی وصیت تملیکی آن است که کسی عین
یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش به دیگری مجانا تملیک کند و چون سند
رسمی شماره 772-29/2/1317 منطبق با این تعریف است وصیت نامه محسوب می­شود لذا بر
طبق مادتین 837 و 843 قانون مدنی وصیت به زیاده بر ثلث ترکه بدون اجازه ورثه نافذ
نیست ولی چنانچه وراثی نباشد به موجب ماده 949 قانون مزبور زوجه فقط نصیب خود را
می­برد و بقیه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث است.
»
 
 
 
 
12. ماده 88: وراثی که حق دریافت مستمری دارند به قرار ذیل
می­باشند: الف) عیال (زوجه) تا زمانی که شوهر نکرده
باشد........
 
13. ماده 944: اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در
ظرف یک سال از تاریخ طلاق به همان مرض بمیرد زوجه از او ارث می­برد اگر چه طلاق
باین باشد مشروط بر اینکه زن شوهر نکرده باشد.
 
14. (یا احوال‌ شخصى‌، اصطلاح‌ حقوقى‌ به‌ معنى‌
مجموع‌ اوصاف‌ وخصوصیاتى‌ که‌ وضع‌ و هویت‌ شخص‌ و حقوق‌ و تکالیف‌ او را در
خانواده‌ و اجتماع‌معین‌ مى‌کند).
  15- ماده 334قانون امور حسبی : مدیر
ترکه پس از تحریر ترکه دیون و واجبات مالی متوفی را ادا کرده مورد وصیت را در صورتی
که وصیت شده باشد خارج و باقیمانده ترکه از اموال منقول و غیرمنقول و وجه نقد که در
تصرف دولت یا بنگاههای بازرگانی و صرافی و غیره یا اشخاصی است به دادستان تسلیم
می­کند که به ترتیب مقرر در آیین نامه وزارت دادگستری نگاهداری
نماید.
 
16- ماده335 قانون امور حسبی : اگر از تاریخ تحریر ترکه تا
ده سال وارث متوفی معلوم شود ترکه به او داده می­شود و پس از گذشتن مدت نامبرده
باقی مانده ترکه به خزانه دولت تسلیم می­شود و ادعای حقی نسبت به ترکه از کسی به هر
عنوان که باشد پذیرفته نیست.
 
17- ماده6. اگر اموال منقول و غیرمنقول و وجه نقد و بیست
سال نسبت به مال غیر منقول از تاریخ فوت مالک کسی به عنوان وراثت ادعا ننماید دیگر
ادعایی پذیرفته نخواهد شد و اموال مزبور متعلق به دولت است که به مصرف مؤسسات خیریه
برساند.

  نظرات ()
افراز اموال مشاع نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
 
مال
مشاع به مالی گفته می­شود که بیش از یک مالک دارد و مالکیت هر یک به نحو اشاعه
می­باشد ، یعنی هر مالک در جزء جزء کل ملک حق تصرف دارد.اشاعه در مالکیت در مواردی
بدون اراده افراد و گاه با اراده آنها به وجود می­آید . در حالت اول اراده ی دو نفر
یا بیشتر عاملی است بر ایجاد حالت اشاعه. حالت دوم قهری است که از مصادیق بارز آن
ارث است، آنچه که به عنوان ماترک از متوفی باقی می ماند، اگر اموال غیر منقول هم
جزء ماترک باشد، آن مال در مالکیت ورثه منتقل شده است و ورثه به صورت مشاع از آن
بهره برداری می کنند.
[1] از مالکیت مشاعی همواره به عنوان یک عیب نام برده
می­شود. اینجاست که بحث تقسیم اموال مشاع پیش می­آید و اجتماع حقوق مالکان متعدد در
شیء واحد از میان رفته و مالکیت مشاعی آنها به مالکیت افرازی و اختصاصی تبدیل
می­شود.
افراز
به معنی جدا کردن چیزی از چیز دیگر و در واقع تفکیک سهم هر یک از شرکاء ملک می­باشد
که یا از طریق تراضی بین شرکاء و یا تقسیم اجباری توسط دادگاه انجام می­شود.افراز
استقلال بخشیدن به مالکیت مشترک از طریق اعطای هر بخش از مال مشترک به یکی از شرکا
است.
[2]
شرکا
می­توانند با تراضی وتوافق میان خود تقسیم را به نحوی که می­خواهند انجام بدهند و
اگر توافق حاصل نشود، متقاضی تقسیم می­تواند اجبار شرکا را به انجام تقسیم
بخواهد.پس هر شریک می­تواند هر وقت بخواهد تقاضای تقسیم مال مشترک را بنماید ، مگر
در مواردی که تقسیم به موجب آن قانون ممنوع یا شرکاء به وجه ملزمی ، مستلزم بر عدم
تقسیم شده باشند.
[3]
 
مرجع صالح برای رسیدگی به دعوای
افراز
در
حال حاضر، دو مرجع در رسیدگی به درخواست افراز صلاحیت دارند: محاکم دادگستری و
ادارات ثبت. ادارات ثبت صرفاً در زمانی صلاحیت رسیدگی به این درخواست را دارند که
عملیات ثبتی خاتمه پیدا کرده باشد. بنابراین :
1 -
هر زمان که عملیات ثبتی خاتمه پیدا نکرده باشد، مرجع صالح برای رسیدگی به درخواست
افراز،‌ دادگاه های عمومی حقوقی محل هست. زمانی جریان ثبتی یک ملک خاتمه­یافته تلقی
می­شود که یا ملک دارای سند مالکیت بوده و در دفتر املاک به ثبت رسیده باشد یا هر
چند نسبت به آن سند مالکیت صادر نشده اما درخواست مربوطه به ثبت رسیده ، آگهی نوبتی
و تحدیدی آن به طور صحیح منتشر و تحدید حدود قانونی صورت گرفته و در مهلت واخواهی
نیز مورد اعتراض واقع نشده و ملک قابل ثبت در دفتر املاک باشد . ممکن است این پرسش
مطرح شود که اگر نسبت به قسمتی از محل ملک مشاع سند مالکیت صادر شده اما قسمت
باقی مانده فاقد سند مالکیت بوده و اساساً درخواست ثبت نسبت به آن صورت نگرفته باشد
آیا اداره ثبت محل مجاز به افراز چنین ملکی خواهد بود یا خیر؟
در پاسخ باید گفت
مراد مقنن از ختم جریان ثبتی کل ملک مشاع است نه قسمتی از آن .
2 -
مطلب دوم در صلاحیت محاکم، جایی است که بین مالکین محجور یا غایبی باشد. صغار،
مجانین و سفها، اینها اشخاص محجور هستند و غایب مفقودالاثر در قانون مدنی تعریف شده
است. اگر بین مالکین غایبی یا محجوری وجود داشته باشد ولو عملیات ثبتی خاتمه پیدا
کرده باشد، رسیدگی به این درخواست در صلاحیت ذاتی دادگاه است.
3 -
اگر درصدی از ملک مشاعی ولو 1% ولو 5/0%  از یک پلاک مشاعی مجهول المالک باشد،
اینجا هم افرازش در صلاحیت دادگاه عمومی حقوقی است. اما مجهول المالک چیست؟
استحضار داشته باشید مجهول المالک ثبتی با مجهول المالک حقوق مدنی تفاوت دارد. در
مجهول المالک ثبتی معنا و مفهوم این است که مالک درخواست ثبت نکرده است، مالکش مشخص
و معلوم است ولی نیامده درخواست ثبت بکند. این را می گویند مجهول المالک؛ اما در
حقوق مدنی اینگونه نیست، در حقوق مدنی مالک مشخص نیست و معلوم نیست که چه کسی مالک
است.
دعوای
افراز در محاکم با ارائه دادخواست مطرح می شود باید به طرفیت کلیه ی مالکین اقامه
شود در غیر این صورت ، دعوای شما رد خواهد شد و مجدداً بایستی طرح دعوای جدیدی
داشته باشید.
[4]
نحوه افراز املاک در دفاتر
ثبتی
متقاضی یا متقاضیان باید تقاضای خود مبنی بر افراز را
ضمن تعیین مشخصات کامل و آدرس سایر مالکین مشاعی ملک به ثبت محل وقوع ملک تسلیم
دارند.
مسئول
اداره دستور ثبت تقاضا را در دفتر اندیکاتور صادر و آنرا جهت ضمیمه شدن به پرونده و
رسیدگی به ترتیب به بایگانی و یکی از نمایندگان ثبت ارجاع می­نماید. تقاضای متقاضی
پس از ثبت در دفتر اندیکاتور به بایگانی ارسال و متصدی بایگانی پرونده مربوطه را از
ردیف خود خارج و همراه با تقاضا نزد نماینده تعیین شده ارسال می­دارد . نماینده ثبت
پرونده و وضعیت ثبتی آن بررسی و مراتب طی گزارشی مبنی بر چگونگی جریان ثبتی پرونده
و اینکه آیا نسبت به آن سند مالکیت صادر شده یا خیر ضمن اظهارنظر صریح در خصوص
امکان یا عدم امکان افراز به اطلاع مسئول اداره می­رساند. مسئول اداره پس از ملاحظه
گزارش نماینده و بررسی پرونده تصمیم لازم مبنی بر قبول یا رد درخواست افراز را
اتخاذ و در صورت قبول درخواست افراز روز معاینه محل را نیز تعیین و به متقاضی اعلام
و پرونده را جهت تهیه اخطار لازم و دعوت از مالکین و شرکاء ملک به نقشه بردار ارجاع
می­نماید.در صورتیکه تصمیم مسئول اداره مبنی بر رد درخواست افراز اتخاذ شود مراتب
بایستی به متقاضی یا متقاضیان و کلیه شرکاء ابلاغ گردد. نقشه بردار روز معاینه محل
را طی اخطاری به کلیه مالکین مشاعی ابلاغ و از آنها دعوت می­نماید که در روز و ساعت
تعیین شده در محل وقوع ملک حضور یابند و تأکید می­نماید که عدم حضور سایر مالکین
مانع از انجام عمیات افراز نخواهد بود . اخطارهای تهیه شده پس از امضاء مسئول اداره
و درج شماره بر آنها به وسیله متصدی دفتر اندیکاتور جهت ابلاغ به متقاضی و سایر
مالکین مشاعی به مأمور ابلاغ تسلیم می­گردد که اخطارها را به موقع به مالکین مشاعی
ابلاغ و ضمن گواهی به ثبت محل تحویل یا ارسال می­دارند و مسئول اداره پس از ملاحظه
آنها و حصول اطمینان از صحت ابلاغ دستور ضبط آنها در پرونده تا روز معاینه محل صادر
می­نماید.در روز معاینه محل نقشه­بردار مربوطه به اتفاق متقاضی جهت انجام عملیات
افراز به محل وقوع ملک عزیمت می­نمایند.
چنانچه محل وقوع ملک خارج از شعاع 30 کیلومتر باشد پس
از حضور در محل و معرفی ملک به وسیله متقاضی، نماینده حدود آن را با مجاورین و
مندرجات پرونده ثبتی تطبیق و نقشه بردار نقشه قطعات مورد افراز را با توجه به میزان
مالکیت و تصرفات و رعایت حقوق مالکین برداشت و ترسیم نموده و قطعات مفروز را به نرخ
منطقه­ای ارزیابی سپس مراتب را طی گزارشی همراه با نقشه به مسئول اداره گزارش
می­نماید. نقشه ی مورد نظر باید به تصویب و تأیید سازمان مسکن و شهرسازی استان برسد
. در صورتیکه محل وقوع ملک داخل در محدوده خدمات شهری باشد ، نقشه افراز حسب
دستورالعمل اداره عنداللزوم جهت تأیید و اظهار نظر با شهرداری و در صورتیکه زمین و
مستغلات کاربریش زراعی باشد، کشاورزی باشد، ‌یا باغ باشد؛ تشخیص اجازه ی افراز با
سازمان جهاد کشاورزی است. (اگر زمین کاربریش کشاورزی یا باغ بود،‌اگر داخل محدوده ی
شهر باشد،‌شهرداری میتواند اظهار نظر کند،‌اما اگر خارج از محدوده یا حریم شهر
باشد، اظهار نظر در مورد افراز در صلاحیت سازمان جهاد کشاورزی است.) پرونده تا
برگشت نقشه از شهرداری یا مراجع دیگر جهت ضبط به بایگانی ارسال می­شود.
بعد
از برگشت نقشه از مراجع یاد شده نماینده با توجه به نقشه ترسیمی و به نحوی که در
تفکیک معمول است، صورتجلسه افراز تنظیم و هر یک از قطعات افراز شده را در سهم مالک
مربوط قرار داده و پس از امضاء خود و نقشه بردار در صورت امکان به امضاء متقاضی
رسانیده و جهت اتخاذ تصمیم نزد مسئول اداره ارسال می­دارد . در صورت جلسه افراز
بایستی ابتدا حدود کل ملک و سپس حدود قطعات افراز شده به ترتیب و با تعیین شماره و
با ذکر طول ابعاد و مساحت نوشته شده و هر قطعه در سهم فرد مورد نظر قرار داده شود .
آنگاه مسئول اداره ضمن بررسی کامل و تطبیق حدود و مشخصات قطعات مفروز مندرج در
صورتجلسه و نقشه افراز و سایر مکاتبات انجام شده در صورتیکه اقدامات معموله را کافی
تشخیص دهد ، تصمیم خود مبنی بر افراز ملک را به نحوی که انجام شده ذیل صورتجلسه
مرقوم می­دارد.
سپس
تصمیم اداره همراه با یک نسخه فتوکپی از نقشه و صورتجلسه افراز طی اخطاری به کلیه
مالکین مشاعی ابلاغ می­شود تا چنانچه به تصمیم مذکور و نحوه افراز اعتراضی دارند،
مراتب را ظرف ده روز از تاریخ رویت اخطار کتباً به دادگاه صالحه محل وقوع ملک
تسلیم دارند.اخطار مذکور پس از امضاء مسئول اداره و درج شماره بر آن به وسیله متصدی
دفتر اندیکاتور جهت ابلاغ به مالکین مشاعی به مأمور ابلاغ تسلیم و ارسال پرونده تا
برگشت اخطارهای ابلاغ شده جهت ضبط به بایگانی اعاده می­شود.
پس از
بازگشت اخطارها و انقضاء زمان اعتراض متقاضی یا متقاضیان می­توانند با ارائه گواهی
لازم از مراجع قضایی صالحه مبنی بر عدم تقدیم اعتراض در مهلت مقرر تقاضای صدور سند
مالکیت سهمی خود به طور مفروز را از اداره ثبت بنمایند. مسئول اداره دستور ثبت
تقاضا در دفتر اندیکاتور را صادر و آن را جهت ضمیمه شدن به پرونده و اقدام به ترتیب
به بایگانی و یکی از نمایندگان ثبت ارجاع می­نماید.
بایگانی پرونده مربوطه را ضمیمه تقاضا نموده و جهت
اقدام نزد نماینده ثبت ارسال می­دارد.سپس نماینده با توجه به صورتجلسه افراز
پیش­نویس سند مالکیت قطعه یا قطعات مفروز مورد نظر را تهیه و پرونده را جهت گواهی
عدم بازداشت به دفتر بازداشتی می­فرستد متصدی دفتر بازداشتی پس از گواهی عدم
بازداشت آنرا اعاده و سپس پرونده جهت وصول هزینه افراز وسایر حقوق دولتی متعلقه
نسبت به سهم متقاضی یا متقاضیان و بهاء دفترچه سند مالکیت به حسابداری فرستاده
می­شود.متصدی حسابداری فیش لازم را صادر و جهت پرداخت به متقاضی تسلیم می­دارد .
متقاضی پس از واریز وجوه سند قبض را تحویل حسابداری داده و حسابداری نیز گواهی وصول
حقوق دولتی و هزینه افراز را جهت اقدامات بعدی به دفتر املاک ارسال می­دارد.متصدی
دفتر املاک سند اولیه را ابطال و سند جدید تحریر و مراتب ابطال اسناد مالکیت مشاعی
را طی بخشنامه­ای به دفاتر اسناد رسمی تابعه ابلاغ می­نماید.پرونده جهت تنظیم سند
به متقاضی به بایگانی فرستاده می­شود . در بایگانی ابتدا سند نخ­کشی و پلمپ و سپس
در دفتر اسناد ثبت آنگاه پس از احراز هویت متقاضی یا متقاضیان در قبال اخذ رسید به
آنان تسلیم و پرونده در ردیف خود ضبط می­شود.
در
صورتیکه متقاضی نتواند آدرس محل سکونت سایر شرکاء را تعیین و اعلام نماید ابلاغ هر
گونه اخطار به آنها از طریق درج در روزنامه انجام­پذیر خواهد
بود.
[5]
قابلیت اعتراض به تصمیم واحد
ثبتی
متقاضی درخواست ثبت ، این درخواست را تقدیم اداره ثبت
می­کند . اداره ثبت این درخواست را یا می­پذیرد یا رد می­کند . در هر دو فرض ، قابل
اعتراض در دادگاه عمومی حقوقی محل وقوع ملک است .از زمان ابلاغ تصمیم واحد ثبتی ،
ظرف 10 روز فرجه دارد که چنان­چه اعتراضی به این تصمیم داشته باشد ، به دادگاه
مراجعه کند و دادخواستی مبنی براعتراض تقدیم کند.
حکم دادگاه مبنی بر افراز صادر شد ولی با محل
انطباق ندارد:
حالت
اول: تقسیم باطل است و قابلیت اجرا ندارد . بطلان آن به خاطر این است که قابلیت
انطباق ندارد ، کارشناس هم متوجه نشده است یا دادگاه به کارشناس ارجاع نداده است ،
و مجدداً بایستی درخواست افراز داده شود.
حالت
دوم : محکمه حکم صادر کرده سهو قلم دارد. مثلاً باید بنویسد پلاک 2 اصلی از 139
فرعی ، نوشته است پلاک 3 اصلی از 139 فرعی. در این فرض خود دادگاه بدوی، تا زمانی
که از حکم تجدیدنظرخواهی صورت نگرفته باشد می­تواند این اشتباه را اصلاح کندو اداره
ثبت نیز طبق این اصلاحیه اقدام می­کند. اما اگر به این حکم اعتراض شده باشد ،
دادگاه بدوی صلاحیت اصلاح را نخواهد داشت. اینجا دادگاه تجدیدنظر اصلاح می­کند و بر
طبق این حکم اداره ثبت اقدام مقتضی انجام خواهد داد.
اعتراض به درخواست افراز : پس از ارائه
درخواست ثبت ، اقدام به انتشار آگهی می­شود و از زمان انتشار اولین آگهی تا 90 روز
نسبت به درخواست ثبت می­توان اعتراض کرد . زمانی که اعتراض شد تا زمانی که دادگاه
عمومی حقوقی رسیدگی نکرده و حکم صادر نکرده است ، درخواست افراز امکان رسیدگی
نخواهد داشت.
اختلاف نسبت به حدود ملک: اگر نسبت به
ملکی سند مالکیت صادر نشده باشد و در خصوص حدود بین مجاورین ، اختلاف وجود داشته
باشد، تا رفع اختلاف نسبت به حدود ، افراز امکان­پذیر نیست.
شریک بودن اداره مسکن و شهرسازی با اشخاص
ثالث
: هر زمان که املاک دولتی با اشخاص ثالث ، مشاعاً مالک باشند ،
قانون­گذار پیش­بینی کرده است که مسکن و شهرسازی می­تواند بدون لحاظ تشریفاتی که
بیان کردیم ، صرفاً از اداره ثبت درخواست افراز نماید.در مورد خانه­های سازمانی نیز
به صرف درخواست مسکن و شهرسازی ، اداره ثبت مکلف است افراز و تفکیک را انجام دهد و
در اینجا نیازی به استعلام هم ندارد.
آیا می­توان نسبت به مالی که در رهن است درخواست
افراز کرد؟
پاسخ مثبت است اما اینکه آیا مرتهن هم باید طرف دعوای شما قرار
گیرد یاخیر ؟ پاسخ منفی است ، نیاز نیست که شما مرتهن را طرف دعوای خود قرار دهید
به جهت اینکه او هنوز مالک نیست و مالک هم­چنان راهن است . اما نکته­ای که باز
اینجا نهفته است این هست که پس از افراز نیز همچنان از این ملک ، آنچه که در سهم
راهن قرار گرفته است در رهن مرتهن خواهد بود، یعنی از حالت رهن خارج نمی­شود
.
چنانچه زمینی دارای مالکین مشاعی است که بعضی در
آن اعیانی ایجاد کرده­اند و برای آنها سند مفروضی صادر شده است آیا می­توان برای
بقیه که اعیانی ندارند سند مفروضی صادر کرد
؟ پاسخ مثبت
است.
[6]
موارد منع افراز  
1 –
هر گاه تقسیم متضمن افتادن تمام مشترک با حصه یک یا چند نفر از شرکاء از مالیت باشد
تقسیم ممنوع است،  اگر چه شرکاء تراضی نمایند.
[7]
2 –
تقسیم ملک از وقف جایز است ولی تقسیم موقوفه بین موقوف­علیهم جایز نیست.
[8]
3
– اجبار به تقسیمی که مشتمل بر ضرر باشد، جایز نیست .( نقصان فاحش قیمت به مقداری
که عادتاً قابل مسامحه نباشد)
[9]
4 –
هر گاه عمل افراز وسیله اداره ثبت مستلزم اصلاح مشخصات ملک باشد چون اصلاح باید با
حضور موافقت کلیه مالکین مشاع صورت پذیرد ، قبل از حصول شرط مرقوم اداره ثبت مجاز
به افراز نیست.
5 –
یکی دیگر از شرایط لازم برای امکان رسیدگی به درخواست افراز ملک مشاع این است که در
مورد این ملک سند مالکیت معارض وجود نداشته باشد. نسبت به چنین ملکی تا زمانی که
رفع تعارض نشده اقدام به افراز نخواهد شد.
6 –
شرکا در ضمن قرارداد شرط عدم تقسیم کرده باشند.
[10]
7 –
تقسیم به موجب قانون منع شده باشد.مثلاً طبق آیین نامه­ای تفکیک و تقسیم باغات به
کمتر از 10 هکتار ممنوع شده است.
[11]
تعیین سهم هر شریک بعد از
افراز
بعد
از افراز این مسأله پیش می­آید که کدام یک از قسمت های جدا شده متعلق به کدام شریک
باشد. در اینجا هم راه اول تراضی است. بدین معنا که شرکا بین خود به نحو تراضی آن
حصه­ها را تقسیم کنند.در صورتی که تراضی حاصل نشد از قرعه استفاده می­شود. در قانون
نیز آمده بعد از افراز در صورت عدم تراضی بین شرکا به قرعه تعیین
می­گردد.
[12]
1 –
در صورتیکه سهام هر یک از شرکاء متساوی باشد مثلاً سه نفر هر کدام دو دانگ از زمینی
را شریک هستند و این زمین از تمام اضلاع فرقی با هم ندارد در سه ورقه اسامی هر یک
از آنها و در سه ورقه دیگر شماره قسمت­ها نوشته می­شود و قرعه کشی انجام
می­شود.
2 –
در صورتیکه سهام شرکا مختلف باشد مثلاً نفر اول یک سوم کل مال و دیگری یک دوم و
سومی یک ششم سهم داشته باشد ، اول تعدیل سهام می­کنیم یعنی مال مشترک را به اندازه
کوچکترین سهم که یک ششم باشد تجزیه می­کنیم که در نتیجه مال به شش قسمت تقسیم
می­شود ،سپس برای هر قسمت یک شماره اختصاص می­دهیم . آن وقت روی شش ورقه شماره­ها
را به ترتیب می­نویسیم و در روی سه ورقه دیگر نام سه شریک را می­نویسیم و قرعه کشی
را انجام می­دهیم.
[13]
آیا تقسیم بدون تراضی و قرعه مقدور است یا
خیر؟
ظاهر مواد قانون ناظر به موارد اغلب است ؛ زیرا غالباً در مواردی که تعدیل
سهام می­شود ، قرعه نیز میسر است و بسیار کم است که تعدیل سهام ممکن باشد و قرعه
ممکن نباشد. به هر حال این مطلب در مقام بیان حکم کلی نبوده و فقط حکم موارد اغلب
را بیان کرده است و نسبت به موارد نادر سکوت اختیار نموده است و حاکم دادگاه باید
در صورت عدم تراضی شرکاء ، حکم افراز را برابر تعدیل کارشناس وبدون قرعه صادر
نماید.
[14]
روش های دیگر تقسیم مال
مشاع
همانطور که گفته شد برای تقسیم مال مشاع روش هایی وجود
دارد که به بحث افراز پیش از این پرداخته شد . روش دیگر برای تقسیم روش تقسیم به
تعدیل است و روشن شدن مطلب از مثالی در این زمینه استفاده می­شود . فرض کنید قطعه
زمینی مال مشترک بین دو نفر است که ارزش اجزای آن در قسمت­های مختلف با هم برابر
نمی­باشد؛ مثلاً یک ضلع آن در کنار خیابان اصلی قرار دارد و طبعاً این ضلع از ارزش
بیشتری برخوردار است و بقیه اضلاع در نقاط بن­بست و یا نامرغوب قرار دارد که ارزش
کمتری دارند . اگر بنا به تقاضای شریک بخواهند آن را بین خود تقسیم کنند، لازم
می­آید که توسط کارشناس خبره ، اول میزان سهم­ها مشخص شود مثلاً اگر سهم نفر اول یک
سوم از کل این زمین و دو سوم بقیه از آن شریک دیگر باشد ، در اینجا کارشناس
قسمت­های ارزان­تر را از لحاظ مساحت ، وسیع­تر می­گیرد تا برابری کند ، از لحاظ
قیمت با قیمت ضلعی که در کنار خیابان قرار دارد و از مرغوبیت بالائی برخوردار است و
با در نظر گرفتن کوچکترین حصه آن را به سه قسمت مساوی تقسیم می­کنند؛ به این نحو
مال مشترک را برای تقسیم آماده می­نمایند و در این زمین با برابر سازی ارزش آنها با
توجه به سهام امکان تقسیم فراهم آمده است
[15].پس نتیجه
می­گیریم در تقسیم به افراز از عین هر نوع مال مشترک به هر شریک،  معادل سهمش
می­رسد ولی در تقسیم به تعدیل چنین نیست. همچنین در تقسیم به افراز نیاز به ارزیابی
مال مشترک نیست ولی لازمه تقسیم به تعدیل قیمت­گذاری مال مشترک
است.
[16]
امکان
دارد برای تعادل و برابر سازی سهام همیشه با کم و زیاد کردن عین مال این توازن محقق
نشود ، برای رسیدن به هدف تعدیل ، وجهی یا مالی از خارج به برخی از سهم­ها اضافه
می­شود تا کسی که مال کمتر در سهم او قرار دارد با دریافت این وجه یا مال اضافه ،
سهمش مساوی سهم دیگر شرکا باشد و کسی که ناچاراً مقدار اضافی از عین مال می­برد ،
این وجه یا مال مازاد را برای برقراری تعادل ارزش سهم ها باید بپردازد و این عمل
عرفاً در تقسیم اموال غیرمنقول مرسوم است .و به این کار تقسیم به رد گفته
می­شود.
[17]
در
بررسی ترتیب تقسیم ملاحظه نمودیم که در صورت امکان تقسیم به افراز نوبت به تقسیم به
تعدیل و در صورت امکان تقسیم به تعدیل نوبت به تقسیم به رد نمی­رسد
.
حال
اگر مال مشترک از طریق سه قسم تقسیم فوق قابلیت تقسیم را نداشته باشد به منظور
رهایی شریک از ماندن در شرکت و محدودیت ناشی از آن و به عنوان تنها راهی که می­توان
شریک را خلاص نمود تقسیم غیرمستقیم یا فروش مال مشترک اعم ار منقول و غیرمنقول بر
اساس مقررات و تقسیم ثمن حاصل از فروش به نسبت سهم بین شرکا پیش­بینی شده
است.
[18]
چه مراحلی باید طی شود تا یک ملک مشاعی به فروش
برسد؟
مرحله
اول اینکه در مورد ملک ، پلاک ، زمین ، مستغلات بنا به تصمیم و حکم قطعی مراجع
ذی­صلاح ، چه اداره ثبت و چه از طریق دادگاه مبنی بر غیرقابل افراز بودن صادر
شود.
مرحله
دوم هر یک از شرکا می­توانند درخواست فروش دهند .
مرحله
سوم اینکه دادگاه باید دستور فروش دهد ، یعنی شریک من باید مراجعه کند به دادگستری
و درخواست فروش ملک غیرقابل افراز را بدهد.چون دستور است و حکم تلقی نمی­شود قابل
تجدید نظرخواهی نیست و دادگاه در صورت وقوع اشتباه رأساً می­تواند اشتباه را اصلاح
کند.
مرحله
چهارم نیز این است ملک از طریق مزایده به فروش برسد . در مزایده کارشناس یک ارزش
پایه­ای برای ملک تعیین می­کند و کسی برنده مزایده است که بالاترین پیشنهاد را داده
باشد. نکته این است که عدم حضور شرکا یا ثالث در جلسه مزایده مانع از انجام مزایده
نخواهد بود و همان شخصی که درخواست فروش کرده است خودش هم می­تواند این ملک را
خریداری کند.
[19]
آثار و احکام تقسیم
پس از
تقسیم هر یک از شرکا مالک مستقل سهم خود خواهد بود و هر تصرفی که بخواهد می­نماید و
به حصه دیگران حقی ندارد.
[20]
دومین
اثر تقسیم این که اعتبار مالکیت هر شریک نسبت به سهم افراز شده از زمانی محسوب
می­شود که او مالک مشاعی شد نه از زمان تقسیم مال.
اثر
سوم اینکه شرکا نمی­توانند دوباره حالت اشاعه را برگردانند.
[21]
هر
گاه در سهم یک یا چند نفر از شرکا عیبی ظاهر شود که در حین تقسیم عالم به آن نبوده
، شریک یا شرکاء مزبور حق دارند تقسیم را به هم بزنند.
[22]
هر
گاه بعد از تقسیم ، معلوم شود که قسمت به غلط واقع شده است ، تقسیم باطل می­شود.
[23] مگر شریک متضرر به وضع موجود رضایت
بدهد.
[24]
غبن در تقسیم اموال مشترک
گاهی
اتفاق می­افتد که بعد از تقسیم یکی از شرکا مواجه می­شود با سهمی که با میزان مورد
استحقاقش مطابقت ندارد و چیزی نیست که عرفاً قابل تسامح باشد . در اینجا غبن در
تقسیم اموال مشترک شکل می­گیرد
[25]. برای
تحقق غبن ، فرد متضرر باید در موقع تقسیم جاهل به ارزش سهم­ها بوده باشد و در مقام
اثبات این کسی که مدعی است فرد علم داشته باید آن را ثابت کند( نه کسی که مدعی است
جاهل بوده و اکنون متضرر شده است
[26]) به نظر می­رسد ضمانت اجرای غبن در تقسیم اموال
مشترک ابطال تقسیم پس از تحقق غبن و تقسیم مجدد عادله می­باشد . ادعای غبن در تقسیم
به وراث شریک مغبون هم منتقل می­شود و ورثه مجاز هستند که بعد از فوت مورث خود طرح
دعوای ابطال تقسیم را بنمایند و یا در دعوای مطروحه وارد
بشوند.
[27]
وجود مال غیر در اموال تقسیم
شده
در
جریان تقسیم مال مشترک گاهی اوقات پیش می­آید که دانسته یا ندانسته مال غیر داخل در
مال مشترک بوده و بین شرکا تقسیم می­شود در این مواقع دو حالت وجود
دارد:
حالت
اول : اگر بعد از تقسیم معلوم شود کل مال ملک غیر است که خواه تحت عنوان ملک غیر و
خواه تحت عنوان موقوفه این تقسیم باطل است و چون چیزی به عنوان مال مشترک وجود
ندارد دیگر تقسیمی حادث نخواهد شد.
حالت
دوم : اگر سهم یکی از شرکا ملک غیر باشد ، خواه این حق غیر تمام سهم را در بر گیرد
و خواه قسمتی از آن را ، در این حالت تقسیم باطل است به دلیل اینکه صاحب آن ، مال
خود را می­برد و آن شریک بدون سهم می­ماندو در نتیجه به حالت اشاعه باقی
می­ماند.
حالت
سوم : اگر مال غیر در سهم همه شرکا قرار گیرد؛ که در اینجا سه حالت متصور
است:
صورت
اول: مال غیر در سهم همه به تساوی باشدکه در اینجا تقسیم باطل نمی­شود فقط مال غیر
از سهم­ها جدا می­گردد.
صورت
دوم : مال غیر در تمام سهم ها اما به تفاوت باشدکه در این حالت تقسیم باطل می­شود
زیرا تعادل سهم ها بر هم می­خورد و حالت اشاعه برمی­گردد.
صورت
سوم : مال غیر در تمام مال مشترک ، به نحو مشاع باشد که در این صورت چنانکه برخی
فقیهان گفته­اند باطل است
[28].
اثر بطلان در تقسیم
وقتی
تقسیم باطل شد تا هنگامی که مجدداً تقسیم صورت گیرد باید منافع مال مشترک مثل حالت
اشاعه به نسبت سهام تقسیم شود حتی اگر رفع نقص و رفع اشتباه شود ولی افراز
نگردد.
[29]
 
 
 
نمونه دادخواست تقسیم
مال مشاع
 
مشخصات طرفین
نام
نام
خانوادگی
نام
پدر
شغل
محل
اقامت
خواهان
مشخصات و آدرس خواهان
خوانده
مشخصات و آدرس خوانده
وکیل
یا نماینده قانونی
مشخصات وکیل یل نماینده قانونی ( درصورت وجود
)
تعیین
خواسته و بهای آن
تقاضای تقسیم مال مشاعی
دلایل
و منضمات
1-
فتوکپی مصدق شناسنامه 2- فتوکپی مصدق سند مالکیت یا قولنامه 3- عنداللزوم ارجاع امر
به کارشناسی
ریاست
محترم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان . . . .
با
سلام
احتراما به استحضار می رساند به موجب سند رسمی شماره .
. . . یا ( قرارداد عادی  ) که فتوکپی مصدق آن به پیوست تقدیم می گردد اینجانب ملکی
با مشخصات مرقوم را به صورت مشاع ، با خوانده ، شریک می باشم .
نظر
به اینکه ادامه مشارکت در ملک مذکور و فعالیت همزمان در آن برای اینجانب مقدور
نمی
باشد و اینجانب تمایلی به ادامه مشارکت به نحو مذکور ندارم ، لذا از محضر دادگاه
محترم تقاضای رسیدگی و صدور حکم مبنی بر تقسیم مال مشاع به هر نحو ممکن اعم از
افراز، یا تقسیم به رد ، یا فروش مال مشاع ، طبق نظر کارشناس رسمی دادگستری ، مورد
استدعاست
با
تشکر و تجدید احترام
[30]
. . .
. . . . . . .
 
هزینه دادرسی
به شرح زیر تعیین که بر اساس آن تمبر الصاق و
ابطال می‌گردد:.
‌الف - مرحله بدوی:‌ دعاوی که خواسته آن تا
مبلغ ده میلیون (10000000) ریال تقویم شده باشد معادل یک و نیم درصد (1.5%) ارزش
خواسته و بیش از مبلغ ده میلیون(10000000) ریال، به نسبت مازاد بر آن دو درصد (2%)
ارزش خواسته.
ب
- مرحله تجدید نظر
و اعتراض به حکم سه درصد (3%) به نسبت ارزش محکوم
به.
ج -
مرحله تجدید نظر در دیوان عالی کشور : احکامی که محکوم به آن تا مبلغ ده
میلیون (10000000) ریال باشد سه درصد (3%) ارزش محکوم به و مازاد بر آن به نسبت
اضافی چهاردرصد(4%) ارزش محکوم به.
د- در
دعاوی مالی غیر منقول ارزش خواسته همان است که خواهان در دادخواست خود
تعیین‌می‌نماید. لکن از نظر هزینه دادرسی، باید مطابق ارزش معاملاتی املاک در هر
منطقه تقویم و بر اساس آن هزینه دادرسی پرداخت شود.
[31]
لازم به ذکر است این دعوا باید در دادگاه حقوقی شهرستان اقامه
گردد.
 
نمونه دادنامه صادره از دادگاه در خصوص افراز ملک
مشاع
خواهان:
..................................
خواندگان:...................................
خواسته: افراز ملک (بدون اختلاف در
مالکیت)
«رأی
دادگــــــــــاه»
«در
خصوص دعوی آقای ............... فرزند ............، به طرفیت آقایان
........................................................................، مبنی
بر اعتراض به تصمیم اداری اداره ثبت اسناد و املاک قم ، به شماره
.........................و صدور حکم در مورد افراز ملک پلاک......................
0 - اصلی بخش ............. ، نظر به اینکه مالکیت خواهان به همراه خواندگان بر
پلاک ثبتی مورد نزاع ثابت می باشد و خواندگان با حضور در جلسه دادرسی با افراز و
تفکیک ملک به میزان تصرفات خود موافقت نمودند و دادگاه در جهت افراز پلاک ثبتی مورد
نظر موضوع را به کارشناس ارجاع داده که کارشناس منتخب دادگاه به شرح لایحه شماره
................... و با تهیه نقشه تفکیکی اقدام به افراز پلاک ثبتی مورد نظر بر
اساس تصرفات هر یک از مالکین نموده و با تشکیل جلسه در تاریخ ...............طرفین
میزان تصرفات خود را نسبت به واحد­های مورد نظر تعیین کرده اند  و نظر کارشناس را
مورد قبول قرار داده اند و دادگاه نقشه تفکیکی را در راستای ماده 101 قانون شهرداری
و ماده 154 قانون ثبت به شهرداری جهت اظهارنظر ارسال داشته است که در مهلت قانونی
مخالفتی با آن ننموده اند و با این وصف تصمیم اداری شماره ................... رئیس
ثبت در رد افراز پلاک ثبتی یاد شده بلاوجه بوده است ، علیهذا دادگاه خواسته های
خواهان را موجه دانسته و با نقض تصمیم اداری رئیس ثبت قم به شماره مذکور حکم به
افراز پلاک ثبتی .................... اصلی بخش .......... طبق نقشه تفکیکی تهیه
شده توسط کارشناس منتخب دادگاه با رعایت قانون تملک آپارتمان ها صادر و اعلام می
دارد. این رأی حضوری محسوب و با توجه به اقرار خواندگان قطعی
است.
رئیس شعبه ........... دادگاه عمومی
«حقوقی»
[32]
 
 
نام محقق : خانم زهراالسادات
قرشی
 


  نظرات ()
شناسنامه نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
شناسنامه
از
حقوق اولیه هر انسانی داشتن هویتی روشن وشفاف است و شناسنامه برگ هویت هر انسان است
و شخص فاقد شناسنامه مانند کسیاست که وجود ندارد.
صدور
شناسنامه ، انتساب اولیه هر شخص را در طبقهاجتماعی او و اینکه پدر و مادر وی چه
کسانی هستند و به کدام فامیل تعلقدارند را روشن می کند ، لذا پدر و مادر مکلفند به
محض تولد کودک نسبت بهنامگذاری شایسته و اخذ شناسنامه برای فرزند خود اقدام نموده و
به مولودجدید هویت ببخشند.
سازمان متولی صدور
شناسنامه
سازمان ثبت احوال که زیر مجموعه وزارت کشور میباشد
موظف است وقایع حیاتی هر فرد اعم از ولادت ، ازدواج ، طلاق ، رجوع ،بذل مدت و وفات
را ثبت و نسبت به صدور شناسنامه و تسلیم آن به متقاضیاقدام نماید.
[1] بعد از صدور سند. سایر نهادها و سازمانها اعم از دولتی و
یا خصوصی به‌ استثنای‌ سازمان‌ ثبت‌ احوال‌ کشور، دفاتر اسناد رسمی‌ ازدواج‌ و
طلاق‌، نمایندگی‌های‌ دولت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ در خارج‌ از کشور، اداره‌
تشخیص‌ هویت‌ و پلیس‌ بین‌الملل‌ و اداره‌ کل‌ انتخابات‌، حق‌ نقش‌ مهر و درج
هیچ‌گونه مطلب و یا آثار دیگری روی شناسنامه را ندارند. بنابراین به استثنای
اظهارات سازمان‌های منصوص در حدود قانونی، سایر مطالبی که توسط سایر اشخاص در حین
صدور یا بعد از صدور شناسنامه در آن درج می‌شود از اعتبار سند رسمی برخوردار
نخواهند بود.
[2]
کسی که مکلف به اعلام تولد طفل می­باشد ، می­تواند در حوزه
دیگری غیر از حوزه­ئیکه طفل متولد شده آنرا طبق تشریفات اعلام دارد. و در این صورت
باید مراتب به حوزه محل نامبرده نیز اطلاع داده شود تا در کلیه مستندات سجلی او درج
گردد.
[3]
- سند سجلی عبارتست از سندی که مطابق مقررات قانونی ثبت
احوال به ثبت رسیده و مندرجات آن رسمی و معتبر است.
- در هر محل، وقایع چهارگانه تولد، ازدواج، طلاق و وفات
باید در دفاتر ثبت احوال طبق قانون ثبت شود.
- شناسنامه برگ رسمی است که هویت دارنده‌ی آن را می‌نمایاند
و به وسیله‌ی ماموران مربوطه، مطابق دفاتر سجل احوال تنظیم و به صاحب آن داده
می‌شود.
- طبق قانون، کلیه اتباع ایران باید دارای شناسنامه
باشند.
[4]
 
ثبت ولادت
ولادت
هر طفل در ایران ، اعم از اینکه پدر و مادرایرانی یا خارجی باشند باید ظرف مدت 15
روز از تاریخ ولادت به اداره ثبتاحوال و ولادت اطفال ایرانی مقیم کشورهای خارجی به
کنسولگری محل اقامت ویا به نزدیکترین کنسولگری اعلام گردد و پس از اعلام ولادت اگر
طفل ایرانیباشد شناسنامه­ای با مشخصات وی صادر و تحویل پدر و مادرش می شود و در
صورتخارجی بودن طفل گواهی ولادت صادر و تحویل والدین کودک می گردد.
هر
شناسنامه­ای دارای یک شماره مخصوص خواهد بودکه شماره شناسنامه شخص صاحب شناسنامه می
باشد و این شماره باید در کلیهمدارک مربوط به ثبت احوال وی قید گردد و ثبت ولادت یا
به گواهی پزشک یامامای رسمی یا به تصدیق مؤسسه­ای که کودک در آنجا متولد شده و یا
شهادت دوشاهد انجام خواهد شد.
اعلام
ولادت و اخذ شناسنامه از طرف اشخاص زیر می باشد:
پدر یا جد پدری.
مادر در صورت غیبت پدر.
وصی ، قیم ، امین.
اشخاصی که قانوناً عهده دار نگهداری طفل می باشند.
متصدی یا نماینده مؤسسه ای که طفل به آنجا سپرده شده است.
صاحب واقعه که سن او از 18 سال تمام به بالا باشد.[5]
افراد مذکور در فوق به ترتیب ذکر نام برای اعلام واقعه تولد
بر یکدیگر اولویت دارند. به این معنی که در صورت وجود پدر و انجام وظیفه از جانب
او، مادر محق و مکلف به اعلام واقعه نمی‌باشد.
هر چند علی الاصول هر یک از افراد فوق می‌توانند به تنهایی
اقدام به اعلام ولادت نمایند اما اگر‌ ازدواج‌ پدر و مادر طفل‌ به‌ ثبت‌ نرسیده‌
باشد اعلام‌ ولادت‌ و امضای اسناد متفقاً به‌ عهده‌ پدر و مادر خواهد بود و هرگاه‌
اتفاق‌ پدرو مادر در اعلام‌ ولادت‌ میسر نباشد سند طفل‌ با اعلام‌ یکی‌ از ابوین‌
که‌ مراجعه‌ می‌کند با قید نام‌ کوچک‌ طرف‌ غایب‌ تنظیم‌ خواهد
شد
.
[6]
اشخاصی‌ که‌ در اعلام‌ ولادت‌ یا وفات‌ یا هویت‌ بر خلاف‌
واقع‌ اظهاری‌ نمایند به‌ حبس‌ از 91 روز تا یک‌ سال‌ و یا به‌ پرداخت‌ جزای‌ نقدی‌
از 200000 ریال‌ تا 1000000 ریال‌ و یا به‌ هر دو مجازات‌
محکوم‌می‌شوند.
[7]
افرادی‌ که‌ به‌ سن‌ 15 سال‌ تمام‌ می‌رسند باید ملصق‌ به‌
عکس‌ همان‌ سال‌ و اثر انگشت‌ و کلاسمان‌ انگشت‌نگاری‌صاحب‌ آن‌ باشد.همچنین
شناسنامه‌ اولیه‌ باید در سی‌ سالگی‌ تمام‌ با عکس‌ همان‌ سال‌ صاحب‌ آن‌ تجدید
شود.صاحب‌ شناسنامه‌ پس‌ از رسیدن‌ به‌ سن‌ سی‌ سال‌ مکلف‌ است‌ ظرف‌ مدت‌ یک‌ سال‌
برای‌ تجدید آن‌ مراجعه‌ نماید.
[8]
نکاتی ضروری از قانون ثبت
احوال
- اگر
اعلام­کننده مادر باشد ، نام خانوادگی مادر به طفل داده
می­شود.
-         
اگر ابوین طفل معلوم نباشند ، نام­خانوادگی فرضی برای کودک انتخاب می­شودو
فرضی بودن نام و شناسنامه در آن منعکس نخواهد شد.
-                    سیادت پدر از طریق
شناسنامه به فرزند منتقل و در شناسنامه وی قید خواهد شد.
-         
نام باید متناسب با جنسیت فرد انتخاب شود و معنی و مفهوم زیبایی داشته باشد
به طوری که موجب هتک حیثیت مقدسات اسلامی ­نشود.
-                    تشرف پیروان ادیان
و مکاتب دیگر به اسلام و سایر تغییرات مانند تغیر نام در اسناد سجلی ثبت
می­شود.
[9]
طفل پیدا شده:
هر کسی طفلی را پیدا کند که نسبت او معلوم نباشد باید فوراً مراتب را اطلاع
دهد . مأمورین مکلف هستند اطلاعاتی که راجع به آن طفل تحصیل شده است ضمن صورت مجلسی
تدوین و صورت مجلس را به دفتر ثبت احوال ارسال دارند .
در صورت مجلس
نامبرده باید نکات زیر ذکر شود:
1 – محلی که طفل در
آنجا یافت شده.
2 – تاریخ پیداشدن
طفل و سایر کیفیات مربوط به آن.
3 - تعیین اینکه طفل
دختر است یا پسر و تشخیص سن تقریبی او.
4 - آثار و علائم
مخصوصی که ممکن است در بدن طفل موجود بوده و باعث شناخته شدن او
گردد.
5 – توصیف مختصر
البسه و سایر اشیائیکه ممکن است با طفل یافته شده باشد.
6 – شخص یا بنگاهی
که طفل به او سپرده می­شود.
7 – نامی که طفل به
آن نامیده می­شود.
[10]
 
 
ثبت
وفات
وفات
هر شخصی اعم از ایرانی و خارجی و همچنینولادت طفلی که مرده به دنیا آمده باید
بلافاصله به اداره ثبت احوال اعلامگردد و مراتب فوق در مورد ایرانیان مقیم خارج به
نزدیکترین کنسولگری اعلاممی شود و گواهی فوت به هر کس که متقاضی باشد تسلیم
می­گردد.
واقعه
فوت باید به گواهی پزشک یا دو نفر شاهد باشد و مهلت اعلام فوت جهت اخذ گواهی ده روز
از تاریخ فوت
می
باشد .
ثبت ازدواج و طلاق
صاحبان دفاتر اسناد رسمی مکلفند وقایع ازدواج وطلاق و
رجوع را در دفاتر مربوطه خود ثبت و مراتب را به اداره ثبت احوالمحل اطلاع دهند .
این وظیفه در خارج از کشور به عهده نزدیکترین کنسولگریمی باشد . اداره ثبت مکلف است
کلیه وقایع ازدواج و طلاق و رجوع را در دفاترمربوطه خود ثبت و مراتب را به اداره
ثبت احوال محل اطلاع دهد . این وظیفهدر خارج از کشور به عهده نزدیکترین کنسولگری می
باشد اداره ثبت مکلف استکلیه وقایع ازدواج و طلاق و رجوع و بذل مدت و فسخ نکاح و
تعدد زوجات را دردفاتر مربوطه منعکس و سپس به شناسنامه انتقال دهد.
ازدواج و طلاق زنی که در نامزدی جدا شده و هنوز باکره
است در شناسنامه المثنیدرج نخواهد شد. افشاء اطلاعات مذکور در دفاتر ثبت احوال جز
برای صاحب سندو مقامات قضایی و دولتی ممنوع است.
 
ابطال
شناسنامه
ابطال شناسنامه فعلی و تقاضای صدور شناسنامه‌ی جدید باید
متکی بر دلایل قانع کننده باشد.
معمولا ابطال
شناسنامه برای کم کردن سن صورت می‌گیرد و در این حالت، خواهان مدعی می‌شود که به
عنوان مثال شناسنامه فعلی متعلق به برادرش است و والدین پس از فوت او، آن را باطل
نکرده‌اند.
در این راستا باید شهودی معرفی شوند و از طرف دادگاه نیز
مساله به پزشکی قانونی برای تشخیص صحت ادعا ارجاع
می‌شود.
پزشکی قانونی با تشریح وضعیت فیزیکی شخص، جواب خود را به
دادگاه می‌دهد.
دادخواست ابطال شناسنامه به
طرفیت ثبت احوال داده می‌شود و نیازمند استشهاد محلی است.
[11]
 
 
تصیح شناسنامه
در
دعوای تصیح ، متقاضی مدعی است که شناسنامه متعلق به شخص خودش می­باشد ولی بر اثر
اشتباه مأمور ثبت ، سن واقعی او در شناسنامه قید نگردیده است.
قابل
ذکر است هر کسی فقط یک بار در طول عمر خود و در صورتی که اختلاف سن واقعی وی با سن
مندرج در شناسنامه بیشتر از 5 سال باشد و کمیسیون متشکله نیز آنرا تأیید نماید
می­تواند شناسنامه خود را اصلاح نماید
[12].
مرجع صلاحیت
دار
الف: اگر متقاضی مدعی شود اختلاف سن واقعی او با سن مندرج درشناسنامه
اش بیشتر از پنج سال است، باید به کمیسیونی موسوم به کمیسیون تشخیص سنمستقر در
فرمانداری شهرستان محل صدور شناسنامه اش رجوع کند. این کمیسیون مرکب استاز:
فرماندار یا بخشدار، رییس اداره ثبت احوال محل، پزشک منتخب ، مدیرعامل سازمانبهداری
استان و رییس شورای اسلامی شهر یا بخش. ریاست این کمیسیون بر عهده قاضیدادگاه محل
است. صاحب شناسنامه تنها یک بار در طول عمر خود حق دارد از این طریقبرای اصلاح سن
مندرج در شناسنامه اقدام کند.
این در خواست هم می تواند در جهتافزایش و هم کاهش سن باشد. برای مثال
متقاضی می تواند مدعی شود که سن او درشناسنامه 40 سال است ولی سن واقعی اش 46 سال
یا 34 سال است. در هر حال این اختلافسن نباید کمتر از پنج سال باشد.
ب: اما اگر متقاضی مدعی شود که سن واقعی او باسن مندرج در شناسنامه
اش کمتر از پنج سال اختلاف دارد، دارد باید به دادگستری رجوعکند و با رعایت مقررات
و تشریفات مربوطه و تقدیم دادخواست طرح دعواکند.
مساله**
برای توضیح مقررات به زبان ساده این ادعا را در قالب یک مثالبیان می
کنیم:
علی فرزند حسین مدعی است که سن واقعی اش 32 سال است. ایشانمی گوید:
در سال 1350 در بجنورد به دنیا آمدم. قبل از تولد من ، والدینم در سال 1348پسری
داشتند که به واسطه بیماری از دنیا رفت . اما آن ها از شدت علاقه به آن فرزند،از
شناسنامه او برای من استفاده کردند و دیگر برای من شناسنامه نگرفتند و ... سنواقعی
ام 32 سال است ولی از حیث شناسنامه 34 سال سن دارم و
...
ایشان برای تقدیمدادخواست باید به نکات زیر توجه کند:
1-در مورد این گونه دعاوی قانونگذار اجازهداده تا متقاضی، دعوی را در
محل اقامت خودش طرح کند. پس اگر محل اقامت علیشهرستان ساوه باشد، نیازی نیست که
برای درخواست خود به دادگاه بجنورد مراجعه کند. به عبارت دیگر
دادگاه های عمومی ساوه صلاحیت رسیدگی به ادعای علی را دارند واو باید به دادگستری
ساوه رجوع کند.
2-طرف مقابل ایشان و به اصطلاح خواندهدعوی، اداره ثبت احوال محل صدور
شناسنامه یعنی اداره ثبت احوال شهرستان بجنورداست.
3 - علی می تواند خواسته اش را در ستون مربوط
به تعیین خواسته دردادخواست چنین بیاورد: الزام خوانده به ابطال شناسنامه شماره ...
و صدور یک جلد شناسنامه جدید با درج سن واقعی یعنی 32 سال.
4-علی مسلماً برای اثباتادعایش دلایلی دارد. اسناد و مدارک و دلیل
هایی که به آن ها استناد می کند می بایستدر ستون مربوطه ذکر شود.
برای مثال: استشهادیه محلی- شهادت گواهان- شناسنامه شماره .... جلب
نظر پزشک قانونی و ...
5-هزینه هایی که علی بایدبپردازد:
الف- پنج هزار ریال برای اصل ادعا ( در اصطلاح هزینه دعاوی غیرمالی)
ب- هزار ریال برای تقدیم دادخواست ( اصطلاحاً
ورودی)
ج- صد ریال برایهر برگ دادخواست.
د- دویست ریال برای تطبیق کپی هر برگ با اصل آن. برای مثال اگرایشان
به سندی استناد کرد، آن را کپی می کند و به دفتر دادگاه می دهد تا پس ازتطبیق، به
عنوان سند برابر با اصل پیوست دادخواست شود.
7-علی  باید توجهکند که دادخواست و کلیه برگه های پیوست آن باید در
دو نسخه باشند.
[13]
 
  نظرات ()
صدور حکم رشد نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱

صدور حکم رشد

 
همه
اشخاص می­توانند دارای حق باشند ولی ممکن است توانایی اجرای حق را نداشته باشند که
به این افراد محجور می­گویند.
حَجر در اصطلاح حقوقی عبارت است از منع شخص از
تصرف در اموال و حقوق مالی خود و انجام دادن اعمال حقوقی مانند عقد اعم از نکاح ،
بیع ....و به همین دلیل این­گونه افراد به حمایت­های قانون­گذار نیاز
دارند.
همه
انسان­ها در مرحله­ای از دوران زندگی خود ( دوره کودکی و صغر) از اجرای حقوق و تصرف
در اموال خود ممنوع­اند و ناگزیر دوره­ای از حجر را به طور قهری باید بگذرانند، حتی
ممکن است صغیر بعد از رسیدن به سن بلوغ ، به علت اینکه رشد کافی برای اداره امور
خود ندارد ، محجور باشد. به علاوه برخی از افراد از کودکی مبتلا به اختلال قوای
فکری هستند و این حالت بعد از رسیدن به سن بلوغ ادامه می­یابد و نیز ممکن است شخص
پس از رسیدن به سن بلوغ و رشد ، به جنون یا سفاهت مبتلا گردد. این اشخاص محجور
شناخته شده­اند و قانون­گذار برای اداره امور و حمایت آنها مقرراتی آورده و
نهادهایی تأسیس کرده است.
[1]
از
بین این گروه­ها موضوع مورد بحث صغار و رسیدن آنها به رشد و در نهایت صدور حکم رشد
از طرف دادگاه است که به آن می­پردازیم.
 
مفهوم صغیر
به
کسی صغیر گفته می­شود که نابالغ باشد و به سن بلوغ نرسیده باشد . در زبان عامیانه
به صغیر ، طفل ، کودک و بچه می­گویند.
اقسام صغیر
صغیر
غیر ممیز: شخص نابالغی که دارای قوه درک و تمیز نیست، زشت را از زیبا و سود را از
زیان تشخیص نمی­دهد .
صغیر
ممیز: صغیری است که دارای قوه درک و تمیز نسبی است ، با اینکه به سن بلوغ نرسیده ،
زشت را از زیبا و سود را از زیان باز می­شناسد.که بسته به فرد حدود 6 – 7 سالگی
صغیر ممیز می­شود.
در
صورتی که شک کنیم صغیر ممیز شده است یا نه ، هنوز باید او را غیر ممیز بدانیم و کسی
که می­خواهد معامله او را صحیح بداند باید اثبات کند که او ممیز شده است.
 
 
 
 
تعریف رشد
برای
خروج صغیر از حجر ، رسیدن به سن بلوغ کافی نیست ، بلکه رشد نیز شرط است . صغیر تا
زمانی که دو صفت بلوغ و رشد برای او حاصل نشده محجور است . منظور از رشد این است که
شخص توانایی اداره اموالش را به نحو عقلایی داشته باشد و از مال خود بهره­برداری
درست داشته باشد.
[2]
در
قانون آمده است: هیچ کس را نمی­توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم
رشد محجور نمود ، مگر آنکه عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد . سن بلوغ در پسر 15
سال تمام قمری و در دختر 9 سال تمام قمری است.
و در
ادامه گفته است : اموال صغیری را که بالغ شده است ، در صورتی می­توان به او داد که
رشد او ثابت شده باشد.
[3]
در
نتیجه با توجه به متن قانون این­طور برداشت می­شود که صغیر به محض رسیدن به سن بلوغ
در امور غیرمالی مانند طلاق ، شهادت دادن در امور غیرمالی و ... از حجر خارج می­شود
و می­تواند مستقلاً عمل نماید ؛ اما در امور مالی رفع حجر از صغیر نیاز به احراز
رشد دارد.
[4]
در
عمل دادگاهها ، دفاتر اسناد رسمی ، بانکها و دیگر موسسات دولتی یا خصوصی ، بنابر
عادت و سنت قدیم ( قانون قبلی که اکنون نسخ شده است) سن 18 سال را نشانه رشد به
شمار می­آورند.
[5]
در
مورد افراد غیربالغ نیازی به صدور حکم حجر از طرف دادگاه نیست و افراد زیر 18 سال
چنانچه حکم رشد در اختیار داشته باشند رشید محسوب می­شوند . در غیر اینصورت در
مواردی که بخواهند در امور مالی خویش تصرف نمایند در صورت دارا بودن ولی خاص ، امور
آنها به ولی مربوط است و در صورت فقدان ولی خاص از آنها پرسیده می­شود ادعای رشد
دارند یا خیر، در صورت عدم ادعای رشد با آنها مانند صغار رفتار می­شود و اگر مدعی
رشد باشند جهت بررسی موضوع به دادگاه معرفی می­شوند . این اقدامات وظیفه اداره
سرپرستی دادگستری خواهد بود. حال اگر چنین شخصی گواهی رشد دریافت نمود رشید است و
اگر موفق به دریافت گواهی رشد از دادگاه نشد با او مانند صغار رفتار خواهد
شد.
[6]
سوال:دختر 16 ساله­ای که قبلاً ازدواج کرده است با
رضایت شوهرش قصد طلاق توافقی از دادگاه را دارد با توجه به اینکه سن زوجه کمتر از
18 سال است آیا وی می­تواند کلیه حقوق مالی خود را از قبیل مهریه ، نفقه و غیره بذل
نماید؟
پاسخ:
چون در هر حال بذل حقوق مالی مستلزم داشتن اهلیت قانونی یعنی رسیدن به سن رشد است
در صورتی که زوجه بخواهد با بذل کلیه حقوق مالی گواهی عدم امکان سازش دریافت نماید
چنین دعوایی به لحاظ نداشتن اهلیت قانونی قابلیت استماع نداشته و دادگاه باید قرار
عدم استماع دعوی را صادر نماید. البته زوجه چنان­چه دارای قیم قانونی بوده و یا حکم
رشد وی صادر شود می­تواند با زوج تقاضای طلاق توافقی نماید.
[7]
سوال: دعوای حکم رشد باید به طرفیت چه کسی مطرح
شود؟
پاسخ: در صورت وجود ولی به طرفیت ولی و در صورت نبودن
ولی به طرفیت قیم و در صورتی که نه ولی و نه قیم باشد به طرفیت مدعی
العموم.
[8]
 
 
نمونه­ای از دادنامه­های مرتبط با
موضوع
  نظرات ()
صدور حکم رشد نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱

صدور حکم رشد

 
همه
اشخاص می­توانند دارای حق باشند ولی ممکن است توانایی اجرای حق را نداشته باشند که
به این افراد محجور می­گویند.
حَجر در اصطلاح حقوقی عبارت است از منع شخص از
تصرف در اموال و حقوق مالی خود و انجام دادن اعمال حقوقی مانند عقد اعم از نکاح ،
بیع ....و به همین دلیل این­گونه افراد به حمایت­های قانون­گذار نیاز
دارند.
همه
انسان­ها در مرحله­ای از دوران زندگی خود ( دوره کودکی و صغر) از اجرای حقوق و تصرف
در اموال خود ممنوع­اند و ناگزیر دوره­ای از حجر را به طور قهری باید بگذرانند، حتی
ممکن است صغیر بعد از رسیدن به سن بلوغ ، به علت اینکه رشد کافی برای اداره امور
خود ندارد ، محجور باشد. به علاوه برخی از افراد از کودکی مبتلا به اختلال قوای
فکری هستند و این حالت بعد از رسیدن به سن بلوغ ادامه می­یابد و نیز ممکن است شخص
پس از رسیدن به سن بلوغ و رشد ، به جنون یا سفاهت مبتلا گردد. این اشخاص محجور
شناخته شده­اند و قانون­گذار برای اداره امور و حمایت آنها مقرراتی آورده و
نهادهایی تأسیس کرده است.
[1]
از
بین این گروه­ها موضوع مورد بحث صغار و رسیدن آنها به رشد و در نهایت صدور حکم رشد
از طرف دادگاه است که به آن می­پردازیم.
 
مفهوم صغیر
به
کسی صغیر گفته می­شود که نابالغ باشد و به سن بلوغ نرسیده باشد . در زبان عامیانه
به صغیر ، طفل ، کودک و بچه می­گویند.
اقسام صغیر
صغیر
غیر ممیز: شخص نابالغی که دارای قوه درک و تمیز نیست، زشت را از زیبا و سود را از
زیان تشخیص نمی­دهد .
صغیر
ممیز: صغیری است که دارای قوه درک و تمیز نسبی است ، با اینکه به سن بلوغ نرسیده ،
زشت را از زیبا و سود را از زیان باز می­شناسد.که بسته به فرد حدود 6 – 7 سالگی
صغیر ممیز می­شود.
در
صورتی که شک کنیم صغیر ممیز شده است یا نه ، هنوز باید او را غیر ممیز بدانیم و کسی
که می­خواهد معامله او را صحیح بداند باید اثبات کند که او ممیز شده است.
 
 
 
 
تعریف رشد
برای
خروج صغیر از حجر ، رسیدن به سن بلوغ کافی نیست ، بلکه رشد نیز شرط است . صغیر تا
زمانی که دو صفت بلوغ و رشد برای او حاصل نشده محجور است . منظور از رشد این است که
شخص توانایی اداره اموالش را به نحو عقلایی داشته باشد و از مال خود بهره­برداری
درست داشته باشد.
[2]
در
قانون آمده است: هیچ کس را نمی­توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم
رشد محجور نمود ، مگر آنکه عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد . سن بلوغ در پسر 15
سال تمام قمری و در دختر 9 سال تمام قمری است.
و در
ادامه گفته است : اموال صغیری را که بالغ شده است ، در صورتی می­توان به او داد که
رشد او ثابت شده باشد.
[3]
در
نتیجه با توجه به متن قانون این­طور برداشت می­شود که صغیر به محض رسیدن به سن بلوغ
در امور غیرمالی مانند طلاق ، شهادت دادن در امور غیرمالی و ... از حجر خارج می­شود
و می­تواند مستقلاً عمل نماید ؛ اما در امور مالی رفع حجر از صغیر نیاز به احراز
رشد دارد.
[4]
در
عمل دادگاهها ، دفاتر اسناد رسمی ، بانکها و دیگر موسسات دولتی یا خصوصی ، بنابر
عادت و سنت قدیم ( قانون قبلی که اکنون نسخ شده است) سن 18 سال را نشانه رشد به
شمار می­آورند.
[5]
در
مورد افراد غیربالغ نیازی به صدور حکم حجر از طرف دادگاه نیست و افراد زیر 18 سال
چنانچه حکم رشد در اختیار داشته باشند رشید محسوب می­شوند . در غیر اینصورت در
مواردی که بخواهند در امور مالی خویش تصرف نمایند در صورت دارا بودن ولی خاص ، امور
آنها به ولی مربوط است و در صورت فقدان ولی خاص از آنها پرسیده می­شود ادعای رشد
دارند یا خیر، در صورت عدم ادعای رشد با آنها مانند صغار رفتار می­شود و اگر مدعی
رشد باشند جهت بررسی موضوع به دادگاه معرفی می­شوند . این اقدامات وظیفه اداره
سرپرستی دادگستری خواهد بود. حال اگر چنین شخصی گواهی رشد دریافت نمود رشید است و
اگر موفق به دریافت گواهی رشد از دادگاه نشد با او مانند صغار رفتار خواهد
شد.
[6]
سوال:دختر 16 ساله­ای که قبلاً ازدواج کرده است با
رضایت شوهرش قصد طلاق توافقی از دادگاه را دارد با توجه به اینکه سن زوجه کمتر از
18 سال است آیا وی می­تواند کلیه حقوق مالی خود را از قبیل مهریه ، نفقه و غیره بذل
نماید؟
پاسخ:
چون در هر حال بذل حقوق مالی مستلزم داشتن اهلیت قانونی یعنی رسیدن به سن رشد است
در صورتی که زوجه بخواهد با بذل کلیه حقوق مالی گواهی عدم امکان سازش دریافت نماید
چنین دعوایی به لحاظ نداشتن اهلیت قانونی قابلیت استماع نداشته و دادگاه باید قرار
عدم استماع دعوی را صادر نماید. البته زوجه چنان­چه دارای قیم قانونی بوده و یا حکم
رشد وی صادر شود می­تواند با زوج تقاضای طلاق توافقی نماید.
[7]
سوال: دعوای حکم رشد باید به طرفیت چه کسی مطرح
شود؟
پاسخ: در صورت وجود ولی به طرفیت ولی و در صورت نبودن
ولی به طرفیت قیم و در صورتی که نه ولی و نه قیم باشد به طرفیت مدعی
العموم.
[8]
 
 
نمونه­ای از دادنامه­های مرتبط با
موضوع
  نظرات ()
فرزند خواندگی نویسنده: سیده فائزه - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۱
فرزندخواندگی
خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی
انساناست ، و به تجربه ثابت گردیده که کودک در محیط و فضای خانوادگیِ سالم بهتر
رشدنموده و تکامل و تعالی می یابد . بدیهی است فرزندانی که در محیط خالی از عشق
ودلبستگی خانوادگی تربیت و بزرگ شوند در معرض بحرانهای عاطفی و روحی بسیاری
قرارخواهند گرفت . لذا با وصف آنکه مؤسسات خیریه قانوناً موظف به نگهداری کودکان
بی­سرپرست می باشند ، مقنن با تصویب مقررات قانونی خاص،سرپرستی کودکان بی سرپرست را
تحتشرایطی به زوجین فاقد فرزند واگذار تا آنان در دامان پرمهر و عطوفت پدر و
مادرمجازی خود پرورش یافته و انشاء اله بتوانند در آینده پذیرای مسئولیتی خطیر در
جامعه اسلامی گردند.
[1]
فرزند به کسی اطلاق می شود که با والدین خود رابطه
خونی و نسبی داشته باشد. اگر تولد کودک ناشی از رابطه مشروع و قانونی والدین یعنی
عقد نکاح باشد، فرزند قانونی و در غیر این صورت، گرچه فرزند طبیعی می باشد اما
نامشروع خوانده می شود.
گاه نیز ممکن است برخی افراد تحت تاثیر عواملی از قبیل
نداشتن اولاد، کمک به همنوع و حمایت از اطفال یتیم، کودکانی را به عنوان فرزند
پذیرفته و متعهد شوند که مانند فرزند واقعی خویش با آنان رفتار نمایند . به این عمل
فرزندخواندگی گویند. درجه وابستگی فرزندی که به این شیوه پذیرفته می شود، با
خانواده پذیرنده وی تابع احکام قانونی است.
پاره ای از قوانین کشورها این اجازه را می دهد که با
شرایط خاص، کودک بیگانه به خانواده ملحق شود و به طور کامل در زمره فرزندان مشروع
زن و شوهر درآید ، اما در برخی موارد کشورها این الحاق را به طور کامل نمی پذیرند و
ارتباط کودک را با خانواده طبیعی وی محفوظ می دارند و از بعضی جهات نیز او را در
حکم فرزند خانواده پذیرنده قرار می دهند.
به هر حال فرزندخوانده در واقع فرزند حکمی و انتساب او
به خانواده مجازی است اما ممکن است در مواردی و در نتیجه بروز حوادثی از قبیل فوت
پدر و مادر حکمی، ارتباط ایجاد شده بر هم خورد و کودک در حکم فرزند خانواده دیگر
درآید. در حالی که فرزند مشروع و قانونی را هیچ حادثه ای بیگانه نمی سازد و پیوند
طبیعی او و پدر و مادرش گسستنی نیست.
[2]
با توجه به این که نوع‌دوستی و کمک به نیازمندان از
عناصر اصلی تعالیم اسلامی و فرهنگ ایرانی می‌باشد و نظر به این که در شریعت اسـلام
تـأکـیـد بـسـیاری بر ضرورت رسیدگی به ایتام و اطفال بی‌سرپرست شده است، در تاریخ
29 اسفند 1353 مقرراتی به منظور سرپرستی اطفال بی‌سرپرست با عنوان <قانون حمایت
از کودکان بدون سرپرست> وضع شد که با مقررات فرزندخواندگی مورد پذیرش ادیان
زرتشتی و مسیحی و متداول در دیگر کشورها تفاوت دارد. ‌
[3]
هدف از قواعد سرپرستی
کودک:
در روابط بین پدر و مادر و فرزندان ، رعایت حقوق هر دو
طرف مورد توجه قانونگذار است . با اینکه قوانین جدید بیشتر در اندیشه حمایت از
کودکان هستند و بر بازرسی دولت در این باره می­افزایند ، باز هم رعایت حق پدر و
مادر در تنظیم قواعد حاکم بر این روابط سهمی شایسته دارد. ولی در فرزندخواندگی ،
تأمین منافع مادی و معنوی طفل هدف اصلی قانونگذار است . بنابراین ، در تفسیر مواد
قانون و تنظیم روابط مالی و غیرمالی سرپرست و فرزندخوانده باید نفع کودک را در نظر
داشت و هدف قانونگذار را از وضع قواعد سرپرستی فراموش نکرد
[4].
مراحل واگذاری
سرپرستی
:
1-تقاضایسرپرستی در
صورت داشتن شرایط می بایست مشترکاً از طرف زن و شوهر تنظیم و تسلیم بهدادگاه شود.
2- پس از ارجاع
پرونده به بهزیستی اقدامات لازم مبنی بر بازدید منزل،بررسی وضعیت اجتماعی،
‌اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و مذهبی خانواده به عمل میآید.
3-شرکت در کلاس های
آموزشی (مشاوره).
4- شرکت در
شورایفرزندخواندگی.
5-در صورت تایید
شورا در نوبت انتخاب فرزند قرار می گیرد.
6-در صورت فرارسیدن
نوبت، دیدار با طفل انجام می پذیرد و در صورت پذیرش از طرفخانواده مشخصات طفل به
دادگاه اعلام می گردد. (جهت صدور حکم آزمایش 6 ماهه(
7-بررسی وضعیت طفل
در دوران آزمایش و اعلام به دادگاه مربوطه در صورت رضایت درخواستصدور حکم دایم داده
می شود.
8-معرفی جهت دریافت
شناسنامه.
9-گرفتن تعهد یکسوم
اموال از طریق یکی از دفاتر رسمی
[5].
دادگاه صالح و نحوه اعطاء سرپرستی از سوی دادگاه به
زوجین
متقاضی
کودک
دادگاه صالح برای رسیدگی ، دادگاه خانوادهٔ محلِ اقامتِ
متقاضی
است و دادگاه در دو مرحله به تقاضای
فرزند خواندگی رسیدگی و مبادرت به صدور رأی می
کند.
شرایط زوجین متقاضی:
در حقوق ما ، پذیرش فرزند فقط از طرف زن و شوهر ممکن
است و زن یا مرد مجرد نمی­تواند سرپرستی کودکی را به طور رسمی عهده­دار شود. تقاضای
سرپرستی باید با توافق هر دو انجام شود .
[6]زن و شوهر
داوطلب سرپرستی ایرانی و مقیم ایران باشند.
- پنج سال تمام از تاریخ ازدواج آنها گذشته و از این
ازدواج صاحب فرزند نشده باشند.
- سن یکی از زوجین حداقل سی سال
باشد.
- زوجین دارای محکومیت جزائی مؤثر به علت ارتکاب جرائم
عمدی و محجور ( سفیه ، دیوانه ، نابالغ ) نباشند.
- زوجین دارای صلاحیت اخلاقی
باشند.
- زوجین یا یکی از آنها دارای تمکن مالی
باشند.
- زوجین مبتلا به بیماری صعب العلاج
نباشند.
- زوجین معتاد به مواد الکلی یا مواد مخدر و سایر
اعتیادات مضر نباشند.
- هرگاه زوجین از نظر پزشکی نتوانند صاحب فرزند شوند
معافیت از شرایط 2 و 3 به عهده دادگاه می باشد.
مدارک مورد نیاز:
- تصویر شناسنامه زوجین صفحه اول و
دوم.
- تصویر سند ازدواج.
- گواهی عدم بچه دار شدن از پزشک متخصص زنان و زایمان
در مورد زوجه.
- گواهی پزشکی قانونی مبنی بر عقیم بودن زوجین یا یکی
از آنان.
- ارائه حکم سرپرستی آزمایشی از مراجع
قضایی.
- گواهی برگ عدم سوء پیشینه کیفری
زوجین.
- گواهی سلامت جسم و روان از پزشک قانونی برای
زوجین.
- گواهی تمکن مالی، اعم از فیش حقوقی، فتوکپی سند منزل
مسکونی، ماشین، ...
- گواهی سلامت از پزشک مبنی بر عدم ابتلا به بیماری
های صعب العلاج و واگیردار.
- گواهی عدم اعتیاد[7].
شرایط طفلی که به سرپرستی واگذار می
شود
:
۱
سن طفل کمتر از ۱۲ سال
باشد
.
۲
هیچیک از والدین و یا جد پدری کودک شناخته
نشده یا در قید
حیات نباشد و یا آنکه از
کودکانی باشند که به مؤسسات خیریه سپرده شده و سه سال تمام
پدر و مادر یا جد پدری او مراجعه نکرده
باشند
.
1-صدور
قرار برای دوره آزمایشی
:
دادگاه پس از بررسی جهات اخلاقی و مادی زوجین چنانچه
آنها را
صالح تشخیص دهد قراری تحت عنوان
سرپرستیِ آزمایشیِ زوجین صادر و کودک را موقتاً به
آنان تحویل می دهد و در مدت آزمایش چنانچه دادگاه در اثر
تحقیقات زوجین را صالح
برای سرپرستی کودک
تشخیص ندهد می تواند قرار صادره را فسخ نماید و البته زوجین نیز
در مدت آزمایشی می توانند انصراف خود را از سرپرستی کودک
اعلام نمایند
[8]. دوره آزمایشی معمولاً 6 ماه
می­باشد. بناب
راین ، دوره آزمایشی مقدمه
فرزندخواندگی است . برای این است که خانواده درخواست­کننده و مقامات عمومی اطمینان
یابند که فرزندخواندگی ممکن و مفید است . در این دوره ، هیچ رابطه حقوقی مستقری بین
کودک و خانواده سرپرست به وجود نمی­آید . همه امور در نظارت کامل دادگاه است و برای
امکان همین نظارت است که قانون خروج طفل از کشور را در این دوره منوط به موافقت
دادستان کرده است.
[9]
۲
صدور حکم سرپرستی دائم:
چنانچه دادگاه زوجین را از جهات اخلاقی و مادی واجد
شرایط تشخیص
دهد و زوجین نیز به ترتیب
اطمینان بخشی ، هزینه تربیت و نگهداری و تحصیل طفل را تا سن
بلوغ وی فراهم نمایند ، دادگاه مبادرت به صدور حکم
سرپرستی دائمی نموده و مراتب به
اداره ثبت
احوال ابلاغ تا شناسنامه ای با مشخصات زوجین و طفل تحت سرپرستی صادر و
به
آنان تحویل گردد.
توضیح آنکه خروج از کشور طفلی که به سرپرستی آزمایشی
واگذار شده
است منوط به موافقت دادستان محل
خواهد بود
.
نکات ضروری از قانون
۱
باردار شدن زوجه یا تولد کودک در خانواده
سرپرست موجب فسخ
حکم سرپرستی نخواهد
بود
.
۲
چنانچه زوجین به دلایل پزشکی نتوانند صاحب
فرزند شوند از
بند ۱ و
۲
شرایط زوجین برای فرزند خواندگی معاف خواهند بود
.
۳
وجوه و اموالی که زوجین به طفل تحت سرپرستی
خود صلح نمودند
در صورت فوت طفل به زوجین
تملیک خواهد شد
.
۴
متقاضیان فرزند خواندگی با رعایت قانون و
در صورت واجد
شرایط بودن ، می توانند
فرزندان متعددی را سرپرستی نمایند

.
۵
در فرزند خواندگی کودک از حیث احوال شخصیه
و ارث و وصیت
تابع عادات و قواعد مذهبی پدر
و مادر خواهد بود
.
۶
دعوی مطروحه دعوی غیرمالی است .
 
 
 
 
 
 
 
در ذیل نمونه ای از دادخواست تکمیلشده جهت اطلاع آورده می شود :
برگ دادخواست به دادگاه
عمومی
مشخصات طرفین : نام نام خانوادگی-
شغل - محل اقامت شهر
خیابان کوچه

شماره - پلاک
خواهان: مشخصات زوجین در این قسمت نوشته
می­شود.
خوانده : 1 دادستان دادسرای
عمومی
۲ مؤسسه خیریه ای
که طفل بی سرپرست
در آنجا نگهداری می شود.
وکیل یانماینده
قانونی
: مشخصات وکیل زوجین در صورتی که
وکیل داشته باشند
.
تعیین خواسته و بهای آن : تقاضای صدور حکم فرزندخواندگی
.
دلایل و منضمات دادخواست : 1فتوکپی عقدنامه ۲ مدارک پزشکی دائر بر نازائی ۳ مدارکمربوط به
استطاعت مالی
۴ مدارک مربوط به
صلاحیت اخلاقی (عدم سوء پیشینه

استشهادیه محلی) ۵ فتوکپی وکالتنامه در صورت داشتن وکیل) دلایل و منضمات
دادخواست
ریاست محترم دادگاه عمومی
احتراماً به استحضار می رسانداینجانبان خواهانهای فوق مدت . سال است که
ازدواج نموه و با توجه به مدارک پزشکی
که
ضمیمه می باشد تاکنون صاحب فرزندی نشده ایم به مؤسسه کودکان بی سرپرست مراجعه
و
کودک دختر / پسر .ماهه ای را با
نام .........انتخاب و علاقه­مند به نگهداری و حضانت وی می
باشیم ، نظر به اینکه از صلاحیت اخلاقی و مالی طبق مدارک
پیوست برخوردار می باشیم ،
تقاضای صدور حکم
بر فرزندخواندگی مورد تقاضا است.
محل امضاء مهر

انگشت
شعبه دادگاه عمومی رسیدگی فرمائید .نام و نام خانوادگی
مقام
ارجاع کننده تاریخ / / امضاء شماره و
تاریخ ثبت دادخواست شماره
هزینه دادرسی
هزینه دادرسی در دعاوی غیرمالی پنجاه هزار ریال ( 000/50
ریال ) می­باشد.
هزینه اجرای احکام دعاوی غیرمالی از یکصدهزار ریال تا
پانصد هزار ریال به تشخیص دادگاه است.
آثار حکم سرپرستی- حضانت و
ولایت:
فرزندخواندگی با صدور حکم سرپرستی از طرف دادگاه آغاز
می­شود . از این تاریخ ، کودک پذیرفته شده در حکم فرزند خانواده است . زن و شوهر
پذیرنده بایستی، مانند پدر و مادر مشروع ، به نگاهداری و تربیت کودک بپردازند
[10]. مطابق قانون ، حقوق
و تکالیف ناشی از سرپرستی به شرح زیر است:
1 نگهداری و تربیت :